او مردی شجاع و مجاهد و از مخالفان سرسخت نفوذ انگلستان در کشور بود. در هنگام دیدار رضاشاه‌از بوشهر در ۱۳۰۷ وی به‌همراه‌جمع دیگری از علما،‌در دارالحکومه‌آن شهر با وی دیدار کرد و ضمن سخنانی از وی خواست تا به‌نفوذ انگلستان در ایران پایان دهد.

http://www.tangestannama.ir/news362

وصیت عجیب سیدمرتضی(ره)

گل

سید مرتضی علم الهدی

ابوالقاسم علی بن الحسین معروف به سید مرتضی و علم الهدی، در رجب سال 355 هجری قمری در شهر بغداد دیده به جهان گشود پدرش حسین موسوی بود که منصب رسیدگی به کار و زندگی سادات دودمان ابوطالب و مسؤولیت نظارت بر دیوان مظالم و سرپرستی زائران خانه خدا را که از منصب‌های مهم آن روز بود به عهده داشت. پدربزرگش نیز ابراهیم مجاب از نوادگان حضرت امام کاظم(علیه‌السلام) بود. برادر بزرگوارش نیز سید رضی(ره) می‏باشد.

 

مقام علمی

جناب سید مرتضی به حق شاگرد اصلی شیخ مفید می‏باشد که بنا بر آنچه نقل شده، شیخ مفید بعد از خوابی که دید و دو فرزند حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را به فرزندی قبول کرده بود، سیدمرتضی و سیدرضی را به شاگردی قبول کرد و تا آخر عمر به بارور کردن علم و عمل این دو برادر کوشید.

استادان دیگر این بزرگوار عبارتند از: ابومحمد هارون فرزند موسی تلعکبری،  شیخ محمد صدوق، حسین بن علی بابویه برادر شیخ صدوق، احمد بن علی بن سعیدکوفی، ابوالحسن علی بن محمد کاتب و بسیاری علمای اعلام دیگر.

خداوند متعال به سید مرتضی استعدادی وافر داده بود و او نیز از این نعمت بزرگ الهی به خوبی بهره برداری کرد و در نتیجه تلاش و کوشش در مدتی نه چندان طولانی کتب زیادی تالیف کرد. مرحوم علامه امینی در الغدیر نام 86 اثر او را بیان کرده یکی از کتاب‌های وی دیوان معروف او با بیست هزار بیت است.

مرحوم علامه امینی در الغدیر نام 86 اثر او را بیان کرده یکی از کتاب‌های وی دیوان معروف او با بیست هزار بیت است.

او علاوه بر مقام علمی و اجتهاد دارای ذوق شعر و ادب بود و در زمان ایشان، غیر از برادرش سید رضی شاعری همانندش نبود. کتاب دیگر او امالی است که در موضوع فقه و تفسیر و حدیث و شعر و فنون ادب است. کتاب دیگر ایشان شافی  است که هر چه علمای کنونی درباره امامت نوشتند، کمتر از آن است که در شافی سیدمرتضی تحقیق کرده است. دیگر کتاب‌های ایشان عبارتند از مسائل ناصریه، مسائل طرابلسیه، مسائل موصلیه.

در باب تدریس مرحوم سیدمرتضی باید گفت ایشان علوم زیادی را تدریس می‏کرد. یکی از ویژگی‏های درس او این بود که بزرگان بسیاری در آن شرکت می‌کردند، حتی گاهی استاد عالی قدرش شیخ مفید نیز در درس او حضور می‏یافت.

اما شاگردان حضرت استاد بسیارند از جمله: شیخ طوسی، ابویعلی سلار دیلمی، ابوالصلاح حلبی، قاضی ابن براج طرابلسی، شریف ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری، ابو الصمصام مروزی، سید نجیب الدین کراجکی، شیخ ابوالحسن سلیمان صهرشی، جعفر بن محمد دوریستی، ثابت بن عبدالله نباتی، شیخ احمد خزاعی، شیخ مفید ثانی، شیخ ابوالمعالی احمد بن قدامه، شیخ ابوعبدالله محمد فرزند علی صلواتی و ابوزید فرزند کیابکی حسینی و بسیاری از علمای دیگر.

