زندگی نامه یکی از بزرگان اهرم(علم الهدی اهرمی)
او مردی شجاع و مجاهد و از مخالفان سرسخت نفوذ انگلستان در کشور بود. در هنگام دیدار رضاشاهاز بوشهر در ۱۳۰۷ وی بههمراهجمع دیگری از علما،در دارالحکومهآن شهر با وی دیدار کرد و ضمن سخنانی از وی خواست تا بهنفوذ انگلستان در ایران پایان دهد.
http://www.tangestannama.ir/news362
وصیت عجیب سیدمرتضی(ره)

سید مرتضی علم الهدی
ابوالقاسم علی بن الحسین معروف به سید مرتضی و علم الهدی، در رجب سال 355 هجری قمری در شهر بغداد دیده به جهان گشود پدرش حسین موسوی بود که منصب رسیدگی به کار و زندگی سادات دودمان ابوطالب و مسؤولیت نظارت بر دیوان مظالم و سرپرستی زائران خانه خدا را که از منصبهای مهم آن روز بود به عهده داشت. پدربزرگش نیز ابراهیم مجاب از نوادگان حضرت امام کاظم(علیهالسلام) بود. برادر بزرگوارش نیز سید رضی(ره) میباشد.
مقام علمی
جناب سید مرتضی به حق شاگرد اصلی شیخ مفید میباشد که بنا بر آنچه نقل شده، شیخ مفید بعد از خوابی که دید و دو فرزند حضرت فاطمه(علیهاالسلام) را به فرزندی قبول کرده بود، سیدمرتضی و سیدرضی را به شاگردی قبول کرد و تا آخر عمر به بارور کردن علم و عمل این دو برادر کوشید.
استادان دیگر این بزرگوار عبارتند از: ابومحمد هارون فرزند موسی تلعکبری، شیخ محمد صدوق، حسین بن علی بابویه برادر شیخ صدوق، احمد بن علی بن سعیدکوفی، ابوالحسن علی بن محمد کاتب و بسیاری علمای اعلام دیگر.
خداوند متعال به سید مرتضی استعدادی وافر داده بود و او نیز از این نعمت بزرگ الهی به خوبی بهره برداری کرد و در نتیجه تلاش و کوشش در مدتی نه چندان طولانی کتب زیادی تالیف کرد. مرحوم علامه امینی در الغدیر نام 86 اثر او را بیان کرده یکی از کتابهای وی دیوان معروف او با بیست هزار بیت است.
او علاوه بر مقام علمی و اجتهاد دارای ذوق شعر و ادب بود و در زمان ایشان، غیر از برادرش سید رضی شاعری همانندش نبود. کتاب دیگر او امالی است که در موضوع فقه و تفسیر و حدیث و شعر و فنون ادب است. کتاب دیگر ایشان شافی است که هر چه علمای کنونی درباره امامت نوشتند، کمتر از آن است که در شافی سیدمرتضی تحقیق کرده است. دیگر کتابهای ایشان عبارتند از مسائل ناصریه، مسائل طرابلسیه، مسائل موصلیه.
در باب تدریس مرحوم سیدمرتضی باید گفت ایشان علوم زیادی را تدریس میکرد. یکی از ویژگیهای درس او این بود که بزرگان بسیاری در آن شرکت میکردند، حتی گاهی استاد عالی قدرش شیخ مفید نیز در درس او حضور مییافت.
اما شاگردان حضرت استاد بسیارند از جمله: شیخ طوسی، ابویعلی سلار دیلمی، ابوالصلاح حلبی، قاضی ابن براج طرابلسی، شریف ابویعلی محمد بن حسن بن حمزه جعفری، ابو الصمصام مروزی، سید نجیب الدین کراجکی، شیخ ابوالحسن سلیمان صهرشی، جعفر بن محمد دوریستی، ثابت بن عبدالله نباتی، شیخ احمد خزاعی، شیخ مفید ثانی، شیخ ابوالمعالی احمد بن قدامه، شیخ ابوعبدالله محمد فرزند علی صلواتی و ابوزید فرزند کیابکی حسینی و بسیاری از علمای دیگر.
