************************

تندیس ادب

سال های سال که ما در محضر آیة الله ارباب حضور پیدا می کردیم در این مدت یک وقت کوچک ترین تعبیری که بر خلاف ادب باشد و یا تعبیری که اشاعه داشته باشد و غیبت و یا تهمت از ایشان مشاهده نکردیم. و با توجه به اینکه در موضوعات و مباحث علمی آن هایی که تدریس می کنند و یا درس و بحث دارند گاه گاهی تعبیراتی به کار می برند که آن  تعابیر زنندگی دارد. لکن ایشان در برخورد با نظر مخالف بسیار متین، منطقی و اخلاقی بودند.

 

                                                    *************************

زهد

از سهم امام اعاشه نمی کردند، اصلاً سهم امام نمی گرفتند و می گفتند خودتان به طلاب مستحق سهم امام بدهید یکی از روحانیون می گفت مقداری سهم امام جهت ایشان آورده بودند، فرمودند تا آن پول ها را به آقایی بدهند تا میان طلاب تقسیم کند، اما پول برای فقرا می گرفتند و فقرا نیز به خانه ایشان رفته و حق خود را می گرفتند.

                                                    ************************

احترام به کودکان

از خصوصیات اخلاقی حضرت ایة الله ارباب می توان به احترام و تواضعشان نسبت به واردین به منزل ایشان یاد می نمود، در قدرتشان اگر چیزی بود مضایقه نمی کردند چه نسبت به روحانیون و یا غیر آنها، حتی زمانی که بچه های خردسال همراه با بزرگترهایشان وارد مسجد می شدند، آقا تعهد داشتند که یک چیزی به بچه ها بدهندو یا کاری برای آن ها انجام دهند. حتی یک موقعی مثل اینکه مقداری گردو آماده کرده بودند جهت این مسأله و در این مورد مطلبی را نقل کردند که یکی از مؤمنین « گویا در شهرکرد» جنب مسجدی یک دکانی را وقف کرده بود که مال الاجاره این دکان این بود کودکانی که ظهر ها به مسجد رفته، وضو گرفت و نماز می خواندند آن مغازه دار مواظب بود یک مقداری گردو و بادام به این بچه ها بدهد تا با این عمل این اطفال را به نماز تشویق نماید.

                                                    **************************

تا خوراکتان این است با ما اطباء سرو کار ندارید

حاج آقا رحیم ( ره) درنوع غذا وامثال اینها خیلی مراقب بودند به طوری که زمانی مرحوم دکتر محمد ریاحی ( معروف به سرهنگ ریاحی) که از مریدهای خاص ایشان بودند به منزل آقا رفته بود ومرحوم ارباب مشغول خوردن نان وماست بود. دکتر به ایشان گفته بود تا خوراکتان این است با ما اطباء سرو کار ندارید. حتی این پزشک متدین نان سنگکی می گرفت ومی رفت منزل آقا وآنجا ناشتایی می کرد.

مرحوم سرهنگ محمد ریاحی از آیة الله ارباب (ره) درخواست نموده بود تا اجازه دهند حمامی جهت استفاده آقا در منزل ایشان بنا شود، زیرا رفتن حمام در بیرون از خانه برای ایشان بسیار مشکل بود. آقای ارباب قبول نکرده وفرموده بودند بروید مخارج آنرا بدهید مستحقین ومستمندان.

 

                                                  **************************

من تمام عمرم به نامحرم نگاه نکردم

یک شخص موثقی نقل می کرد موقعی که آیة الله ارباب چشمهایش را از دست داده بود یک نفر می خواست ایشان را تسلی وآرامش بدهد وگفته بود آقا عوضش شما راحت هستید، چون وضع زمانه بد وبی حجابی رایج است. ایشان فرموده بودند من تمام عمرم به نامحرم نگاه نکردم.

 

                                               **************************

نفس قدسی

یک وقت سرهنگی از تهران آمده بودند به اصفهان و رفته بود منزل آیة الله ارباب ویک شبانه روز در آنجا مانده بود، وقتی تعبد وتقوای ایشان را می بیند دگرگون می شود واهل نماز وانسانی معتقد به اخلاق وآداب دینی می شود.

 

                                                **************************

کلاه پوستی

حاج آقا رحیم، وقتی نماز می خواندند عمامه سفیدی داشتند که به جای کلاهشان برسر می گذاشتند و نمی خواستند سیره پدرانشان را ترک کنند، لکن برای لباس روحانیت ارزش خاصی قائل بودند.