 

سید در کلام دیگران

علامه حلی این عالم گرانمایه درباره سیدمرتضی می‏گوید: "علم الهدی در علوم بسیاری یگانه بود‏. دانشمندان ما به وفور فضل و دانش او اتفاق نظر دارند‏. در دانش‏هایی مانند علم کلام و فقه و ادب، از قبیل شعر و لغت و جز این‏ها بر همگان مقدم بود‏... شیعه از زمان وی تا عصر ما که در سال 693 قمری است، از کتاب‏های او استفاده کرده‏اند‏. او رکن طائفه شیعه و معلم آن‏هاست."

علامه بحرالعلوم نیز می‏فرماید: "علی بن حسین ابوالقاسم مرتضی علم الهدی، ذوالمجدین و صاحب الفخرین و الریاستین، مروج دین جدش، سرور ثقلین در قرن چهارم، به روش پیشوایان برگزیده، او سرور علمای اسلام و پس از ائمه اطهار از همه کس برتر است. او دانش‏هایی گرد آورد که نصیب هیچ کس نشد و از فضایلی برخوردار گردید که او را از همه کس ممتاز گردانید‏. دانشمندان مخالف و موافق درباره فزونی فضلش اتفاق نظر دارند و به تقدمش بر تمامی دانشمندان پیشین و پسین معترف می‏باشند‏."

ابو العلاء معری در ضمن شعر عربی، در پاسخ افرادی که از سید مرتضی پرسیدند، گفته است: "ای کسی که آمده‏ای تا درباره سید مرتضی از من بپرسی، بدان که او از هر نقص و عیبی پیراسته است. اگر او را ببینی، خواهی فهمید که وجود همه مردم در مردی جمع، و روزگار در یک ساعت متمرکز گشته و جهان در یک خانه قرار گرفته است."

او علاوه بر مقام علمی و اجتهاد دارای ذوق شعر و ادب بود و در زمان ایشان، غیر از برادرش سید رضی شاعری همانندش نبود.

فعالیت‌های اجتماعی 

بعد از سیدرضی برادر بزرگوارش امارت حج و نظارت بر دیوان مظالم به عهده سید مرتضی افتاد. از زمان خلفای بنی امیه تا زمان معتضد عباسی، فرزندان علی بن ابیطالب همیشه تحت تعقیب و مراقبت خلفا و ماموران بودند و معمولا در جنگ و گریزها به شهادت می‏رسیدند. هنگامی که حکومت و خلافت در سال 279 ق . به معتضد عباسی واگذار شد موضوع احترام به علویان و تعیین سرپرست مطرح شد و در هر شهری یکی از بزرگان سادات یا علمای علوی نقابت یعنی سرپرستی سادات آن شهر یا منطقه را به عهده گرفت .

سید مرتضی علاوه بر نظارت بر نسب و دفاع از حقوق و حفظ شرافت آنان موظف بود در میان آنان قضاوت کند، سرپرستی اموال و دارایی یتیمان را بر عهده گیرد، احکام الهی را در صورت ارتکاب گناه درباره آنان جاری کند، دختران و زنان بی سرپرست را شوهر دهد و از بی سرپرستان مراقبت کند.

امارت حج هم مسئولیت بزرگی بود که ریاست و رهبری زائران خانه خدا را به عهده داشت و معمولا شخص خلیفه آن را به عهده داشت . ولی گاهی خلیفه این مسئولیت بسیار مهم را به شخصی که شایستگی داشت واگذار می‌کرد.

نظارت بر دیوان که در آن به اعمال ظالمانه حکام و امرا و رجال بزرگ دولت زیر نظر شخص خلیفه رسیدگی می‌شد، نیز یکی از مسئولیت‌های خطیر اجتماعی بود.