سید در کلام دیگران
علامه حلی این عالم گرانمایه درباره سیدمرتضی میگوید: "علم الهدی در علوم بسیاری یگانه بود. دانشمندان ما به وفور فضل و دانش او اتفاق نظر دارند. در دانشهایی مانند علم کلام و فقه و ادب، از قبیل شعر و لغت و جز اینها بر همگان مقدم بود... شیعه از زمان وی تا عصر ما که در سال 693 قمری است، از کتابهای او استفاده کردهاند. او رکن طائفه شیعه و معلم آنهاست."
علامه بحرالعلوم نیز میفرماید: "علی بن حسین ابوالقاسم مرتضی علم الهدی، ذوالمجدین و صاحب الفخرین و الریاستین، مروج دین جدش، سرور ثقلین در قرن چهارم، به روش پیشوایان برگزیده، او سرور علمای اسلام و پس از ائمه اطهار از همه کس برتر است. او دانشهایی گرد آورد که نصیب هیچ کس نشد و از فضایلی برخوردار گردید که او را از همه کس ممتاز گردانید. دانشمندان مخالف و موافق درباره فزونی فضلش اتفاق نظر دارند و به تقدمش بر تمامی دانشمندان پیشین و پسین معترف میباشند."
ابو العلاء معری در ضمن شعر عربی، در پاسخ افرادی که از سید مرتضی پرسیدند، گفته است: "ای کسی که آمدهای تا درباره سید مرتضی از من بپرسی، بدان که او از هر نقص و عیبی پیراسته است. اگر او را ببینی، خواهی فهمید که وجود همه مردم در مردی جمع، و روزگار در یک ساعت متمرکز گشته و جهان در یک خانه قرار گرفته است."
فعالیتهای اجتماعی
بعد از سیدرضی برادر بزرگوارش امارت حج و نظارت بر دیوان مظالم به عهده سید مرتضی افتاد. از زمان خلفای بنی امیه تا زمان معتضد عباسی، فرزندان علی بن ابیطالب همیشه تحت تعقیب و مراقبت خلفا و ماموران بودند و معمولا در جنگ و گریزها به شهادت میرسیدند. هنگامی که حکومت و خلافت در سال 279 ق . به معتضد عباسی واگذار شد موضوع احترام به علویان و تعیین سرپرست مطرح شد و در هر شهری یکی از بزرگان سادات یا علمای علوی نقابت یعنی سرپرستی سادات آن شهر یا منطقه را به عهده گرفت .
سید مرتضی علاوه بر نظارت بر نسب و دفاع از حقوق و حفظ شرافت آنان موظف بود در میان آنان قضاوت کند، سرپرستی اموال و دارایی یتیمان را بر عهده گیرد، احکام الهی را در صورت ارتکاب گناه درباره آنان جاری کند، دختران و زنان بی سرپرست را شوهر دهد و از بی سرپرستان مراقبت کند.
امارت حج هم مسئولیت بزرگی بود که ریاست و رهبری زائران خانه خدا را به عهده داشت و معمولا شخص خلیفه آن را به عهده داشت . ولی گاهی خلیفه این مسئولیت بسیار مهم را به شخصی که شایستگی داشت واگذار میکرد.
نظارت بر دیوان که در آن به اعمال ظالمانه حکام و امرا و رجال بزرگ دولت زیر نظر شخص خلیفه رسیدگی میشد، نیز یکی از مسئولیتهای خطیر اجتماعی بود.

سید مرتضی عاشق نماز
سید مرتضی در وصیتنامه زیبایی راجع به نمازش میگوید: "تمام نمازهای واجب مرا که در طول عمرم خواندهام به نیابت از من دوباره بخوانید." دوستانش پرسیدند چرا؟! شما که فردی وارسته بودید و اهمیت فوقالعادهای به نماز میدادید، علاقهمند و عاشق نماز بودید و همیشه قبل از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته، آماده میشدید تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد که اینگونه وصیت میکنید؟!