 

                                                 ***********************

کم گوی و گزیده گوی

ایةالله ارباب مرد فوق العاده ای بودند هیچ گاه خود را مطرح نمی نمودند و یا هرگز قصد تظاهر نداشتند. خیلی کم حرف بودند، زمان سخن گفتن بسیار موقر و سنگین سخن می گفتند. گاهی در جایی نشسته بودند و ما انتظار داشتیم سخنی بگویند لکن مدت ها طول می کشید تا ایشان را به حرف در بیاوریم.

                                                   ***********************

هیچگاه بدخواه کسی نبودم

در باره علت طول عمرشان ( آیة الله ارباب) فرمودند: این بدان علت است که در زندگی ابداً بدخواه کسی نبوده ام مخصوصاً نسبت به خویشان و نزدیکان خود که همیشه خیر خواه آن ها بوده ام، لذا خداوند متعال طول عمر به من عنایت فرموده.

 

                                                   ***********************

چهره اش یاد خدا بود

آیة الله حاج آقا رحیم ارباب مصداق واقعی این حدیث شریف بود که وقتی از حضرت عیسی مسیح علیه السلام سؤال شد با چه کسی مجالست نمائیم فرمود : با کسی که چون او را ببینید شما را به یاد خدا انداخته وچون با شما صحبت کند علم شما را زیاد نماید وعمل او هم شما را رغبت به آخرت کند.

 

                                                  ***********************

استخاره برای ازدواج نه!

عقیده آیة الله ارباب این بود دختری که می خواهد ازدواج نماید بدون رسیدگی و تحقیق تن به ازدواج ندهد ویا اینکه خانواده او صرفاً متکی به استخاره نباشند، بلکه باید آن دختر فکر کند که می خواهد عمری را با مردی سپری نماید وجهت این موضوع تحقیق در مورد پسر را لازم می دانستند به خصوص در مورد دو چیز، یکی اخلاق ودیگری دیانت وفرمودند: از روایات هم همین دستور رسیده و می گفتند : چرا برخی بدون تحقیق ورسیدگی این کار را انجام می دهند، زیرا اغلب طلاق ها بواسطه عدم تحقیق است. در همین مورد اگر کسی به ایشان می گفت یک استخاره برای امر خیری بنمائید وچنانکه موضوع را مطرح می نمود که برای ازدواج است می فرمودند : شما باید تحقیق کنید واستخاره ننمائید.

ایشان می فرمودند اگر کسی مریض شد حتماً باید به طبیب ماهر و حاذق مراجعه و به دستور او عمل نماید واین غلط است اگر به پزشک مراجعه نکند و بگوید من دعا می کنم تا بهبودی حاصل شود زیرا خداوند متعال امور را با اسباب آن مقدر فرموده ولی باید توجه بیمار در هنگام مداوا به خدا باشد واز یاد او منصرف نشود ودعا کند که خدایا فکر، ذکر ونسخه طبیب را از لطفت به نفع من تقدیر فرما.

 

                                               ***********************

درباره حاج میرزا علی آقای شیرازی

آیة الله ارباب با حاج میرزا علی آقا شیرازی خیلی صمیمی بودند، موقعی بود حاج آقا رحیم تعریف حاج میرزا علی آقا را کرده  ودرباره ایشان فرمودند : حاج میرزا علی آقا شیرازی قیامت را باور کرده است.

 

                                                ***********************

نفوذ کلام حاج آقا رحیم

روزی در محله ما (گورتان) آیة الله ارباب در باغی  مهمان بودند که این جانب هم در خدمت ایشان بودم. از کوچه باغ عبور می کردیم چند نفر از جوانان بی مبالات آن منطقه چون آنجا خلوت بود مشغول قمار کردن بودند من با دیدن آن منظره احساس ناراحتی کردم که چنین آیة اللهی بر ما وارد شده وبا چنین منظره ای روبه رو شدیم وآیا چه می شود؟ همینطور که یواش یواش می رفتیم یک وقت آقا خطاب به آن جوانان با صدای بلند فرمودند سلام علیکم. آنها سر را بالا کردند تا چشمشان به ایشان افتاد هر کدام از طرفی فرار کردند وبعداً که این جانب با بعضی از آن جوانها برخورد کردم آنها گفتند چرا به ما خبر ندادید که از آنجا متفرق شویم؟ گفتم بنده اطلاع نداشتم که شماها در این محل چه می کنید. آن جوانها برای همیشه دست از قمار کشیدند. این تأثیر یک حرکت بسیار ظریف وبا گذشتی بود که ريالای ارباب داشتند. قدم وکلامشان طوری بود که هر جا قدم می گذاشتند یا کلمه ای می فرمودند فوراً یک اثر مثبتی برجای می گذاشت. (به نقل از حجة الاسلام والمسلمین شیخ اسدالله جوادی)