 

نماز

سید مرتضی عاشق نماز

سید مرتضی در وصیت‏نامه زیبایی راجع به نمازش می‏گوید: "تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خوانده‏ام به نیابت از من دوباره بخوانید." دوستانش پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوق‌العاده‏ای به نماز می‌دادید، علاقه‏مند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته‏، آماده می‏شدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که اینگونه وصیت می‌کنید؟!

 

وصیت می‌کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد شایسته درگاه الهی نیست و می‌ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد!"

سید در پاسخ فرمود: "آری من علاقه‌مند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان می‏بردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری می‏کردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت می‌کنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد شایسته درگاه الهی نیست و می‌ترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد!"

 

وفات

سید مرتضی سرانجام پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده در حدود هشتاد سالگی در 25 ربیع الاول 436 هجری قمری در شهر بغداد به جوار حق شتافت و به دست ابوالحسین نجاشی و دیگر شاگردانش ‍ غسل داده شد و سپس فرزندش سید محمد بر او نماز خواند و در خانه‏اش ‍ واقع در محله کرخ به خاک سپرده شد. پس از مدتی پیکر مطهر او به کربلا منتقل شد و در جوار جد بزرگوارش حضرت سید الشهدا در کنار قبر برادرش سید رضی در مقبره ابراهیم حجاب دفن گردید.


برگرفته از منابع

ریحانة الادب، محمد علی مدرس تبریزی، تهران، چاپخانه شفق

ترجمه روضات الجنات، محمد باقر ساعدی، تهران، کتاب‏فروشی اسلامیه

نویسنده: سید محمد ناظم‏زاده قمی

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=118037

خواب شيخ مفيد و عظمت مقام سيد مرتضي

برخي از خوابها در صداقت و راستي بي شباهت به الهام و نوعي آگاهي هاي غيبي نيستند و يكي از آن نوع خوابها ، خوابي بود كه شيخ مفيد درباره سيد مرتضي و سيد رضي ديد.

روز بيست و پنجم ربيع الاول سال 436 هجري سالروز وفات عالم بزرگوار شيعه، سيد مرتضي ملقب و مشهور به 'علم الهدي' است.

شيخ مفيد در عالم رويا مشاهده كرد كه حضرت فاطمه زهرا (س) دست حسن و حسين (ع) را گرفته و پيش او آورده است و مي فرمايد به اين دو فرزند فقه بياموز.

شيخ مفيد پس از بيداري به حيرت و تفكر فرو مي رود، تا آنكه صبح همان شب، فاطمه مادر سيد مرتضي و سيد رضي، باخدمتگزاران خود كه دور او بوده اند، دو پسر خود را كه در آن موقع خردسال بودند پيش شيخ آورده و شيخ مفيد براي رعايت بزرگي اين زن به او سلام كرده و برمي خيزد تا پس از احترامات معمولي، فاطمه مادر كودكان، همان عبارت مذكوردر رويا را به زبان آورد و گفت: اي شيخ اين دو پسران من هستند، اينها را پيش تو آورده ام كه به آنان فقه تعليم دهي.

در اين هنگام شيخ مفيد تحت تاثير قرار گرفت و خواب را به آن بانوي جليل القدر بازگو نمود و به تعليم و تربيت آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام به كار برد تا به آن مقام عالي علم و اجتهاد نائل آمدند كه هر دو از ذخيره هاي ارزشمند اسلام و از نوادر و نوابغ روزگارشدند.

نام اصلي سيد مرتضي، علي بن الحسين بن موسي بن محمد موسي بن جعفر (ع) مي باشد. بنابراين نسب او با چند واسطه به امام هفتم مي رسد.

سيد مرتضي در ماه رجب سال 355 هجري به دنيا آمد و در باب شخصيت ارزنده اين عالم بزرگ شيعه، شيخ عباس قمي مي‌نويسد 'فضائل سيد مرتضي بيشتر از آن است كه بتوان آن‌ها را برشمرد' و هرگاه خواجه نصيرالدين طوسي از او ياد مي‌كرد، مي‌گفت 'درود خدا بر او باد'.