سید در پاسخ فرمود: "آری من علاقهمند به نماز بلکه عاشق نماز و راز و نیاز با خالق خود بودم و از راز و نیاز هم لذت فراوان میبردم، از این رو همیشه قبل از فرا رسیدن وقت نماز لحظه شماری میکردم تا وقت نماز برسد و این تکلیف الهی را انجام دهم و به دلیل همین علاقه شدید و لذت از نماز، وصیت میکنم که تمام نمازهای مرا دوباره بخوانید زیرا تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته باشد بلکه درصدی از آنها به خاطر لذت روحی و معنوی خودم به انجام رسیده باشد! پس همه را قضا کنید چون اگر یک درصد از نماز هم برای غیر خدا انجام گرفته باشد شایسته درگاه الهی نیست و میترسم به همین سبب اعمال و راز و نیازهای من مورد پذیرش خدای منان قرار نگیرد!"
وفات
سید مرتضی سرانجام پس از عمری پربار و انجام کارهایی بزرگ و ارزنده در حدود هشتاد سالگی در 25 ربیع الاول 436 هجری قمری در شهر بغداد به جوار حق شتافت و به دست ابوالحسین نجاشی و دیگر شاگردانش غسل داده شد و سپس فرزندش سید محمد بر او نماز خواند و در خانهاش واقع در محله کرخ به خاک سپرده شد. پس از مدتی پیکر مطهر او به کربلا منتقل شد و در جوار جد بزرگوارش حضرت سید الشهدا در کنار قبر برادرش سید رضی در مقبره ابراهیم حجاب دفن گردید.
برگرفته از منابع
ریحانة الادب، محمد علی مدرس تبریزی، تهران، چاپخانه شفق
ترجمه روضات الجنات، محمد باقر ساعدی، تهران، کتابفروشی اسلامیه
نویسنده: سید محمد ناظمزاده قمی
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=118037
برخي از خوابها در صداقت و راستي بي شباهت به الهام و نوعي آگاهي هاي غيبي نيستند و يكي از آن نوع خوابها ، خوابي بود كه شيخ مفيد درباره سيد مرتضي و سيد رضي ديد.
روز بيست و پنجم ربيع الاول سال 436 هجري سالروز وفات عالم بزرگوار شيعه، سيد مرتضي ملقب و مشهور به 'علم الهدي' است.
شيخ مفيد در عالم رويا مشاهده كرد كه حضرت فاطمه زهرا (س) دست حسن و حسين (ع) را گرفته و پيش او آورده است و مي فرمايد به اين دو فرزند فقه بياموز.
شيخ مفيد پس از بيداري به حيرت و تفكر فرو مي رود، تا آنكه صبح همان شب، فاطمه مادر سيد مرتضي و سيد رضي، باخدمتگزاران خود كه دور او بوده اند، دو پسر خود را كه در آن موقع خردسال بودند پيش شيخ آورده و شيخ مفيد براي رعايت بزرگي اين زن به او سلام كرده و برمي خيزد تا پس از احترامات معمولي، فاطمه مادر كودكان، همان عبارت مذكوردر رويا را به زبان آورد و گفت: اي شيخ اين دو پسران من هستند، اينها را پيش تو آورده ام كه به آنان فقه تعليم دهي.
در اين هنگام شيخ مفيد تحت تاثير قرار گرفت و خواب را به آن بانوي جليل القدر بازگو نمود و به تعليم و تربيت آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام به كار برد تا به آن مقام عالي علم و اجتهاد نائل آمدند كه هر دو از ذخيره هاي ارزشمند اسلام و از نوادر و نوابغ روزگارشدند.
نام اصلي سيد مرتضي، علي بن الحسين بن موسي بن محمد موسي بن جعفر (ع) مي باشد. بنابراين نسب او با چند واسطه به امام هفتم مي رسد.