 

                                              **********************

         

توجه به همسايگان

سالی بود که در اصفهان بارندگی بسیار شد وخانه های بسیاری خراب ویا در شرف خراب شدن بود. آقا همسایه ای داشتند که آنقدر هم مذهبی نبود وچند بچه داشت، آقا به عیالشان فرموده بودند بروید در خانه همسایه وببینید در چه وضعی هستند، همسرشان آمده ودیده بود که زن وبچه همسایه گریه می کنند واتاق آنها مشرف به خراب شدن بود وموضوع را برای آقا نقل کرده بودآیة الله ارباب فوراً آنها را به منزل خود برده بودند نکته ای که جالب توجه است اینکه آقا یک اتاق وپس اتاق بیشتر نداشتند وفرموده بودند شما در اتاق زندگی کنید، من وهمسرم در پس اتاق. پس از قطع بارندگی ومرمت خانه، همسایه قصد رفتن به منزل خود را نمود در آن حال آقا فرموده بودند من باید ببینم اتاق قابل زندگی هست یا نه وبعد از آن بروید، پس از تحقیق دیده بودند که مزل او قابل سکونت است سپس فرموده بودند حالا مختارید می خواهید بمانید یا برویداختیار با شماست، نظایر این طور رفتار وصفات فراوان داشتند که ما به همه آنها واقف نیستیم. (به نقل از حجة الاسلام والمسلمین شیخ اسدالله جوادی)

 

                                              ***********************

 

جلسه بدون ذکر خدا حسرت است

ماه رمضانی بود برای افطار یک جایی دعوت داشتند ما هم آنجا بودیم، در آن مجلس شروع کردند به خواندن حدیث وبنا کردند پیرامون آن صحبت کردن ودر حدیث هم هست چنانکه جلسه ای بدون ذکر خدا ختم شود آن مجلس حسرت است در قیامت، بله ایشان می خواستند به این حدیث عمل کنند تا جلسه بدون ذکر خدا نباشد ودر حدیث دیگری هم دارد که مقصود از ذکر خدا، بیان فضائل ما خانواده است و احکام واحوال آنها و آیة الله ارباب به این مطلب می پرداختند. حتی در بیان مطالب از نظر لفظی نیز مقید بودند که کلمات فارسی یا عربی درست و صحیح تلفظ وصحیح ادا شود. ( به نقل از مصاحبه با حجة الاسلام والمسلمین سید بهاء الدین مهدوی)

 

                                          ***********************

برائت از دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)

با توجه به اینکه برخی می گفتند آیة الله ارباب نسبت به غاصبین حقوق اهل بیت عصمت و طهارت لعن را روا نمی دارند مرحوم حجة الاسلام والمسلمین حاج آقا مصطفی بهشتی نژاد فرمود : من روزی این موضوع را با حاج آقا رحیم ارباب در میان گذاشته و گفتم می گویند شما با لعن خلفای جور مخالفید ایشان فرمودند به آنها بگویید بنده مرتب زیارت عاشورا را با صد لعن وصد سلامش می خوانم. (حجة الاسلام والمسلمین مجتبی کوچکزاده به نقل از حجة الاسلام والمسلمین شیخ محمود کفعمی)

 

