نظریه سرنگ تزریقی از سلسله نظرایات استفاده شده رسانه های غربی علیه ملت ایران
طرفداران اين نظريه به تأثيرات كوتاه مدت و آني توجه دارند . اين نظريه با استفاده از شرطي شدن (پاولف) مخاطبان را شرطي ميكرد . چاكوتين در كتاب تجاوز به تودهها اين نظريه را تشريح و از آن دفاع ميكند . اين ديدگاه مدتها در كشورهاي تك رسانهاي تأثير گذار بودهاند . Eنظريه استحكام ( تأثير رسانه بر مخاطبان ) ×براساس اين نظريه ، پيام قدرت ندارد ، فرد به دلخواه خويش دست به انتخاب ميزند . مخاطب پويا است و تأثير پيامهاي ارتباطي باعث تقويت عقايد موجود است نه تغيير بنيادي عقايد ، تكيه اصلي اين نظريه بر مخاطب است . ژان كازنو در مورد تأثير وسايل ارتباط جمعي بر تودهها معتقد است كه بايد سه حالت را از هم جدا كرده : 1 – تقويت عقيده موجود 2 - ساختن عقيده تازه 3 – تغيير عقيده از ديدگاه ژان كازنو ، تأثير رسانهها باعث تقويت عقيده موجود است . اين نظريه مخاطب را پويا و فعال در نظر ميگيرد . E نظريه برجسته سازيagend setting ×اين نظريه تأثيرات رسانهها را در حوزهي رفتار محدود ميكند يا به قول برنارد كهن رسانهها گرچه نميتوانند تعيين كنند كه مخاطبان چگونه بينديشند اما ميتوانند تعيين كنند كه به چه چيزي بينديشند . شاو - مك كومسي دو تن از نظريه پردازان برجسته سازي شعارهايي را كه توسط كانديداهاي رياست جمهوري مطرح شده بود و همچنين نتايج نظر سنجي از مردم را تحليل محتوا كردند و به اين نتيجه رسيدند كه رسانهها با بزرگ كردن و اولويت دادن به برخي موضوعات بر اولويتهاي مردم تأثير ميگذارند . مخاطب در اين نظريه پوياست اما مسئوليت جهتدهي به افكار مردم با رسانههاست . به عبارت ديگر وظايف رسانهها عبارتند از : الگوي آگاهي بخشي – الگوي برجسته سازي و سرانجام اولويت بخشي E نظريه امپرياليسم فرهنگي ×اين نظريه توسط جان گالتونگ و والراشتاين مطرح شده آنها در نظريه خود امپرياليسم را در نقشهاي فرهنگي ، ارتباطي ، اجتماعي و اقتصادي معرفي ميكنند . براساس اين نظريه از ارتباطات در جهت سلطه استفاده ميشود و اين اصطلاح نخستين بار در سال 1969 ميلادي در كنفرانس هاوانا مطرح شد . Eنظريه كاشت يا فرهنگي ×اين نظريه توسط گربنر و گراس در حوزه تأثير تلويزيون بر فرهنگ مطرح شد . آنها معتقد بودند كه اهميت تاريخي رسانهها به دليل نقش آنها در ايجاد توده نيست ، بلكه اين اهميت بيشتر در ايجاد شيوههاي مشترك در انتخاب مسائل و موضوعات به رخدادها و موقعيتها است . گربنر محصول چنين فرآيندي را كاشت الگوهاي مسلط ذهني مينامد . وي معتقد است رسانهها به ويژه تلويزيون به دليل نظم و هماهنگي كه در ارائه پيام در طول زمان دارند ، از قدرت تأثيرگذاري فراواني برخوردارند ، به طوري كه آنها ميتوانند شكل دهنده فرهنگ و جامعه دانست . E نظريه نياز جويي و رضايت مندي مخاطبان × براساس اين الگو يا نظريه ، مخاطب كم و بيش فعال است و به دنبال محتوا در رسانه ميباشد كه بيشترين رضايت و خشنودي را فراهم كند . اين خشنودي و رضايت بستگي به نيازها و علائق افراد دارد . افراد هر چقدر بيشتر احساس كنند كه محتواي واقعي نيازهاي آنان را برآورده ميكند ، احتمال اينكه اين رسانه را انتخاب كنند بيشتر است . به قول كاتز نيازها ابتدا فردي ميباشد سپس در ارتباط با ديگران به نيازهاي جمعي و متقابل تبديل ميشوند.اين نظريه بر دو عامل متكي ميباشد : 1 - پويا دانستن مخاطب 2 - چند متغيره بودن فرآيند ارتباط اساس اين نظريه بر دو رويكرد به دليل كسب پاداش است: 1 – پاداش آني (كه شامل رويدادها و اخبار و حوادث روزمره ) 2 – پاداش آتي (كه نياز به يافتن شغل ، استفادههاي آموزشي و فرهنگ سازي در دراز مدت ميشود ) انگيزها از نيازها ناشي ميشوند . مك كوئيل انگيزها را به چهار دسته طبقهبندي ميكند : 1 – آگاهي ( مشورت ، كسب آگاهي ) 2 - هويت شخصي ( كسب خود آگاهي يافتن الگوهاي رفتاري ارزشي ) 3 - كُنش متقابل اجتماعي ( آگاهي از شرايط ديگران و ارتباط متقابل با ديگران ) 4 - فراغت ( دوري از مشكلات روزمره و پركردن وقت و ارضاي نيازهاي روحي و رواني ) E نظريه جامع تودهاي ×در اين نظريه محتواي رسانهها با منافع سياسي و اقتصادي گروهي كه قدرت را در كنترل خويش دارند