سيد مرتضي و برادرش سيد رضي، يعني گردآورنده كتاب شريف نهج البلاغه از شاگردان عالم بزرگ شيعه محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) بودند و ابن ابي الحديد كه از دانشمندان اهل سنت است، در مورد اين دو دانشمند مي‌نويسد: خداوند درهاي علوم و فضائل را به روي آن‌ها گشود و آن دو را شهره آفاق گردانيد و اين شهرت تا جهان باقي است باقي خواهد ماند.

درمورد لقب علم الهدي، بيشتر مورخين نوشته اند كه 'ابوسعيد محمد بن حسين' وزير القادربالله (خلافـت 422 - 381) در سال 420 بيمار شد و شبي در خواب ديد كه اميرالمومنين (ع) به او مي فرمايد به علم الهدي بگو تا براي تو دعا كند تا از بيماري بهبود يابي. وزير گفت يا اميرالمؤمنين، علم الهدي كيست و در پاسخ شنيد كه علي بن الحسين موسوي است و چون از خواب برخاست، نامه اي به سيد مرتضي نوشت كه براي او دعا كند و در آن نامه او را علم الهدي خواند.

سيد مرتضي برآشفت و از وزير خواست كه او را با اين لقب بزرگ نخواند. وزير گفت به خدا قسم اميرالمؤمنين (ع) امر فرموده كه شما را به اين لقب بخوانم. بعد از آن كه وزير، از دعاي سيد مرتضي شفا يافت، جريان خواب خود و امتناع سيد مرتضي را از قبول اين لقب براي خليفه بيان كرد و خليفه پيام فرستاد كه شايسته است لقبي را كه از سوي جد شما داده شده، بپذيري. سپس حكم شد كه منشيان در نامه هاي رسمي و عموم مردم او را با اين لقب بخوانند و بدين گونه ملقب به علم الهدي گرديد.

از جمله آثار وي مي‌توان به 'الانتصار'، 'غرر و درر'، 'انقاذ البشر من القضاء و القدر'، 'الباهره في العترة الطاهره'، 'تقريب الاصول' و 'الشافي' اشاره كرد.

سيد مرتضي در وصيت‏نامه زيبايي راجع به نمازش مي‏گويد 'تمام نمازهاي واجب مرا كه در طول عمرم خوانده‏ام به نيابت از من دوباره بخوانيد' و دوستانش پرسيدند چرا، شما كه فردي وارسته بوديد و اهميت فوق‌العاده‏اي به نماز مي‌داديد، علاقه‏مند و عاشق نماز بوديد و هميشه قبل از فرارسيدن وقت نماز وضو گرفته‏، آماده مي‏شديد تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد كه اينگونه وصيت مي‌كنيد؟!

سيد مرتضي در پاسخ مي گويد: آري، من علاقه‌مند به نماز، بلكه عاشق نماز و راز و نياز با خالق خود بودم و از راز و نياز هم لذت فراوان مي‏بردم. از اين رو هميشه قبل از فرا رسيدن وقت نماز لحظه شماري مي‏كردم تا وقت نماز برسد و اين تكليف الهي را انجام دهم.

اين عارف وارسته در ادامه مي گويد: به دليل همين علاقه شديد و لذت از نماز، وصيت مي‌كنم كه تمام نمازهاي مرا دوباره بخوانيد. زيرا تصور من اين است كه شايد نمازهاي من صد در صد خالص براي خدا انجام نگرفته باشد و درصدي از آنها به خاطر لذت روحي و معنوي خودم به انجام رسيده باشد! پس همه را قضا كنيد چون اگر يك درصد از نماز هم براي غير خدا انجام گرفته باشد شايسته درگاه الهي نيست و مي‌ترسم به همين سبب اعمال و راز و نيازهاي من مورد پذيرش خداي منان قرار نگيرد.