                                             ***********************

آيا میتوان نماز را به فارسى خواند؟

آقاى دكتر محمد جواد شريعت كه با جمعى از دانشجويان با مرحوم حاج آقا رحيم ارباب اصفهانى ديدار كرده است، خاطره آن ملاقات را چنين باز می‏گويد: سال يكهزار و سيصد و سى و دو شمسى بود، من و عده ‏اى از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به اين نتيجه رسيده بوديم كه چه دليلى دارد نماز را به عربى بخوانيم؟ چرا نماز را به زبان فارسى نخوانيم؟ عاقبت تصميم گرفتيم نماز را به فارسى بخوانيم و همين كار را هم كرديم خانواده هایمان كم كم از اين موضوع آگاهى يافتند و به فكر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با يكديگر، تصميم گرفتند با نصيحت ، ما را از اين كار باز دارند و اگر مؤثر نیفتاد، راهى ديگر برگزينند . چون پند دادن آن‏ها مؤثر نيفتاد; ما را نزد يكى از روحانيان آن زمان بردند . آن روحانى وقتى فهميد ما به زبان فارسى نماز می ‏خوانيم، به شيوه ‏اى اهانت ‏آميز ، نجس و كافرمان خواند . اين عمل او ما را در كارمان راسخ‏تر ساخت . عاقبت‏ يكى از پدران،  افراد را به اين فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آيت الله حاج آقا رحيم ارباب ببرند و اين فكر مورد تأييد قرار گرفت . آن‏ها نزد حاج آقا ارباب شتافتند و موضوع را با وى در ميان نهادند . او دستور داد در وقتى معين ما را خدمتش رهنمون شوند . در روز موعود ما را كه تقريبا پانزده نفر بوديم، به محضر مبارك ايشان بردند . در همان لحظه اول، چهره نورانى و خندان وى ما را مجذوب ساخت، آن بزرگ مرد را غير از ديگران يافتيم و دانستيم كه با شخصيتى استثنايى روبه رو هستيم . آقا در آغاز دستور پذيرايى از همه ما را صادر فرمود . سپس به والدين ما فرمود: شما كه به فارسى نماز نمی خوانيد، فعلاً تشريف ببريد و ما را با فرزندانتان تنها بگذاريد . وقتى آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است ‏شما يكى يكى خودتان را معرفى كنيد و بگوييد در چه سطح تحصيلى و چه رشته ‏اى درس می ‏خوانيد . آنگاه، به تناسب رشته و كلاس ما، پرسش‏هاى علمى مطرح كرد و از درس‏هايى مانند جبر و مثلثات و فيزيك و شيمى و علوم طبيعى مسائلى پرسيد كه پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بيرون بود . هر كس از عهده پاسخ بر نمی ‏آمد، با اظهار لطف وى و پاسخ درست پرسش رو به رو می ‏شد . پس از آن كه همه ما را خلع سلاح كرد، فرمودند : والدين شما نگران شده ‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى ‏خوانيد، آن‏ها نمى ‏دانند من كسانى را مى ‏شناسم كه - نعوذبالله - اصلاً نماز نمى‏ خوانند . شما جوانان پاك اعتقادى هستيد كه هم اهل دين هستيد و هم اهل همت . من در جوانى مى ‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم; ولى مشكلاتى پيش آمد كه نتوانستم . اكنون شما به خواسته دوران جوانى ‏ام جامه عمل پوشانيده ‏ايد، آفرين به همت ‏شما . در آن روزگار، نخستين مشكل من ترجمه صحيح سوره حمد بود كه لابد شما آن را حل كرده ‏ايد . اكنون يكى از شما كه از ديگران مسلطتر است، بگويد بسم الله الرحمن الرحيم را چگونه ترجمه كرده است . يكى از ما به عادت دانش ‏آموزان دستش را بالا گرفت و براى پاسخ دادن داوطلب شد . آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما يك نفر است; زيرا من از عهده پانزده جوان نيرومند بر نمى‏ آمدم . بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرماييد بسم الله را چگونه ترجمه كرديد؟ آن جوان گفت: طبق عادت جارى به نام خداوند بخشنده مهربان . حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نكنم ترجمه درست ‏بسم الله چنين باشد . در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏» عيبى ندارد . اما «الله‏» قابل ترجمه نيست; زيرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمى ‏توان ترجمه كرد; مثلا اگر اسم كسى «حسن‏» باشد، نمى ‏توان به آن گفت «زيبا» . ترجمه «حسن‏» زيبا است; اما اگر به آقاى حسن بگوييم آقاى زيبا، خوشش نمى ‏آيد . كلمه الله اسم خاصى است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى ‏كنند . نمى ‏توان «الله‏» را ترجمه كرد، بايد همان را به كار برد . خوب «رحمن‏» را چگونه ترجمه كرده ‏ايد؟ رفيق ما پاسخ داد: بخشنده . حضرت ارباب فرمود: اين ترجمه بد نيست، ولى كامل نيست; زيرا «رحمن‏» يكى از صفات خدا است كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى ‏رساند و اين شمول در كلمه بخشنده نيست; «رحمن‏» يعنى خدايى كه در اين دنيا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏ كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى ‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا مى‏ فرمايد . در هر حال، ترجمه بخشنده براى «رحمن‏» در حد كمال ترجمه نيست . خوب، رحيم را چطور ترجمه كرده‏ ايد؟ رفيق ما جواب داد: «مهربان‏» . حضرت آيت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحيم من بودم - چون نام وى رحيم بود - بدم نمى ‏آمد «مهربان‏» ترجمه كنيد; اما چون رحيم كلمه ‏اى قرآنى و نام پروردگار است، بايد درست معنا شود . اگر آن را «بخشاينده‏» ترجمه كرده بوديد، راهى به دهى مى ‏برد; زيرا رحيم يعنى خدايى كه در آن دنيا گناهان مؤمنان را عفو مى ‏كند . پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده ‏ايد، بد نيست; ولى كامل نيست و اشتباهاتى دارد . من هم در دوران جوانى چنين قصدى داشتم; اما به همين مشكلات برخوردم و از خواندن نماز فارسى منصرف شدم . تازه اين فقط آيه اول سوره حمد بود، اگر به ديگر آيات بپردازيم، موضوع خيلى پيچيده ‏تر مى ‏شود . اما من معتقدم شما اگر باز هم بر اين امر اصرار داريد، دست از نماز خواندن به فارسى برنداريد; زيرا خواندنش از نخواندن نماز به طور كلى بهتر است .