تطبيق ميكنند. نظريه جامع توده وار رسانه را علت اصلي و عامل تداوم جامعه دانسته و معتقد است كه رسانهها دنياي خيالي و غيرواقعي را جايگزين نياز واقعي ميكنند و از لحاظ رواني و ذهني شرايط سخت را براي مردم قابل تحمل ميسازند . اين نظريه به مسائل كنترل و نقش دروازهباني رسانهها تأكيد ميكنند . شيوه تأثيرگذاري و ارتباط رسانهها در اين مدل عمودي و از بالا به پايين است . E نظريه هنجاري الچول ×وي دركتاب عوامل قدرت نظريه شش گانه مك كوئيل را در رسانه نقد كرد ، معتقد است كه مطبوعات مستقل نميتوانند وجود داشته باشد . رسانه همگاني عوامل آن كساني هستند كه قدرت سياسي و اجتماعي را در همه نظامها كنترل ميكنند . وي معتقد است سه مدل رسانهاي شامل : 1 - مدل جهان اول ( ليبرال و سرمايهداري ) 2 - مدل جهان دوم ( سوسياليست ) 3 - مدل جهان سوم يا در حال توسعه الچول به 7 قانون ژورناليستي(روزنامهنگاري) اعتقاد دارد كه در كليه نظامهاي سياسي حاكم است كه عبارتند از: 1 - در تمام نظامهاي مطبوعاتي،رسانههاي خبري عوامل آن كساني هستند كه قدرت سياسي و اقتصادي را در كنترل خود دارند 2 - محتواي نظام رسانهي غالباً منافع كساني را تأمين ميكنند كه هزينههايشان را بپردازند . 3 - تمام نظامهاي رسانهي ادعا ميكنند كه به آزادي بيان پايبند ميباشند ، اما تفسيرهاي متعددي از آزادي بيان وجود دارد. 4 - تمام رسانهها بر اصل مسئوليت اجتماعي تأكيد ميكنند و مدعي ميباشند كه به نيازهاي مردم و منافع آنها خدمت ميكنند . 5 - هر يك از سه مدل ( سوسياليستي ، ليبراليستي و جهان سومي) مدلهاي ديگر را قبول ندارند . 6 - عملكرد رسانهها با تئوريهاي كه براساس آن فعاليت ميكنند ، تفاوت دارند . 7 - در دانشكدههاي روزنامهنگاري ايدئولوژيها نظامهاي ارزشي طبقه مسلط و صاحبان قدرت را تدريس ميكنند . Eمعيارهاي كه اين مدل رسانه را مورد ارزيابي قرار ميدهند : 1 - آزادي و استقلال 2 - نظم و همبستگي 3 - تكثر و دسترسي 4 - كيفيت اطلاع رساني 5 - عيني بودن Eنظريه وابستگي مخاطبان ×در اين نطريه ، مخاطب را منفعل فرض ميكنند ، چون معتقد به يك رابطه سهگانه بين رسانه ، جامعه و مخاطب است . در اين نظريه تحرك و پويايي مخاطب به حداقل ميرسد و مخاطب به خاطر وجود دو نياز به رسانه وابسته ميشوند: 1 - نياز به بهداشت اطلاعات 2 - نياز به ندانستن و گريز از واقعيت ( طنز ، سرگرمي و ... ) خصوصيات اين نظريه 1 - تداوم نيازها با رفع يك نياز ، نياز ديگري مطرح ميشود كه بايد توسط رسانه رفع شود . 2 - هر چه نيازها بيشتر باشد ميزان وابستگي بيشتر ميشود . 3 - هر چه ميزان وابستگي بيشتر باشد ، تأثير رسانهها برنگرش و رفتار مخاطب بيشتر است . Eتئوري ژان كلوتيه × او فرانسوي است و كتاب معروفش « ارتباطات سمعي و بصري » است . نظريه تئوري او در جمله معروف « از ارتباطات شخصي تا ارتباطات فردي » خلاصه ميشود . E تاريخ تحول ارتباطات از نگاه ژان كلوتيه : 1 – ارتباطات شخصي : ارتباطات رودرو و چهره به چهره است و همه افراد در يك مكان زندگي ميكنند به همين خاطر در چنين ارتباطاتي زمان و مكان معنا ندارد . 2 – عصر ارتباطات نخبگان : ارتباطات از انسانهاي اوليه دور ميشود . در اين دوره ارتباطات مذهبي و نقش موثر كاهنان مصري و مذاهب شرقي (مسيحيت،يهود و اسلام) تعيين كننده است . رهبران مذهبي و روحانيون انحصار ارتباطات را در جامعه در اختيار داشتند حتي آموزشهاي كلاسيك در مدارس جديد توسط كليسا ( نخبگان كشيش ) رقم ميخورد و ارتباطات بدين گونه برقرار ميشد . يكي از عوامل حفظ قدرت روحانيت كليسا " كرسي خطابه " بود . 3 – عصر ارتباطات تودهاي : با انتشار روزنامه و افزايش تيراژ آن ، شيوه مسلكي ( مذهبي ) به شيوه خبري مبدل شده و ارتباطات از دست نخبگان خارج ميشود . 