سيد مرتضي در ماه رجب سال 355 هجري به دنيا آمد و در باب شخصيت ارزنده اين عالم بزرگ شيعه، شيخ عباس قمي مينويسد 'فضائل سيد مرتضي بيشتر از آن است كه بتوان آنها را برشمرد' و هرگاه خواجه نصيرالدين طوسي از او ياد ميكرد، ميگفت 'درود خدا بر او باد'.
سيد مرتضي و برادرش سيد رضي، يعني گردآورنده كتاب شريف نهج البلاغه از شاگردان عالم بزرگ شيعه محمد بن محمد بن نعمان (شيخ مفيد) بودند و ابن ابي الحديد كه از دانشمندان اهل سنت است، در مورد اين دو دانشمند مينويسد: خداوند درهاي علوم و فضائل را به روي آنها گشود و آن دو را شهره آفاق گردانيد و اين شهرت تا جهان باقي است باقي خواهد ماند.
درمورد لقب علم الهدي، بيشتر مورخين نوشته اند كه 'ابوسعيد محمد بن حسين' وزير القادربالله (خلافـت 422 - 381) در سال 420 بيمار شد و شبي در خواب ديد كه اميرالمومنين (ع) به او مي فرمايد به علم الهدي بگو تا براي تو دعا كند تا از بيماري بهبود يابي. وزير گفت يا اميرالمؤمنين، علم الهدي كيست و در پاسخ شنيد كه علي بن الحسين موسوي است و چون از خواب برخاست، نامه اي به سيد مرتضي نوشت كه براي او دعا كند و در آن نامه او را علم الهدي خواند.
سيد مرتضي برآشفت و از وزير خواست كه او را با اين لقب بزرگ نخواند. وزير گفت به خدا قسم اميرالمؤمنين (ع) امر فرموده كه شما را به اين لقب بخوانم. بعد از آن كه وزير، از دعاي سيد مرتضي شفا يافت، جريان خواب خود و امتناع سيد مرتضي را از قبول اين لقب براي خليفه بيان كرد و خليفه پيام فرستاد كه شايسته است لقبي را كه از سوي جد شما داده شده، بپذيري. سپس حكم شد كه منشيان در نامه هاي رسمي و عموم مردم او را با اين لقب بخوانند و بدين گونه ملقب به علم الهدي گرديد.
از جمله آثار وي ميتوان به 'الانتصار'، 'غرر و درر'، 'انقاذ البشر من القضاء و القدر'، 'الباهره في العترة الطاهره'، 'تقريب الاصول' و 'الشافي' اشاره كرد.
سيد مرتضي در وصيتنامه زيبايي راجع به نمازش ميگويد 'تمام نمازهاي واجب مرا كه در طول عمرم خواندهام به نيابت از من دوباره بخوانيد' و دوستانش پرسيدند چرا، شما كه فردي وارسته بوديد و اهميت فوقالعادهاي به نماز ميداديد، علاقهمند و عاشق نماز بوديد و هميشه قبل از فرارسيدن وقت نماز وضو گرفته، آماده ميشديد تا وقت نماز فرا رسد، حال چه شد كه اينگونه وصيت ميكنيد؟!
سيد مرتضي در پاسخ مي گويد: آري، من علاقهمند به نماز، بلكه عاشق نماز و راز و نياز با خالق خود بودم و از راز و نياز هم لذت فراوان ميبردم. از اين رو هميشه قبل از فرا رسيدن وقت نماز لحظه شماري ميكردم تا وقت نماز برسد و اين تكليف الهي را انجام دهم.
اين عارف وارسته در ادامه مي گويد: به دليل همين علاقه شديد و لذت از نماز، وصيت ميكنم كه تمام نمازهاي مرا دوباره بخوانيد. زيرا تصور من اين است كه شايد نمازهاي من صد در صد خالص براي خدا انجام نگرفته باشد و درصدي از آنها به خاطر لذت روحي و معنوي خودم به انجام رسيده باشد! پس همه را قضا كنيد چون اگر يك درصد از نماز هم براي غير خدا انجام گرفته باشد شايسته درگاه الهي نيست و ميترسم به همين سبب اعمال و راز و نيازهاي من مورد پذيرش خداي منان قرار نگيرد.