در اين‏جا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده از وى عذرخواهى كرديم و قول داديم، ضمن خواندن نماز به عربى، نمازهاى گذشته را اعاده كنيم . ايشان فرمود: من نگفتم به عربى نماز بخوانيد، هر طور دلتان مى ‏خواهد بخوانيد . من فقط مشكلات اين كار را براى شما شرح دادم . ما همه عاجزانه از وى طلب بخشايش و از كار خود اظهار پيشمانى كرديم . حضرت آيت الله ارباب، با تعارف ميوه و شيرينى، مجلس را به پايان برد . ما همگى دست مباركش را بوسيديم و در حالى كه ما را بدرقه مى ‏كرد، خدا حافظى كرديم . بعد نمازها را اعاده كرديم و از كار جاهلانه خود دست ‏برداشتيم . بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب مى ‏رسيدم و از خرمن علم و فضيلت وى خوشه‏ ها بر مى ‏چيدم . وقتى در دوره دكتراى‏ زبان و ادبيات فارسى دانشگاه تهران به تحصيل مشغول بودم، گاه نامه ‏ها و پيغام‏هاى استاد فقيد مرحوم بديع الزمان فروزانفر را براى وى مى‏ بردم و پاسخ‏هاى كتبى و شفاهى حضرت آيت الله را به آن استاد فقيد مى ‏رساندم . و اين افتخارى براى بنده بود . گاه ورقه‏ هاى استفتايى كه به محضر آن حضرت رسيده بود، روى هم انباشته مى ‏شد . آن جناب دستور مى ‏داد آن‏ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وى بنويسم . پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهى نداشت، آن را مهر مى ‏كرد . در اين مرحله با بزرگواریهاى بسيار آن حضرت رو به رو بودم كه اكنون مجال بيان آن‏ها نيست . خدايش بيامرزد و در درياى رحمت‏ خويش غرقه سازد; «انه كريم رحيم‏»

                                              ************************

آثار صلوات

آيت الله ارباب تعريف مي كنند كه: من يك انگشتري داشتم كه به آن علاقمند بودم. زماني بيرون شهر رفته بوديم و آن انگشتري مفقود شد من براي پيدا شدن آن نذر كردم و در اين فكر بودم كه محبوب ترين اشخاص نزد خداوند پيغمبرش است و پروردگار دوست دارد براي رسول او صلوات بفرستيم من نيز پانصد صلوات نذر ردم جهت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و اين كار را انجام دادم.پس از مدتي، كدخداي روستاي لايبيد يعني همان منطقه اي كه انگشتري گم شده بود منزل ما آمد و انگشتري را آورد و گفت آقا اين انگشتري را در تخم هنداونه ما پيدا كرده اند.