4 - عصر ارتباطات فردي : در ارتباطات فردي مصرف پيامها كمتر شكل شخصي دارد . با اختراع ابزارهايي كه معرف فردي دارد ( تلويزيون ، اينترنت و . . . ) افراد ارتباطات فردي خود را تأمين ميكنند . شاخص ارتباطات فردي ضبط صورت است . ** تفاوت ارتباطات شخصي و فردي : در ارتباطات فردي بعد زمان و مكان گرفته و حذف ميشود اما در ارتباطات شخصي عكس اين قضيه صادق است و افراد در يك زمان و مكان و به صورت چهره به چهره با يكديگر در ارتباط هستند . E مكتب فرانكفورت و نظرات انتقادي × از بنيان گذاران اين نظريه ميتوان از آدرنو – ماركوزه – دوركيم نام برد . مكتب فرانكفورت در كشور آلمان شكل گرفت و تحت تأثير انديشههاي ماركسيست قرار داشت با اين تفاوت كه ماركس اقتصاد را زير بنا ميدانست و فرهنگ ، ايدئولوژي ، اخلاق و سياست را روبنا ميدانست . اما اين مكتب فرهنگ را زير بنا ميدانست و برخلاف نظر ماركس شناخت جهان را كافي نميدانست و تحول و تغيير را اصل اساسي ميدانست . به نظر اين مكتب تسلط جهان نوين از اقتصاد به قلمرو فرهنگي انتقال يافته است و سركوبي ناشي از عقلانيت جاي استثمار اقتصادي را گرفته است . جهاني شدن اقتصاد ، تجاري شدن جامعه و ظهور فرهنگ توده مهمترين عواملي بودند كه موقعيت سرمايهداري انحصارگر را تسهيل كرد . نظام سرمايهداري با توسل به توليد انبوه و مكانيزم تكنولوژي ، مصرف زدگي و رفاه نسبي موفق شد كه خود را مطرح سازد . در اين جامعه رسانهها بعنوان ابزار قدرتهاي سرمايهدار در جهت حفظ وضع موجود فعاليت ميكنند . كتاب صنايع فرهنگي و فرهنگ توده از آدرنو ميباشد و نتيجه اين صنايع فرهنگي ، تخديركننده تودهها و ايجاد بازار تجاري و سازگاري سياسي است . آدرنو زوال فرديت انسانها را در سه عامل ميداند كه عبارتند از : 1 – يكپارچه شدن آگاهي به وسيله ارتباطات هدايت شده 2 - ناچيز شمردن خصلت و كيفيت فرد در تحول اشكال توليد 3 - دگرگوني ساختمان رواني انسان ، بدليل اجتماعي شدن يكپارچه انسان E ديدگاه ماركوزه : × درباره انسان تك ساحتي ( تك بُعدي ) و فرهنگ بستهبندي شده ميگويد " دستگاه ارتباط جمعي با صفات سرگرمي كنندگي ، گذران وقت و همچنين آموزش و پرورش باعث ميشود كه خلاقيت و انديشه فردي را از بين ببرد و سياست زدايي جامعه و حذف مسائل سياسي و اخلاقي در زندگي عمومي و افزايش مصرف و ايجاد شعور كاذب از ويژگيهاي رسانهها ميباشد و به همين دليل مردم با نظم اجتماعي يكپارچه و سركوبگر خو ميگيرند و خواستههاي واقعي را از خواستههاي كاذب نميتوانند تشخيص بدهند . E نظريه اشاعه نوآوري × اين نظريه توسط راجرز مطرح شد . در اين نظريه بر پذيرش يك پيام و طرد يك پيام ديگر تاكيد ميكند . راجرز نوآوري را به عنوان يك ايده ، هدف و وسيله با وضعيتي متغير كه شخص آن را نو و جديد تصوير ميكند ، تعريف ميكند . ماهيت نوآوري از نظر راجرز عبارتند از : 1 - امتياز نسبي2 - سازگاري ( تطابق ) 3 - پيچيدگي 4 - قابليت آزمايش داشته باشد 5- عينيت از نظر راجرز هر چقدر نوآوري به وسيله دريافت كنندگان پيام از امتياز نسبي بيشتر ، سازگاري و قابليت آزمايش بيشتر و عينيت بيشتر و پيچيدگي كمتري باشد ، آسانتر و سريعتر مورد قبول واقع ميشود . E نظريه سلطه رسانه در برابر پلورليسم ( كثرت گرايي ) ×رسانه را وسيلهاي براي طبقه مسلط بر جامعه و عاملي در خدمت آن در نظر ميگيرد . رسانه در كنترل نخبگان جامعه و گروهي كه قدرت را در دست دارند قرار دارد . عدهاي سرمايهدارهاي دولت از اين ديدگان طرفداري ميكنند ، اما براساس نظريه كثرتگرايان (پلوراليسم ) ، رسانهها به تقاضاها و خواستههاي گروههاي مختلف و پراكنده اجتماع پاسخگو هستند و رسانهها تحت رهبري واحد نيست و از گروههاي مختلف اجتماعي سرچشمه ميگيرد . E نظريه سلطه رسانه ( التايد ) ×براساس اين نظريه در عصر حاضر افكار و انديشههاي طبقه حاكم بر جامع به طور اجتناب ناپذير انديشه مسلط در جامعه شده است . در اين زمينه التايد معتقد است كه روزنامهنگاران نيز ايدئولوژي حاكم را ترويج و انتشار ميدهند كه در اين زمينه سه پيش فرض را مطرح ميكند كه عبارتند از : 1 - جامعه پذيري ژورناليستها و موضوعات و مسائلي كه ذهنيت آنها را هدايت ميكند و كارهاي روزمره و گرايش آنها تحت تأثير ايدئولوژي مسلط است . 2 – ژورناليستها تمايل به پوشش مسائل و انتقال آن دسته از گزارشهاي خبري هستند كه محافظه كارانه بوده و از وضع موجود حمايت ميكنند . 