شيخ عباس قمي درباره وفات علم الهدي مينويسد: سيد مرتضي در شهر كاظمين بدرود حيات گفت و در منزلش دفن شد. سپس به جوار جدش ابا عبدالله الحسين (ع) منتقل شد و در كنار برادرش سيد رضي و پدرش حسين در محل معروف به ابراهيم مجاب دفن شد.
البته عدهاي معتقدند كه مدفن سيد مرتضي و سيد رضي در كاظمين و در كنار قبر حضرت امام موسي بن جعفر (ع) ميباشد و دو ضريح نيز وجود دارد كه ميگويند قبر سيد رضي و سيد مرتضي است و عدهاي از مردم براي تبرك جستن و خواندن فاتحه و زيارت به آنجا ميروند.
عبدالرزاق محيي الدين نيز مينويسد: تواريخ قديم و جديد شيعه تصريح ميكنند كه سيد رضي و سيد مرتضي پس از دفن در خانه خود، به كربلا انتقال يافته و در مقبره نياي بزرگشان، ابراهيم مجاب به خاك سپرده شدهاند. اين مقبره در كنار ضريح امام حسين (ع) است.
وي سپس مينويسد: نقل پيكر شاهان، وزيران و شخصيتهاي علمي به كربلا و نجف از سنتهاي رايج شيعه از قرن چهارم هجري تاكنون است.
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=80436
- سيد مرتضى علم الهدى
(متولد 355-متوفى436 ه.ق)
گفتار استاد:
«سيد مرتضى علم الهدى،متولد 355 و متوفى436.علامه حلى او را معلم شيعهاماميه خوانده است.مردى جامع بوده است.هم اديب بوده و هم متكلم و هم فقيه.
آراء فقهى او مورد توجه فقهاء است.كتاب معروف او در فقه،يكى«انتصار»است و ديگر كتاب«جمل العلم و العمل».او و برادرش سيد رضى،(جامع نهجالبلاغه)نزد شيخ مفيد سابق الذكر تحصيل كردهاند...» (1)
ابو القاسم على بن الحسين بن موسى،مشهور به سيد مرتضى علم الهدى،نقيبطالبيان،از نظر منزلت علمى و اعتبار فقهى در مرتبتبسيار والايى قرار دارد كه كمتركسى در آن عصر به پايه آن نايل آمده است.او پيشواى فقهى،متكلم و مرجع اماميه درعصر خويش،پس از درگذشت استاد عاليقدرش شيخ مفيد(م413)بوده است.
وى در سال 355 در يكى از خانوادههاى محترم سادات بغداد به دنيا آمد كه ازجانب پدر و مادر نسب بس شريفى داشت.نامش على بن حسين طاهر فرزند موسىفرزند محمد فرزند موسى و فرزند ابراهيم فرزند موسى فرزند امام جعفر الصادقعليهم السلام،علوى هم موسوى،نسب شريفش با پنج واسطه به حضرت امام موسىبن جعفر(ع)مىرسد.كنيهاش علم الهدى و لقبش ذو الثمانين،ابو الثمانين وذو المجدين و شريف سيد مرتضى مىباشد.
او يكى از بزرگان فقهاى اماميه،جامع علوم معقول و منقول در عصر خويشبوده و در ادبيات و فنون كلام و تفسير سرآمد اقران بوده است و آنچنان در علوماسلامى تبحر داشته است كه او را مروج الذهب در راس قرن چهارم،و يا مجدد مذهبدر قرن مذكور ناميدهاند.