                                           ************************

 

آتش نمي سوزاند

يك روز شخصي نزد مرحوم ارباب مي آيد و مي گويد: آقا ما با سنگ نان مي پزيم و آن دو عدد سنگ است كه گذاشته ايم و آتش درست مي كنيم اما يكي از آن سنگ ها گرم مي شود و ديگري را هر كاري مي كنيم با اين كه 24 ساعت است زير آن آتش روشن كرده ايم گرم نمي شود. آقا مي فرمايد: برويد سنگ را برداريد و بياوريد، وقتي كه سنگ را مي آورند آقا مي فرمايند سنگ را بشكنيد، سنگ را كه مي شكنند مي بينند وسط اين سنگ يك كرم است كه قطعه كوچكي از برگ سبز هم در دهانش است . آقا وقتي كه اين صحنه را ديدند به گريه افتاده و گفتند: خداوند متعال اين حيوان را وسط اين سنگ حفظش كرده و آتش را بي اثر كرده تا اين حيوان نسوزد.

                                             ************************

احترام به سيده

جناب آقاي حجة الاسلام و المسلمين سيد محمود بهشتي اصفهاني فرمودند: يكي از رفقا براي من تعريف كردند: ما جهت طلاق دادن يك خانم علويه كه شوهرش ديوانه شده بود به محضر حاج آقا رحيم ارباب رفتيم، هوا خيلي سرد بود و به آن خانم سيده گفتيم كه شما در خانه بايستيد تا ما برويم ببينيم آقا نظرشان چيست. وقتي قضيه را محضر حاج آقا رحيم ارباب نقل كرديم، ايشان فرمودند: من براي اين كار معذورم و ما را راهنمايي كردند كه خدمت آيت الله شمس آبادي برويم . وقتي كه خواستيم مرخص شويم، ايشان فرمودند: حالا آن علويه كجاست ؟ گفتيم آقا خانم جلوي در ايستاده اند. تا اين را گفتيم ايشان دست هايشان را بلند كردند و گفتند: خدايا از جانب من از حضرت زهرا عليها سلام عذر خواهي كن كه ما در اتاق گرم در كنار بخاري نشسته ايم و يك علويه اين مدت در سرما زير برف ايستاده. مرحوم ارباب اين جمله را سه بار فرمودند و از خدا خواست تا از حضرت زهرا عليها سلام حلاليت بگيرد. ايشان ارادت خواصي به حضرت زهرا داشتند آن گونه كه هميشه در نمازهايشان سورة كوثر را مي خواندند و مي فرمودند: من نمي توانم اين سوره را در نمازهايم نخوانم زيرا متعلق به وجود مقدس حضرت زهرا عليها سلام است.

                                                ************************

 

بروید تسبیحات بخوانید

ولایت ایشان عجیب بود بخصوص عشق و علاقه به حضرت امیر المومنین علیه السلام و صدیقه طاهره سلام الله علیها کم نظیر و یا بی نظیر بود، .

اگر شخصی برای حاجت  مهمی به ایشان مراجعه می کرد می فرمودند : بروید تسبیحات حضرت صدیقه طاهره (س) را بخوانید یعنی سی و چهار مرتبه الله اکبر، سی و سه مرتبه الحمدالله و سی و سه مرتبه سبحان الله و خودشان نیز همین طور عمل می کردند.

ایشان آنقدر علاقه به حضرت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (س) داشتند که همیشه در نمازهایشان سوره کوثر را قرائت می فرمودند و می گفتند : من نمی توانم این سوره را در نماز نخوانم چون متعلق به وجود مقدس حضرت زهرا (س) است.

برای سادات احترام زیادی قایل بودند به هیچ عنوان جلوی آنها حرکت نمی کردند حتی اگر شاگرد ایشان بودند

 

شوق علم آموزی

آیت الله ارباب درباره اوقات مطالعه خود  در اوایل تحصیلاتشان می فرمودند:

از اول شب آماده مطالعه کتاب علمی می شدم و مطالعه ام طول می کشید تا آنکه شام حاضر می شد و لذت مطالب کتاب مهلت به صرف شام نمیداد و غذا سرد می شد و گاهی مطالعه آنقدر به طول می انجامید تا صبح می شد و بعد از تناول غذای شب و اداء فریضه صبح در مجلس درس حاضر می شدم و از شوق علم آموزی اعتنا به کمبود خواب نداشتم .

 

در طول عمرم غیبت نکردم

در دو سه سال آخر عمر در حالي که نزدیک به  100 سال از عمرشان  می گذشت نابینا   شدند.

وقتی از ایشان  پرسیدند  پس از این همه عمرآیا ادعایی هم  دارید  یا نه؟  ایشان فرمودند :

در مسایل علمی هیچ ادعایی ندارم اما در مسایل شخصی دو ادعا دارم.