3 - ژورناليستها تمايل به ارائه مطالبي دارند كه از آمريكا حمايت ميكند و اخبار و گزارشهاي منفي را براي كشورهاي جهان سوم ارسال ميكنند ( اخبار خودشان را مثبت و اخبار جهان سوم را منفي جلوه ميدهند ) E نظريه انبوه خلق ( گوستاولوبون ): درعلوم اجتماعي عدهاي از افراد انساني که براي نيل به هدفي معين اقدامات متقابلي انجام ميدهند، گروه اجتماعي خوانده ميشوند. گروه هاي اجتماعي بر اثر کنش هاي متقابل تحرک پيدا مي کنند و اعضاي آنها بر يکديگر نفوذ مي کند و به هم وابسته مي شود و يگانگي پيدا مي کند. از هماهنگي در رفتار اعضاي گروه ظاهر مي شود؛ رفتار مشترک گروهي پديدار مي گردد؛ نوعي از رفتار گروهي که جنبه عاطفي شديد دارد و بر کنش ها و واکنشهاي متقابل استوار است به رفتار جمعي معروف است. انبوه خلق : اين اصطلاح توسط لوبون مطرح شد. منظور از انبوه خلق عدهاي از افراد هستند که در عمل مشخص يا بروز حادثهاي گرد هم ميآيند و داراي ويژگي هايي چون وجود احساسات و هيجانات آني، نداشتن تشکل و انسجام به وجود ارتباط موقت و ناپايدار ميان افراد ، از دست دادن حس تشخيص و پيوستن به گروه و در نهايت عدم وجود هدف قبلي و انديشيده مي باشد. به عقيده گوستاولوبون3 چيز علت پديده رفتار انبوه خلق است و يا علت بوجود آمدن انبوه خلق: اول : احساس قدرت شکست ناپذيري که انبوه خلق را ابتدايي تر مي سازد و توجه به مجازات و ترس از مجازات را در او ضعيف ميکند. دوم: پديده سرايت و تقليد است سوم: تلقين پذيري زياد از حد است. سرايت نيز معلول همين تلقين پذيري است. اين عوامل سبب مي شود که انبوه خلق به صورت موجودي خاص و وحشي تر و کم هوش ترين و خطرناک تر درآيد، اين موجود تازه در حين حال نيز غالباً وقتي افراد از يکديگر جدا باشند بر اعمال ديگران تواناتر است. چهار نوع انبوه خلق: 1ـ انبوه خلق اتفاقي 2ـ انبوه خلق قراردادي 3ـ انبوه خلق نمايشي 4 ـ انبوه خلق فعال 1ـ انبوه خلق اتفاقي: هرگاه بر اثر يک حادثه يا برگزاري مراسمي خاص، افراد کوچه و بازار دورهم جمع شوند، انبوه خلق اتفاقي پديد مي آيد؛ نمونه چنين انبوه خلقي را مي توان هنگام تصادف يک اتومبيل يا موقع رژه و يا آتش بازي در خيابان مشاهده کرد. 2ـ انبوه خلق قراردادي: انبوه خلقي که موقع ورود شخصيتهاي سياسي يا گروه هاي هنري يا ورزشي در محل ورود يا مسير آنان تجمع مي کنند، انبوه خلق قراردادي ناميده مي شوند. زيرا اين قبيل افراد بطور نسبتاً غريزي تحت تأثير برخي رسوم و عادات قراردادي اجتماعي، خود را متعهد مي دانند به استقبال اين نوع شخصيتها يا گروه ها. 3ـ انبوه خلق نمايشي: اين نوع انبوه خلق که علماي مردم شناسي آمريکا بر آن انبوه خلق رقص گرا نام گذاشته اند، دربرخي تجمعات خاص پديد مي آيد. نمونه آن مراسم بعضي از فرقه هاي مذهبي است که ضمن آن نوعي جاذبه و حالاتي مانند از خود بي خود شدن که در افراد ايجاد مي شود و يا حرکات بدني گوناگون و گاهي به گريه و زاري و حتي خودزدن مي انجامد. تجمعات همراه با رقص و آوازي که جوانان امروزي در بعضي از کشورهاي جهان تشکيل مي دهند و در آنها ساعتها به پايکوبي مي پردازند نيز از اين قبيل بشمار مي رود. 4ـ انبوه خلق فعال: انبوه خلق فعال، معمولاً به تجمعاتي اطلاق مي شود که جامعه شناسان به آن بدون صفت مشخص انبوه خلق ميگويند. آقاي هربرت بولومر آمريکايي که از استادان معروف روان شناسي اجتماعي است در تشکيل انبوه خلق چند مرحله قائل شده است. به عقيده وي در آغاز فقط حادثه اي توجه فرد را جلب مي کند و يک حالت کشش فکري در او ايجاد مي نمايد. بدين ترتيب توجه افراد مختلفي را که در حوزه تحريک آن قرار دارند، در خود متمرکز مي سازد و سبب تجمع آنان مي گردد. بزودي کشش فکري فرد به ديگران منتقل مي شود و متقابلاً در ميان همه افراد يک نوع احساس محرک پديد مي آيد که آثار آن روي هم انباشته مي شود. سپس يک هيجان عمومي بسيار شديد گسترش مي يابد. در نتيجه اين هيجان، افراد کنترل شخصي خود را از دست مي دهند، تحت تأثير ديگران قرار مي گيرند، رفتار خود به خود و ناخودآگاه پيدا مي نمايند و آمادگي مي يابند که همه باهم مانند يک واحد جمعي اقدام کنند. انبوه خلق، اجتماعي از افراد مختلف است، بدون توجه به شغل و مليت يا جنس خاص آنها و صرف نظر از چگونگي تصادفها و پيش آمدهايي که سبب تجمع آنها مي شود، اينگونه متراکم داراي خصوصيات جديدي است که با خصوصيات شخصي هرکدام از افراد تشکيل دهنده آن به کلي متفاوت است. آثار گوستاولوبون: 1ـ جماعت يا انبوه خلق 2 ـ روانشناسي