او مدت سى سال امير حاج و حرمين و نقيب الاشراف و قاضى القضات ومرجع تظلمات و شكايات مردم بوده است.علامه حلى در كتاب«خلاصه»درباره اوگويد:
«علم الهدى ركن اماميه و معلم ايشان بوده و مصنفات او تا زمان حاضر كه693هجرت مىباشد،محل استفاده آن فرقه حقه مىباشند.» (2)
شيخ عز الدين احمد بن مقبل گويد:
«اگر كسى سوگند ياد كند كه علم الهدى در علوم عربيه داناتر از خود عرب بوده،دروغ نگفته و گناهى نكرده است...» (3)
علم الهدى از ديدگاه دانشمندان اهل سنت:
شخصيت علم الهدى از ديدگاه دانشمندان اهل سنت هم پوشيده نمانده است،بلكه در اثر كثرت تاليفات و آثار مورد جلب نظر آنان نيز گرديده است.ابن خلكان،يكى از مورخين اهل سنت گويد:
«فضائل وى بسيار و تاليفات او در دين و احكام مسلمين شاهد صادق هستند براينكه شاخه آن شجره بوده و از اهل آن خانواده جليل مىباشد...»
ابن اثير در كامل التواريخ،يافعى در مرآة الجنان،سيوطى در طبقات،خطيببغدادى در تاريخ بغداد و ابن كثير شامى و ديگران،همگى از سيد مرتضى با بهترينعبارات ياد كردهاند و علم و فضيلت و دانش او را ستودهاند.»
يكى از اساتيد ادبيات مصر گويد:
من از كتاب«غرر و درر»سيد مرتضى مسائلى را استفاده كردم كه در هيچ يك ازكتابهاى ديگر نحويان به دست نياوردم» (4)
حوزه درسى او:
او حوزه درسى بسيار غنى داشته است و در علوم متنوعه تدريس داشته است وهر يك از شاگردان او شهريه معينى داشتهاند،چنانچه شيخ طوسى را ماهى دوازده ديناراشرفى(طلاى هيجده نخود)و قاضى ابن البراج را ماهى هشت دينار و هر يك ازتلامذه ديگر را به فراخور حال خود شهريه مىداده است.وقتى قحطى شديد پيش آند،مرد يهودى براى تحصيل روزى، چاره انديشيد كه در نزد سيد به تحصيل علم نحوبپردازد.بعد از استيذان از سيد حاضر درس او شد و حسب الامر سيد به او روزانه تعيينگرديد كه روز به روز مىگرفت و صرف ضروريات زندگى خود مىكرد تا پس از اندكىاز مشاهده اين شيوه و رفتار نيك،آخر به دين اسلام گرويد.
داستان آغاز تحصيل او:
برخى از رؤياها در صداقت و راستى بىشباهتبه الهام و نوعى آگاهيهاى غيبىنيستند و يكى از آن نوع رؤياها،خوابى بود كه شيخ مفيد اعلى الله مقامه الشريف ديدندكه حضرت فاطمه زهرا(س)حسنين(ع)را پيش او آورده است و مىفرمايد:«يا شيخعلمهما الفقه»(به اين دو فرزند فقه بياموز)شيخ پس از بيدارى به حيرت و تفكر فرومىرود،تا آنكه صبح همان شب، فاطمه والده ماجده سيد مرتضى و سيد رضى،باخدمتگزاران خود كه دور او بودهاند،دو پسر خود را كه در آن موقع از نظر سن صغير وخردسال بودهاند پيش شيخ آورده،شيخ محض رعايت جلالت آن مخدره،سلامشكرد و به پا ايستاد تا پس از احترامات معمولى،فاطمه مادر كودكان،همان عبارت مذكوردر رؤيا را(يا شيخ علمهما الفقه)به زبان آورد و گفت:
«اى شيخ اين دو پسران منند،اينها را پيش تو آوردهام كه به آنان فقه تعليم دهى.»