 

یکی آنکه به عمرم  غیبت  نگفتم  و غیبت  نشنیدم

و

دوم آنکه  در طول  عمرم  چشمم  به   نامحرم  نیفتاد.

 

در احوال شخصــی  ایشان   نقــل  اســت کــه  فــرموده بــود:  برادرم با  همــسرش چهل سال در منزل  ما بودند، در این  چهل  سال  یک  بار  هم  همسر  برادرم را ندیدم.

برگرفته از وبلاگ

http://arefaneelahi.blogfa.com/post-12.aspx


داستانی از حاج آقا رحیم ارباب

دیگه از هرچی عربی مربی بود حالم به هم می خورد. با بچه ها جلسه گرفتیم. چقدر عربی شلغور پلغور کنیم. معنی هیچ کدومو هم که نمی فهمیم. تصمیم گرفتیم نمازمونو فارسی بخونیم.

چند روز اولش خیلی کیف می داد. عیبش این بود که باید مخفیانه این کارو انجام می دادیم تا کسی نفهمه. اما از بخت بد، یه روز که داشتم نماز فارسی می خوندم مادرم مچمو گرفت. ور پریده قرآن خدا را چه این جوری می خونی. این نماز یه دفه دیدی به کمرت زد... بحثمون شد شدید. مادرم یه ریز می داد بیرون.

مادرم می گفت باید از آقا بپرسی حکمش چیه.

دیگه هیچ کس جلودار مادرم نبود. چادر سرش کرد و رفت در خونه آقا. آقا هم که سال تا ماه از جاش تکون نمی خورد، به خونه ما آمد و با الفاظ تندی منو زیر بار نصیحت گرفت. این قدر حرف زد و زد که خودش خسته شد. هرچی نصیحت می کرد من هم مصمم تر می شدم. مادرم گاهی چشم غره می رفت و لبش را می گزید ولی فایده نداشت آقا هرچی می گفت، من هم یه چیز دیگه می ذاشتم کف دستش.

آقا مرتب دستش را به هم می مالید و می گفت استغفرالله، مسائل دینی همه تعبدی است آدم تا مبانی دینی را نشناسد که نمی تواند نظر بدهد. هر بچه ای که نباید این حرف ها را بزند.

آقا به مادرم گفت: نرود میخ آهنی در سنگ، اثر لقمه حرام است حاج خانم. این را که گفت به پدرم خیلی بر خورد. آقا در خونه را با اوقات تلخی زد به هم و رفت.

پدر و مادرم که استدلال های من و آقا را شنیده بودند یه کم به فکر فرورفتند و دیدند من هم پر بیراه نمی گم. یه کم آتیش مادر فروکش کرد. اون شب جاتون خالی اذان را هم به فارسی گفتم. پدرم گفت: از یه مجتهد باید بپرسی که حکمش چیه؟

من هم گفتم: هیچ کدومشونو قبول ندارم. این از آقای محل که این جوری حرف می زد، دیگه وای به مجتهدش. هیچ کدومشون اصلا نمی ذارن آدم حرف بزنه. مگه به حرف آدم گوش نمی دن. آقا ما را حروم خورمون کرد و رفت.

مادرم گفت: برو پیش حاج آقا رحیم ارباب. اون به حرف همه گوش می ده.

قبول کردم. گفتم این یکی را هم می رم تا ثابت کنم که هیچ کدوم چیزی حالیشون نیست.

دیدم تنهایی برم معرکه را باختم. با دوستان قرار گذاشتیم و یه روز دسته جمعی رفتیم خونه حاج آقا رحیم.

پیرمردی با کلاه پوستی اومد پیشمون دو زانو نشست. خودش هم چای ریخت و تعارفمون کرد. من عجله داشتم که برم سر اصل مطلب. منتظر بودم که حاج آقا تشریف بیاورن.

گفتم: مشهدی جان! حاج آقا رحیم کی تشریف فرما می شوند؟

پیرمرد گفت: بنده خودم هستم.

آخ آخ انگار یه پارچ آب سرد ریختن سرم. یخ کردم حسابی. حالا با چه رویی حرفمو بزنم. خودمو دلداری می دادم: اما حاج آقا مهربونه، حالا ما یه اشتباهی کردیم فکر کردیم ایشان خدمتکار آقا هستند بماند.

هیچ کدوم از بچه ها هم جرات نطق کشیدن نداشتند. فقط با اشاره از من بیچاره می خواستند که بحثو شروع کنم.