سوسياليست 3ـ روانشناسي جماعت 4 ـ روانشناسي انقلاب نظريه تبليغات سياسي: سرژ چاکوتين، انديشمند روسي تحت تأثير انديشه هاي پائولف انديشمند روسي بر نظريه شرطي سازي عقيده داشت، از طريق تبليغات سياسي مي توان توده هاي مردم را سخت تحت تأثير قرارداد. چاکوتين در کتابي تحت عنوان تجاوز به توده بر اين باور بود که مي توان انسانها را شرطي ساخت و در آنها عادت تازه اي پديدآورد و در جهت دلخواه هدايتشان کرد. وي با بررسي روش تبليغات گوبلز به اين نتيجه رسيد که اساساً تبليغات سياسي با تکيه بر غرايز اساسي بشر امکان پذير است. وي بر اين نظر است که رفتار بشر نتيجه 4 غريزه تغذيه ـ ميل جنسي ـ عشق مادري و دشمني است، اما در هر زماني که يکي از اين غرايز وجه قالب را دارد. به نظر او تبليغاتي موفق است که اين غريزه تاريخي را بشناسد، همانگونه که هيتلر دشمني را شناخت. تعريف تبليغات سياسي: واژه تبليغات سياسي به معني نشاء کردن ـ منتشر ساختن ـ برانگيختن يا به حرکت واداشتن انديشه هاي ويژه است. کوششي کم و بيش منظم براي شکل دادن و دستکاري کردن ادارک ؛ همگرا ساختن افراد و هدايت رفتار آنها با اهداف از پيش تعيين شده. برنيز مي گويد: « تبليغات تلاشي است پي گير، براي ايجاد يا شکل دادن رخدادها به منظور تحت تأثير قرار دادن روابط عامه مردم يا کار فکري يا گروهي ». لاسول تبليغات را اين چنين تعريف مي کند: « تبليغات عبارت است از مديريت نگرشهاي جمعي از طريق دستکاري نهادهاي مهم، در واقع ميتوان گفت: تبليغات، كوشش کم و بيش عمدي و سنجيده اي است که هدف نهايي آن، نفوذ بر عقايد، افکار يا رفتار افراد براي تأمين مقاصد از پيش تعيين شده است.از اينرو تبليغات بايد مؤثر، عيني، درک پذير، به يادماندني و قابل اجرا باشد ». پيشينه تبليغات سياسي: به گذشته دور بر ميگردد، مثلاً در دوره اول که اطلاعات بصورت سينه به سينه صورت مي گرفت يا تبادل اطلاعات، در ميادين اصلي شهر صورت مي گرفت و نفوذ کلام دربرگيري کامل داشت. اولين تشکيلات سياسي منظم، به سال 1622 ميلادي بوده که توسط کليساي کاتوليک انجام ميشده و شخصي به نام پاپ گري گوري انجام مي داده است. شيوه هاي تبليغاتي: 1. روش تأمين با زرق و برق يعني درستي و پاکي ؛ کلمات با ارزش 2. روش انتقال 3. شهادت به معناي گواهي ( شخصي که محبوب جامعه است درباره چيزي شهادت بدهد ) 4. روش توده پسند 5. روش جمع و جور کردن 6. روش تظاهر به يکپارچگي 7. روش هجوم به سوار شدن به واگن 8. روش پنهان و آشکارا 9. روش ضدتبليغ 10. روش تکرار 11. شست و شوي مغزي E نظريه يورگن هابر ماوس ×هابر ماوس دو موضوع كنش ارتباطي و گستره همگاني (فضاي عمومي ) را مطرح ميكند . بر اساس نظريه كُنش ارتباطي وي با تمايز ميان كُنش استراتژيك و كُنش ارتباطي معتقد است كه كُنش استراتژيك ، منفعت شخصي ، محاسبه اقتصادي و يا مباني غير تفاهمي و نظامهاي اجتماعي را در سازمانهاي تجاري بزرگ مطرح ميكند . اما كُنش ارتباطي از ارتباطات انساني بر اساس مكالمه آزاد ، محاوره و روابط غير اجباري بصورت دلخواه ، بين فردي و تفاهمي را مطرح ميكند . عقلانيت ارتباطي هابرماوس بدور از سلطه و آزاد و باز است . وي دو موضوع زيست جهان و نظام اجتماعي مطرح ميكند . در زيست جهان كه معادل معنا و عمل ارتباطي است تفاهم ، توافق ، اجماع و رابطه ذهني است . اما در نظام اجتماعي قدرت و پول نقش اساسي را دارد . از نظر وي در جوامع صنعتي جديد ، عمل و كُنش استراتژيك ، حوزهي عمل تفاهمي را در خود حل كرده است . و نظام اجتماعي را مطرح ميكند . ×از نظر هابر ماوس در شكل گيري وسايل ارتباط جمعي جديد بايد دو مرحله را در نظر گرفت : 1 - از قرن 17 الي 19 ميان دولت و جامعه پديده فضاي عمومي در اماكني مانند كافهها ، گالريها شكل گرفته و بحثهاي مطرح شده در اين مكانها به روزنامههاي آزاد راه يافت . 