پس شيخ تحت تاثير قرار گرفت و خواب را به آن بانوى جليل القدر بازگو نمودو به تعليم و تربيت آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام به كار برد تا به آن مقام عالى علم واجتهاد نائل آمدند كه هر دو از ذخيرههاى ارزشمند اسلام و از نوادر و نوابغ روزگارگرديدند. (5)
اساتيد و شاگردان او:
او در محيط علمى مساعد رشد و نما كرد و از محضر بزرگان و افرادى مانند:
شيخ مفيد،خطيب اديب،ابن نباته و شيخ حسن بابويه بهره جست و شاگردانى مانند:
شيخ طوسى،قاضى ابن البراج،ابو الصلاح حلبى،ابو الفتح كراجكى،سالار بن عبد العزيزديلمى و دهها نظاير اين بزرگان را در حوزه درسى خويش تربيت نمود.
تاليفات او:
او داراى تاليفات متعددى است كه هر كدام نشانگر وسعت علم و تبحر وگسترش كرانهاى دانش و فضيلت او بوده است.مرحوم مدرس،صاحب ريحانة الادببيش از 72 جلد از آنها را با اسم و رسم نام مىبرد،ولى برخى از آنچه كه راجع به فقه واصول فقه مىباشد،به اين ترتيب مىباشد:
1-الانتصار
2-جمل العلم و العمل
3-الذريعه في اصول الشريعه(در اصول فقه)
4-المحكم و المتشابه
5-المختصر
6-ما تفردت به الامامية من المسائل الفقهيه
7-المصباح
8-الناصريات
و جز آنها،كتابهاى«الامالى»،«جواب الملاحدة في قدم العالم»،«درر الفوائد»وچند جلد ديگر كه طالبين تفصيل لازم استبه آن كتابها مراجعه نمايند.
لقب علم الهدى:
در مورد لقب علم الهدى،بيشتر مورخين نگاشتهاند كه ابو سعيد محمد بنحسين وزير القادر بالله(خلافت 381-422)در سال 420 بيمار شد.شبى در خوابديد كه امير مؤمنان(ع) به او مىفرمايد:«به علم الهدى بگو تا براى تو دعا كند تا ازبيمارى بهبود يابى.»وزير گفت:«يا امير المؤمنين،علم الهدى كيست؟»فرمود:«على بن الحسين موسوى است.»چون از خواب برخاست،نامهاى بهسيد مرتضى نوشت كه براى او دعا كند و در آن نامه او را علم الهدى خواند.
سيد مرتضى برآشفت و از وزير خواست كه او را با اين لقب بزرگ نخواند.وزيرگفتبه خدا قسم امير المؤمنين(ع)امر فرموده كه شما را به اين لقب بخوانم.بعد ازآنكه وزير از دعاى سيد مرتضى شفات يافت،جريان خواب خود و امتناع سيد مرتضى رااز قبول اين لقب براى خليفه بيان كرد.خليفه پيام فرستاد كه شايسته است لقبى را كه ازسوى جد شما داده شده ستبپذيرى و اباء نكنى.سپس حكم شد كه منشيان درنامههاى رسمى و عموم مردم او را با اين لقب بخوانند و بدين گونه ملقب به«علمالهدى»گرديد.» (6)
مناعت طبع و ملكات فاضله او:
دانشمند متتبع،آقاى«على دوانى»در بيوگرافى اين فقيه وارسته از رجال ابو على،از كتاب«اتحاف الورى»،ضمن حوادث سال نقل كرده است كه در اين سال سيدمرتضى و برادرش سيد رضى به زيارت بيت الله الحرام شتافتند.در بين راه«ابن جراحطائى»از آنها طلب چيزى كرد و آنها نه هزار دينار از مال خالص خويش را به او دادند.
و باز نوشتهاند كه وقتى چند كتاب به قيمت ده هزار دينار يا بيشتر براى سيد مرتضىخريدارى كردند،موقع مطالعه ديد كه بر پشتيكى از آنها اين دو شعر را نوشتهاند:
و قد تحوج الحاجات يا ام مالك الى بيع اوراق بهن ضنين و ما كان ظنى اننى سابيعها و لو خلدتني في السجون،ديونى
(گاهى احتياج وا مىدارد كه اوراقى را كه بيشتر مورد علاقه است،فروخته گردد.