شيخ عباس قمي درباره وفات علم الهدي مي‌نويسد: سيد مرتضي در شهر كاظمين بدرود حيات گفت و در منزلش دفن شد. سپس به جوار جدش ابا عبدالله الحسين (ع) منتقل شد و در كنار برادرش سيد رضي و پدرش حسين در محل معروف به ابراهيم مجاب دفن شد.

البته عده‌اي معتقدند كه مدفن سيد مرتضي و سيد رضي در كاظمين و در كنار قبر حضرت امام موسي بن جعفر (ع) مي‌باشد و دو ضريح نيز وجود دارد كه مي‌گويند قبر سيد رضي و سيد مرتضي است و عده‌اي از مردم براي تبرك جستن و خواندن فاتحه و زيارت به آنجا مي‌روند.

عبدالرزاق محيي الدين نيز مي‌نويسد: تواريخ قديم و جديد شيعه تصريح مي‌كنند كه سيد رضي و سيد مرتضي پس از دفن در خانه خود، به كربلا انتقال يافته و در مقبره نياي بزرگشان، ابراهيم مجاب به خاك سپرده شده‌اند. اين مقبره در كنار ضريح امام حسين (ع) است.

وي سپس مي‌نويسد: نقل پيكر شاهان، وزيران و شخصيت‌هاي علمي به كربلا و نجف از سنت‌هاي رايج شيعه از قرن چهارم هجري تاكنون است.

http://www.rajanews.com/detail.asp?id=80436

- سيد مرتضى علم الهدى

(متولد 355-متوفى‏436 ه.ق)

گفتار استاد:

«سيد مرتضى علم الهدى،متولد 355 و متوفى‏436.علامه حلى او را معلم شيعه‏اماميه خوانده است.مردى جامع بوده است.هم اديب بوده و هم متكلم و هم فقيه.

آراء فقهى او مورد توجه فقهاء است.كتاب معروف او در فقه،يكى‏«انتصار»است و ديگر كتاب‏«جمل العلم و العمل‏».او و برادرش سيد رضى،(جامع نهج‏البلاغه)نزد شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل كرده‏اند...» (1)

ابو القاسم على بن الحسين بن موسى،مشهور به سيد مرتضى علم الهدى،نقيب‏طالبيان،از نظر منزلت علمى و اعتبار فقهى در مرتبت‏بسيار والايى قرار دارد كه كمتركسى در آن عصر به پايه آن نايل آمده است.او پيشواى فقهى،متكلم و مرجع اماميه درعصر خويش،پس از درگذشت استاد عاليقدرش شيخ مفيد(م‏413)بوده است.

وى در سال 355 در يكى از خانواده‏هاى محترم سادات بغداد به دنيا آمد كه ازجانب پدر و مادر نسب بس شريفى داشت.نامش على بن حسين طاهر فرزند موسى‏فرزند محمد فرزند موسى و فرزند ابراهيم فرزند موسى فرزند امام جعفر الصادق‏عليهم السلام،علوى هم موسوى،نسب شريفش با پنج واسطه به حضرت امام موسى‏بن جعفر(ع)مى‏رسد.كنيه‏اش علم الهدى و لقبش ذو الثمانين،ابو الثمانين وذو المجدين و شريف سيد مرتضى مى‏باشد.

او يكى از بزرگان فقهاى اماميه،جامع علوم معقول و منقول در عصر خويش‏بوده و در ادبيات و فنون كلام و تفسير سرآمد اقران بوده است و آنچنان در علوم‏اسلامى تبحر داشته است كه او را مروج الذهب در راس قرن چهارم،و يا مجدد مذهب‏در قرن مذكور ناميده‏اند.