2 - از قرن 19 با پيدايش تشكيلات اقتصادي كه داراي منافع انحصاري بودن اتحاديه ، سنديكا ، احزاب سياسي و حوزه عمومي تبديل به حوزهي اعمال نظر گروههاي فشار شدند . لذا به شكل گيري آزادانه افكار عمومي از خلال بحث ابزارها براي اعمال نظر ، دستكاري و جهت گيري بر افكار عمومي توسط رسانهها شدند . E تئوري دانيل لرنر ×لرنر طي مطالعات خود در شش كشور خاورميانه از قبيل مصر ، لبنان ، تركيه ، سوريه و ايران ارتباط متغيرهاي اجتماعي مانند سكونت (روستا و شهر ) ، ميزان تحصيلات ، پايگاه اجتماعي و اقتصادي ، سن ، مذهب را با استفاه از رسانهها (راديو ، تلويزيون ، مطبوعات ، سينما ) و نوع بندي سياسي ( چپ افراطي ، چپ ميانه ، راست ميانه و ...) سنجيده است . او با استفاده از دادههاي حاصله تئوري خود را مبني بر مراحل تكامل نوسازي و رشد اجتماعي ، فرهنگي و سياسي مطرح كرده است . وي طي مطالعات خود در مورد 6 كشور مدلي ساخته و در آن چهار مرحله تا مشاركت براي توسعه را آورده است : شهرنشيني – سواد – استفاده از رسانه – مشاركت سياسي و اقتصادي . وي معتقد است اين چهار مرحله در ارتباط متقابل با يكديگرند و مشاركت آنها به معناي توسعه در سيستم كلي جامعه است لرنر ميزان شهر نشيني ، استفاده از وسايل ارتباط جمعي و مشاركت سياسي و اقتصادي را با ميزان سواد ارتباط داده و معنادار بودن آنها را به لحاظ آماري نشان ميدهد.وي پس از برقراري اين ارتباط متغيرهاي فوق را بر حسب مراحل تقدم و تأخر زماني تنظيم ميكند . به سخن ديگر تكامل به نظر لرنر يك جامعه از نظر توسعه يافتگي بعد از اين سه مرحله متواتر و منظم حاصل ميشود . الف ) شهر نشيني : اولين مرحله تكامل توسعه است . انتقال جمعيت از حاشيه به مراكز شهري به گسترش نيازها كمك ميكند و در نتيجه شرايط براي صعود و خيز به سوي توسعه فراهم ميشود . لرنر به مانند اميل دوركيم كه تراكم اخلاقي و تقسيم كار را نتيجه تراكم جمعيت ميدانست . وي معتقد است كه شهرها به لحاظ داشتن جمعيت زياد به افراد متخصص نياز دارد و اين افراد براي اينكه تخصص داشته باشند نيازمند سواد هستند و لذا اولين كاركرد سواد افزايش آگاهي و درك مردم و در نتيجه بالا رفتن مشاركت و توسعه يافتگي است . ب ) سواد آموزي :يكي از ابزارهاي مؤثر براي گسترش مصرف توليدات شهري فراسوي مرزهاست . گسترش سواد به بسط توليد و مصرف رسانهاي ميانجامد . سواد به رشد رسانه منجر ميشود و متقابلاً رشد رسانهاي به گسترش سواد كمك مينمايد . ج ) استفاده از وسايل ارتباط جمعي : در اين مرحله جامعه شروع به توليد انواع رسانهها ميكند . اين عمل به نوبه خود رشد و گسترش سواد را تسريع ميكند و در نتيجه اين تعامل به پيدايش نهادهاي مشاركتي و در نهايت به توسعه جامعه ميانجامد. د ) مشاركتهاي سياسي و اقتصادي : با گسترش نهادهاي مشاركتي فعاليت افراد در بخشهاي مختلف جامعه و سپس ميزان همدلي فزوني مييابد و اين همدلي موجب درك احساس و توانمندي ديگران شده و مشاركت سياسي و اجتماعي را به دنبال دارد . همدلي با قدرت انتقال فكر داراي دو جنبه است : اول برون فكني به معني قدرتي كه انسان ميتواند خود را در قالب هر آنچه غير است تصور كند . دوم درون فكني عبارت است از نسبت دادن شاخصههاي هر آنچه غير است به خود . ×مدلي كه لرنز ارائه ميدهد به قرار زير است : مهمترين انديشههاي رايزمن: ديويد رايزمن انديشمندي است که بر ارتباطات بهعنوان محور حرکت جوامع انساني تأکيد دارد. او در فصل اول کتاب معروفش "انبوه تنها"، تاريخ تحول جامعه انساني را به سه دوره تقسيم ميکند که بر اثر گذشت زمان، هريک جايگزين ديگري ميشود. او معتقد است که درحال حاضر، جوامع صنعتي به سوي جامعهاي از گونه سوم که بر دورهاي از رفاه اقتصادي و زمينهاي از وفور انطباق دارد، رهسپارند. سه دوره تحول جامعه انساني از نظر رايزمن عبارتاند از: 1 ـ جامعه سنتي يا باستاني: رايزمن اين دوره را «سنتراهبر»ميخواند. در اين دوره، سنتها فرهنگ را انتقال مي دهند و هر نسل، پيوند خود با نسلهاي پيشين را از طريق اشتراک سنن باز مييابد و همين باعث ميشود که وحدت و هويت اقوام انساني (نسلهاي انساني) تامين شود. سنتها به عنوان راهها و شيوههاي عمل و ميراث نياکان، بُعدي تقدسآميز دارند و همين امر شک و ترديد در مورد آنها را از بين ميبرد. در اين دوره راههاي آينده، همان راههايي است که نياکان جامعه ما طي قرنها پيمودهاند. نمونههاي بارز آن بسياري از جوامع جهان سوم هستند که در آنها هنوز اقتصاد فقر يا اقتصاد کميابي حاکم است. در اين نوع جوامع، ميزان زاد و ولد بسيار بالاست، که بالا بودن ميزان مرگومير تا حدي آن