من گمان نمىبردم كه روزى برسد كه آن اوراق را بفروشم.هر چند طلبكارها مرا بهزندان وامىداشتند.)
اين اشعار حاكى از فقر فروشنده آن بود كه از روى ناچارى آن كتب نفيس رافروخته است. سيد(ره)تمام كتابها را به صاحبش مسترد نمود و آن ده هزار دينار را نيزبه او بخشش نمود.
وقف ملك براى هزينه فقهاء:
سيد مرتضى دهكدهاى از املاك خود را وقف مصرف كاغذ فقها كرده بود كهعوائد آن صرف تاليفات مجتهدين گردد.صفات حميده و فضائل اخلاقى او در حدىبود كه افراد فاضل و دانشمند از هر گروه مىتوانستند به مجلس او راه يابند و ازمحضرش بهرهمند گردند.نابغه عرب،«ابو العلاء معرى»از كسانى بود كه هميشهملازمت او را داشت.گويند هنگامى كه ابو العلاء از عراق خارج مىشد،از او پرسيدندكه سيد مرتضى را چگونه ديدى؟او در پاسخ اشعار زير را قرائت كرد:
يا سائلى عنه لما جئت تسئله الا هو الرجل العارى من العار لو جئته لرايت الناس في رجل و الدهر في ساعة و الارض في دار
(اى فردى كه از من جوياى حال او هستى،بدان كه او مردى است كه از هر گونه نقص و عيب، مبرى است.اگر او را ببينى خواهى ديد كه وجود همه مردم در يك فردجمع است و روزگار در يك ساعت متمركز گرديده و جهان در يك خانه قرار گرفتهاست.)
كتابخانه او:
در كتابخانه سيد مرتضى،هشتاد هزار جلد كتاب بوده است كه اغلب آنها ازكتابهاى مورد مطالعه يا تاليف او بوده است.
يكى از معاصرين او گويد:
«كتابهاى سيد را شماره كردم،به هشتاد هزار جلد رسيد كه اغلب آنها ازمحفوظات يا مصنفات او بوده است.»
ثعالبى مورخ نامى نيز در تاييد اين گفتار اضافه مىنمايد:«در بغداد پس از وفاتسيد مرتضى با اينكه قسمت عمده كتابهاى او را به امراء و وزراء اهدا كرده بودند،بازباقيمانده آنها را به سى هزار دينار قيمت كردند...» (7)
وفات او:
او در سال436 در بغداد وفات نمود.نجاشى در رجال خود مىنويسد:«او درسال مزبور وفات يافت.فرزندش بر او نماز گزارد و در خانهاش دفن شد.من وابويعلى جعفرى(داماد شيخ مفيد) و سلار بن عبد العزيز او را غسل داديم.»
اخيرا جنازه او به كربلاى معلى منتقل شده و در جوار مطهر حضرت سيدالشهداء(ع)مهمان آن بزرگوار گرديد.» (8)
رحمتخدا بر روان او باد
پىنوشتها:
1- آشنايى با علوم اسلامى،ص299.
2- ريحانة الادب،ج 4،ص183 تا 190،چاپ دوم،كتابفروشى خيام،تبريز،چاپ شفق
3- مجله مكتب اسلام،سال اول،شماره 4.
4- ريحانة الادب،ج 4،ص 184.
5- ريحانة الادب،ج 4،ص 185.
6- روضات،ص 575.
7- مجله مكتب اسلام،سال اول،شماره 4،مقاله نامبرده.
8- ريحانة الادب،ج 4،ص 190- رجال نجاشى،ص 261،كد معرفى 648.علاوه بر منابع فوق
مىتوان به«ادب المرتضى»تاليف دكتر عبد الرزاق،و معجم المؤلفين،تاليف عمر
رضاكحاله،ج7 مراجعه نمود.
http://www.imamalinet.net/old/k/foghaha/fo-n07.htm
تصویردعای وضو