او مدت سى سال امير حاج و حرمين و نقيب الاشراف و قاضى القضات ومرجع تظلمات و شكايات مردم بوده است.علامه حلى در كتاب‏«خلاصه‏»درباره اوگويد:

«علم الهدى ركن اماميه و معلم ايشان بوده و مصنفات او تا زمان حاضر كه‏693هجرت مى‏باشد،محل استفاده آن فرقه حقه مى‏باشند.» (2)

شيخ عز الدين احمد بن مقبل گويد:

«اگر كسى سوگند ياد كند كه علم الهدى در علوم عربيه داناتر از خود عرب بوده،دروغ نگفته و گناهى نكرده است...» (3)

علم الهدى از ديدگاه دانشمندان اهل سنت:

شخصيت علم الهدى از ديدگاه دانشمندان اهل سنت هم پوشيده نمانده است،بلكه در اثر كثرت تاليفات و آثار مورد جلب نظر آنان نيز گرديده است.ابن خلكان،يكى از مورخين اهل سنت گويد:

«فضائل وى بسيار و تاليفات او در دين و احكام مسلمين شاهد صادق هستند براينكه شاخه آن شجره بوده و از اهل آن خانواده جليل مى‏باشد...»

ابن اثير در كامل التواريخ،يافعى در مرآة الجنان،سيوطى در طبقات،خطيب‏بغدادى در تاريخ بغداد و ابن كثير شامى و ديگران،همگى از سيد مرتضى با بهترين‏عبارات ياد كرده‏اند و علم و فضيلت و دانش او را ستوده‏اند.»

يكى از اساتيد ادبيات مصر گويد:

من از كتاب‏«غرر و درر»سيد مرتضى مسائلى را استفاده كردم كه در هيچ يك ازكتابهاى ديگر نحويان به دست نياوردم‏» (4)

حوزه درسى او:

او حوزه درسى بسيار غنى داشته است و در علوم متنوعه تدريس داشته است وهر يك از شاگردان او شهريه معينى داشته‏اند،چنانچه شيخ طوسى را ماهى دوازده ديناراشرفى(طلاى هيجده نخود)و قاضى ابن البراج را ماهى هشت دينار و هر يك ازتلامذه ديگر را به فراخور حال خود شهريه مى‏داده است.وقتى قحطى شديد پيش آند،مرد يهودى براى تحصيل روزى، چاره انديشيد كه در نزد سيد به تحصيل علم نحوبپردازد.بعد از استيذان از سيد حاضر درس او شد و حسب الامر سيد به او روزانه تعيين‏گرديد كه روز به روز مى‏گرفت و صرف ضروريات زندگى خود مى‏كرد تا پس از اندكى‏از مشاهده اين شيوه و رفتار نيك،آخر به دين اسلام گرويد.

داستان آغاز تحصيل او:

برخى از رؤياها در صداقت و راستى بى‏شباهت‏به الهام و نوعى آگاهيهاى غيبى‏نيستند و يكى از آن نوع رؤياها،خوابى بود كه شيخ مفيد اعلى الله مقامه الشريف ديدندكه حضرت فاطمه زهرا(س)حسنين(ع)را پيش او آورده است و مى‏فرمايد:«يا شيخ‏علمهما الفقه‏»(به اين دو فرزند فقه بياموز)شيخ پس از بيدارى به حيرت و تفكر فرومى‏رود،تا آنكه صبح همان شب، فاطمه والده ماجده سيد مرتضى و سيد رضى،باخدمتگزاران خود كه دور او بوده‏اند،دو پسر خود را كه در آن موقع از نظر سن صغير وخردسال بوده‏اند پيش شيخ آورده،شيخ محض رعايت جلالت آن مخدره،سلامش‏كرد و به پا ايستاد تا پس از احترامات معمولى،فاطمه مادر كودكان،همان عبارت مذكوردر رؤيا را(يا شيخ علمهما الفقه)به زبان آورد و گفت:

«اى شيخ اين دو پسران منند،اينها را پيش تو آورده‏ام كه به آنان فقه تعليم دهى.»

پس شيخ تحت تاثير قرار گرفت و خواب را به آن بانوى جليل القدر بازگو نمودو به تعليم و تربيت آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام به كار برد تا به آن مقام عالى علم واجتهاد نائل آمدند كه هر دو از ذخيره‏هاى ارزشمند اسلام و از نوادر و نوابغ روزگارگرديدند. (5)

اساتيد و شاگردان او:

او در محيط علمى مساعد رشد و نما كرد و از محضر بزرگان و افرادى مانند:

شيخ مفيد،خطيب اديب،ابن نباته و شيخ حسن بابويه بهره جست و شاگردانى مانند:

شيخ طوسى،قاضى ابن البراج،ابو الصلاح حلبى،ابو الفتح كراجكى،سالار بن عبد العزيزديلمى و دهها نظاير اين بزرگان را در حوزه درسى خويش تربيت نمود.