را جبران ميکند و تا حدي از اين طريق، ميان جمعيت و کمبود منابع تعادل ايجاد ميشود. رايزمن بر اين باوراست که تربيت فردي در اين مرحله، از طريق حماسهها، افسانهها و اسطورهها شکل ميگيرد که به صورت شفاهي به فرد منتقل ميشود. از نظر تاريخي، اين دوره از جوامع انساني را عصر نفسانيات تخيلي و اسطوره اي مي نامند كه در ميان افراد نوعي جمع گرايي ناآگاهانه و يانوعي وابستگي كندويي به خانواده، طايفه و قبيله وجوددارد كه مي بايد پس از هزاران سال به جمع گرايي آگاهانه اجتماع مبدل شود. 2 ـ جامعه فردگرايي: دومين مرحله که رايزمن در تحول جامعه انساني باز ميشناسد، مرحلهاي است که در آن، فرهنگ جامعه، گرايش به ساختن انسانهايي دارد که « از درون هدايت » ميشوند. گذار از مرحله سنتي به اين مرحله، منوط به جهش و يا «انقلابي» است که به قول رايزمن چند قرن طول ميکشد و عصر روشنگري و جنبش اصلاح مذهب، انقلاب صنعتي و نيز انقلابهاي سياسي قرن هجدهم، نوزدهم و بيستم را دربر ميگيرد. دوران دوم، از ديدگاه رايزمن، دوراني است که در آن با کاهش اهميت سنتها در هستي اجتماعي مواجه ميشويم، اين کاهش موجب ميشود که همگني در رفتار و عمل انساني کاستي يابد، به اين دليل که همه از الگوهايي يکسان در حيات اجتماعي پيروي نميکنند. در اين شرايط، تاريخ شاهد پيدايي و سپس تکثر انسانهايي خاص است که وي«درونراهبر»ميخواند، هستيم. اين دوره، دوراني است مساعد براي تبلور فردگرايي، پيدايي دکارتگرايان و مکتب اصالت وجود. در اين دوره انسان بار مسئوليت و عمل خود را به دوش ميگيرد. رايزمن اين دوران را دوران التهاب، هراس و سرزنشهاي بي پايان نيز ميداند. وي علل اين تحول را تغييراتي ميداند که در تعادل جمعيت پديد ميآيد. در اين دوره، جمعيت افزايش يافته و طول عمر انسانها در پرتو پيشرفتهاي پزشکي و بهداشتي بالا ميرود، اين در حالي است که با کميابي مواد غذايي مواجه نميشويم، بلکه برعکس با پيشرفتهاي صنعتي در زمينه کشاورزي، منابع مورد نياز انسان فراوانتر ميشود. در چنين شرايطي، عدم تعادلي که بر اثر بالا رفتن ميزان زاد و ولد و کاهش ميزان مرگومير در وضع جمعيت پديد ميآمد و همچنين بهبود نسبي شرايط زندگي مردم، ايستايي اجتماعي و واکنشهاي مکانيکي مردم نسبت به فشار سنتها که از ويژگيهاي مهم جوامع پيشين بود، بهتدريج از ميان ميرود. همچنين در اين مرحله، انتقال ميراث فرهنگي، از طريق نوشتار بهويژه چاپ و مکتوبات که انگارههاي فردي را رواج ميدهند، انجام ميگيرد. در حالي که در دوره قبل اسطورهها و حماسهها با حلقه زدن بر گرد اجاق قبيله، بازگو ميشد و سينه به سينه از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشد، در اين دوره نسل "از درون هدايتشده" کتاب خود را در انزوا و يا در گوشهاي از اتاق خود ميخواند. 3 ـ جامعه مصرف و فراواني: در مرحله سوم، جامعه انساني رايزمن، جامعه فردگرا، جاي خود را به جامعه نوين و نوع ديگري ميدهد. اين دوره، دوره « دگرراهبر »است. که دوران ظهور وسايل ارتباط جمعي است و پديدههايي چون هدايت از راه دور، بتواره پرستي، شيءسروري و بحران هويت از ويژگيهاي آن ميباشد. در اين دوره عدهاي با استفاده از قدرت جادويي وسايل ارتباط جمعي، تودهها را تحت تاثير قرار ميدهند و الگوهاي خاص فکري و اجتماعي خود را القا ميکنند. انسان در اين دوره، در پي کمرنگ کردن روابط سنتي و خانوادگي، خويشاوندي، همسايگي و دوستيهاي قديم بوده و در برابر رسانهها و گردانندگان قدرتمند آن و همچنين وسوسههاي ناشي از آن بسيار آسيبپذير است. به زعم رايزمن اين دوره در تاريخ انسان با عنوان دورهاي ثبت خواهد شد که در آن رسانهها و گردانندگان آنها الگوهاي حيات اجتماعي را ميسازند. رايزمن گذار به اين نوع جامعه را، با نوعي انقلاب همراه ميداند که چارچوب آن در انتقال از حالت توليد به حالت مصرف است. وي بار ديگر براي توجيه اين مرحله از تحول، دست به دامان عامل جمعيت مي شود. با اين تفاوت که در اين مرحله، به علت پيشرفتهاي علمي و بهداشتي، ميزان مرگومير، در جوامع بسيار پيشرفته صنعتي پايين ميآيد؛ اما چون به موازات آن از شمار زاد و ولد کاسته ميشود، جمعيت افزايش پيدا نميکند و بار ديگر ميان اين دو تعادل به برقرار ميشود. ولي