تاليفات او:

او داراى تاليفات متعددى است كه هر كدام نشانگر وسعت علم و تبحر وگسترش كرانه‏اى دانش و فضيلت او بوده است.مرحوم مدرس،صاحب ريحانة الادب‏بيش از 72 جلد از آنها را با اسم و رسم نام مى‏برد،ولى برخى از آنچه كه راجع به فقه واصول فقه مى‏باشد،به اين ترتيب مى‏باشد:

1-الانتصار

2-جمل العلم و العمل

3-الذريعه في اصول الشريعه(در اصول فقه)

4-المحكم و المتشابه

5-المختصر

6-ما تفردت به الامامية من المسائل الفقهيه

7-المصباح

8-الناصريات

و جز آنها،كتابهاى‏«الامالى‏»،«جواب الملاحدة في قدم العالم‏»،«درر الفوائد»وچند جلد ديگر كه طالبين تفصيل لازم است‏به آن كتابها مراجعه نمايند.

لقب علم الهدى:

در مورد لقب علم الهدى،بيشتر مورخين نگاشته‏اند كه ابو سعيد محمد بن‏حسين وزير القادر بالله(خلافت 381-422)در سال 420 بيمار شد.شبى در خواب‏ديد كه امير مؤمنان(ع) به او مى‏فرمايد:«به علم الهدى بگو تا براى تو دعا كند تا ازبيمارى بهبود يابى.»وزير گفت:«يا امير المؤمنين،علم الهدى كيست؟»فرمود:«على بن الحسين موسوى است.»چون از خواب برخاست،نامه‏اى به‏سيد مرتضى نوشت كه براى او دعا كند و در آن نامه او را علم الهدى خواند.

سيد مرتضى برآشفت و از وزير خواست كه او را با اين لقب بزرگ نخواند.وزيرگفت‏به خدا قسم امير المؤمنين(ع)امر فرموده كه شما را به اين لقب بخوانم.بعد ازآنكه وزير از دعاى سيد مرتضى شفات يافت،جريان خواب خود و امتناع سيد مرتضى رااز قبول اين لقب براى خليفه بيان كرد.خليفه پيام فرستاد كه شايسته است لقبى را كه ازسوى جد شما داده شده ست‏بپذيرى و اباء نكنى.سپس حكم شد كه منشيان درنامه‏هاى رسمى و عموم مردم او را با اين لقب بخوانند و بدين گونه ملقب به‏«علم‏الهدى‏»گرديد.» (6)

مناعت طبع و ملكات فاضله او:

دانشمند متتبع،آقاى‏«على دوانى‏»در بيوگرافى اين فقيه وارسته از رجال ابو على،از كتاب‏«اتحاف الورى‏»،ضمن حوادث سال نقل كرده است كه در اين سال سيدمرتضى و برادرش سيد رضى به زيارت بيت الله الحرام شتافتند.در بين راه‏«ابن جراح‏طائى‏»از آنها طلب چيزى كرد و آنها نه هزار دينار از مال خالص خويش را به او دادند.

و باز نوشته‏اند كه وقتى چند كتاب به قيمت ده هزار دينار يا بيشتر براى سيد مرتضى‏خريدارى كردند،موقع مطالعه ديد كه بر پشت‏يكى از آنها اين دو شعر را نوشته‏اند:

و قد تحوج الحاجات يا ام مالك الى بيع اوراق بهن ضنين و ما كان ظنى اننى سابيعها و لو خلدتني في السجون،ديونى

(گاهى احتياج وا مى‏دارد كه اوراقى را كه بيشتر مورد علاقه است،فروخته گردد.