اينبار رايزمن ناچار ميشود در کنار عامل جمعيتي، به عامل موثرتر، بهويژه پيشرفتهاي تکنيکي و تحولات اقتصادي توجه کند. رسانهها افراد را ميسازند، آن هم نه در ميان جمع خانواده و يا در گوشه عزلت، بلکه در ميان گروه دوستان و همسالان. تاثير آموزشي رسانهها در تمام طول حيات انسان تداوم مييابد و رسانههايي مانند تلويزيون و راديو دائماً افراد کليشهاي و متحدالشکل "توده تنها" را هدايت ميکنند و رفتار آنها را نظم ميبخشند. پس به طور خلاصه ميتوان گفت رايزمن معتقد بود ميان مرحله "سنت راهبر" و ارتباطات شفاهي و ميان مرحله "درونرهبر" و چاپ و سپس بين مرحله "دگرراهبر" يا "از برون هدايتشده" و ارتباط جمعي رابطهاي آشکار وجود دارد. توده، تنها اصطلاحي است که رايزمن بکار مي برد. انتظارات و رنج هاي بزرگ در اين دوره جايي ندارد. به اعتقاد رايزمن اين حالتها نتيجه و پيامد کارکرد رسانه هاست. E نظريه مارپيچ سکوت: اليزابت نوئل نئومان اين نظريه را در سال 1973 مطرح کرد. او معتقد است رسانه ها بدون اينکه خود مردم بدانند، روي ذهن آنها تأثير مي گذارد. رسانه ها با اين ويژگي مي توانند روي ذهن و افکار مردم تأثير گذار باشند: 1ـ تراکم: يعني موضوعاتي که در يک رسانه مثل روزنامه مطرح مي شود، در ساير رسانه ها به آن پرداخته مي شود. مانند: راديو ـ تلويزيون يعني يک موضوع در يک رسانه خاص مطرح نمي شود. 2ـ همه جايي بودن: يعني رسانه در همه جا وجود دارد، هرجا که برق است رسانه هم هست. 3ـ هم صدايي: رسانه مانع گزينش عقلاني و فکر کردن مردم است. ساپورت اخبار توسط رسانه ها، باعث مي شود تا جلوي تفکر گزينشي و عقلاني مردم گرفته شود و مردم به هيچ موضوع ديگري بجز موضوع مورد بحث رسانه ها فکر نکنند. نئومان معتقداست دربرابر طرح موضوع توسط رسانه ها افراد به 2دسته تقسيم ميشوند، اکثريت و اقليت. اکثريت مردم فکر ميکنند، موضوع مطرح در رسانه ها، موضوع روز است ولي گروهي اقليت متوجه مي شوندکه اين موضوع، موضوع مهم و روز نيست. دراين حال اکثريت مقابل اقليت قرار مي گيرند. اقليت مي داند که رسانه به دليل منافع خود به اين موضوع پرداخته است. اين مسائل باعث مي شود که اقليت نتوانند خوب و راحت درباره يک موضوع، در جامعه صحبت و اظهار نظر کند. سکوت اقليت از يک طرف و نظر اکثريت از طرف ديگر، باعث مي شود که اکثريت فکر کنند، اقليت هم موضوع مطرح شده توسط رسانه را پذيرفته است. از نظر نئومان در مارپيچ سکوت، جامعه به سمت تفکر رسانه اي و تلويزيوني مي رود. او معتقد است هرحرف و هر بحثي در مورد مارپيچ سکوت چند مرحله را طي مي کند: 1ـ مردم تصور مي کنند، حرفي که مي زنند چقدر با حرف جمع مطابقت دارد. اگر حرف شخص مانند حرف ساير مردم باشد راحت تر آنرا ابراز مي کند. ولي اگر مخالف با حرف مردم باشد، ناچار به سکوت است. 2ـ ما هميشه حرفهايمان را آن چيزي که در رسانه به عنوان منبع توزيع افکار وجود دارد، در نظر مي گيريم و ما هميشه سعي ميکنيم حرف هاي ما منطبق با رسانه باشد و صحبت ديگري نکنيم. 3ـ رسانه ها مرجع عقلاني هستند، آنها بدنبال هم صدايي هستند و گزينه هاي مورد نظر خود را مي خواهند دنبال کنند و مانع تفکر عقلاني مردم شوند. موضوع مورد نظر خود را آنطور که مي خواهند، جلوه مي دهند. کساني که رسانه را زياد دنبال مي کنند، معتقدند که مسئله روز، همان چيزي است که رسانه مطرح مي کند و منافع خود را در آن مي بيند. اگر حرف مردم مطابق با حرفي که رسانه مطرح مي کند باشد، مشکلي نيست و اگر حرف مردم خلاف رسانه باشد، آن را بيان نمي کنند و به انزوا کشيده ميشوند و ديگر نظر خود را بيان نمي کنند. يا در واقع: 1ـ رسانه ها با اعلام اين موضوع كه چه بخشي از نظريات افكار عمومي غالب است، حد سياست مردم را شكل مي دهند (رسانه يک موضوع را انتخاب مي کند). 2ـ رسانه ها اين گمان را در مردم تقويت مي كنند كه كدام بخش از افكار عمومي درباره واقعه مورد نظر درحال گسترش است (از طرف ديگر افکاري که مردم در مورد آن موضوع دارند ، را مي سنجد). 3ـ رسانه ها اين گمان را شكل مي دهند كه شخص مي تواند نظر كدام بخش از افكار عمومي را منتشر كند، بدون اينكه منزوي گردد (افرادي که مخالف موضوع هستند به انزوا کشيده مي شوند).
تصویردعای وضو