من گمان نمى‏بردم كه روزى برسد كه آن اوراق را بفروشم.هر چند طلبكارها مرا به‏زندان وامى‏داشتند.)

اين اشعار حاكى از فقر فروشنده آن بود كه از روى ناچارى آن كتب نفيس رافروخته است. سيد(ره)تمام كتابها را به صاحبش مسترد نمود و آن ده هزار دينار را نيزبه او بخشش نمود.

وقف ملك براى هزينه فقهاء:

سيد مرتضى دهكده‏اى از املاك خود را وقف مصرف كاغذ فقها كرده بود كه‏عوائد آن صرف تاليفات مجتهدين گردد.صفات حميده و فضائل اخلاقى او در حدى‏بود كه افراد فاضل و دانشمند از هر گروه مى‏توانستند به مجلس او راه يابند و ازمحضرش بهره‏مند گردند.نابغه عرب،«ابو العلاء معرى‏»از كسانى بود كه هميشه‏ملازمت او را داشت.گويند هنگامى كه ابو العلاء از عراق خارج مى‏شد،از او پرسيدندكه سيد مرتضى را چگونه ديدى؟او در پاسخ اشعار زير را قرائت كرد:

يا سائلى عنه لما جئت تسئله الا هو الرجل العارى من العار لو جئته لرايت الناس في رجل و الدهر في ساعة و الارض في دار

(اى فردى كه از من جوياى حال او هستى،بدان كه او مردى است كه از هر گونه نقص و عيب، مبرى است.اگر او را ببينى خواهى ديد كه وجود همه مردم در يك فردجمع است و روزگار در يك ساعت متمركز گرديده و جهان در يك خانه قرار گرفته‏است.)

كتابخانه او:

در كتابخانه سيد مرتضى،هشتاد هزار جلد كتاب بوده است كه اغلب آنها ازكتابهاى مورد مطالعه يا تاليف او بوده است.

يكى از معاصرين او گويد:

«كتابهاى سيد را شماره كردم،به هشتاد هزار جلد رسيد كه اغلب آنها ازمحفوظات يا مصنفات او بوده است.»

ثعالبى مورخ نامى نيز در تاييد اين گفتار اضافه مى‏نمايد:«در بغداد پس از وفات‏سيد مرتضى با اينكه قسمت عمده كتابهاى او را به امراء و وزراء اهدا كرده بودند،بازباقيمانده آنها را به سى هزار دينار قيمت كردند...» (7)

وفات او:

او در سال‏436 در بغداد وفات نمود.نجاشى در رجال خود مى‏نويسد:«او درسال مزبور وفات يافت.فرزندش بر او نماز گزارد و در خانه‏اش دفن شد.من وابويعلى جعفرى(داماد شيخ مفيد) و سلار بن عبد العزيز او را غسل داديم.»

اخيرا جنازه او به كربلاى معلى منتقل شده و در جوار مطهر حضرت سيدالشهداء(ع)مهمان آن بزرگوار گرديد.» (8)

رحمت‏خدا بر روان او باد

پى‏نوشتها:

1- آشنايى با علوم اسلامى،ص‏299.

2- ريحانة الادب،ج 4،ص‏183 تا 190،چاپ دوم،كتابفروشى خيام،تبريز،چاپ شفق

3- مجله مكتب اسلام،سال اول،شماره 4.

4- ريحانة الادب،ج 4،ص 184.

5- ريحانة الادب،ج 4،ص 185.

6- روضات،ص 575.

7- مجله مكتب اسلام،سال اول،شماره 4،مقاله نامبرده.

8- ريحانة الادب،ج 4،ص 190- رجال نجاشى،ص 261،كد معرفى 648.علاوه بر منابع فوق مى‏توان به‏«ادب المرتضى‏»تاليف دكتر عبد الرزاق،و معجم المؤلفين،تاليف عمر رضاكحاله،ج‏7 مراجعه نمود.

http://www.imamalinet.net/old/k/foghaha/fo-n07.htm