می ترسیدم. می ترسیدم یه دفعه حاج آقا جوشی بشه و با اردنگی بندازتمون بیرون. ترسو کنار گذاشتم و حرفامو زدم. صدام می لرزید، اطرافو نگاه می کردم ببینم راه فرار از کدوم طرفه. تو فکر بودم که آقا با عصا حمله می زنه یا قوری چینیو پرت می کنه؟ به هرحال گفتم و سبک شدم. دوستان هم به علامت تایید سرشان را تکان می دادند.

منتظر بودم ببینم عکس العمل حاج آقا چیه؟ حاج آقا رحیم لبخندی زد و گفت: احسنت به شما جوانان که به ادای فریضه واجب این قدر اهمیت می دهید. احسنتم که در این سن جوانی عبادت خداوند متعال را فراموش نکرده اید. خداوند اجرتان بدهد. اتفاقا من هم که هم سن شما بودم تصمیم گرفتم نمازم را به زبان فارسی بخوانم.

داشتم از تعجب شاخ در می آوردم. این آخونده چرا فحشمون نمی ده، چرا این قدر مهربونه. چرا نمی گه برین نمازهای گذشتتونو قضا کنید.

گفتم حاج آقا بعد چی شد؟

حاج آقا گفت: با یک مشکل بزرگ و مانع بسیار عظیمی برخورد کردم. من که توفیق نیافتم تا نمازم را فارسی بخوانم. احسنت به همت شما که این مشکل بسیار بزرگ را حل کرده اید. من در همان اولش ماندم.

گفتم: حاج آقا چه مشکلی؟ خوندن نماز به فارسی که خیلی آسونه.

حاج آقا گفت: شما بفرمایید که مثلا بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه به فارسی ترجمه می کنید؟

همه با هم گفتیم: به نام خداوند بخشنده مهربان.

حاج آقا: آخر چه کلامی می تواند ترجمه دقیق و صحیح بسم الله الرحمن الرحیم باشد. در ترجمه های مختلف قرآن هم که نگاه کنید اختلاف زیاد وجود دارد. از همه مهم تر الله نام خاص خداوند متعال است و قابل ترجمه نیست. شما اسم شریفتان چیست؟

گفتم: حسن.

حاج آقا: مثلا کسی به شما که حسن آقا نام دارید می تواند بگوید: آقا زیبا؟ خوب معلوم است که ناراحت می شوید. یا به جای این که بگویید به شهر قم رفتم بفرمایید به شهر بلند شو رفتم. رحمن و رحیم هم همین طور.

دوستان عزیز شما اگر ترجمه این را می توانید به فارسی بفرمایید نمازتان را به فارسی بخوانید ان شاء الله مورد قبول حضرت حق قرار خواهد گرفت.

حاج آقا بدون دعوا و مرافعه درس بزرگی به ما داد. از اون موقع دیگه همه مسائل دینیو با استدلال دنبال کردیم.

 

بر پایه داستانی واقعی از حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی

وبلاگ : http://shjm.blogfa.com/post-189.aspx
همان داستان از سایت دیگر

یک حکایت آموزنده از حاج آقا رحیم ارباب(ره)
« برخورد زیبا و اخلاقی جناب ارباب با جوانانی که می خواستند به زبان فارسی نماز بخوانند »
یک حکایت آموزنده از حاج آقا رحیم ارباب(ره)
 
متاسفانه تاکنون امکان آن فراهم نشده است که در مورد حاج آقا رحیم ارباب تا کنون سخن زیادی بگوییم .خاطره ای که در زیر می خوانید بخوبی نشان دهنده روح بزرگ و منش اخلاقی ایشان می باشد . خواننده گرامی به فراست درخواهد یافت در زمانی دور ( بیش از 50 سال قبل ) و شرایط آن دوران ، عده ای جوان پاک و مسلمان که به هر دلیلی تصمیم به عملی خارج از قواعد شرع می گیرند و توسط سایرین تکفیر یا ترد می شوند چگونه توسط ایشان به نرمی و البته دقت به سمت صلاح هدایت می شوند . بدیهی است برخی همراهی های ظاهری ایشان با آن جمع نه از سر تایید بلکه از سر اصلاح و تدبیر بوده است .
حكیم فرزانه، فقیه بزرگوار و معلم اخلاق حضرت آیت ‏الله العظمى حاج‏ آقا رحیم ارباب از علماى بزرگ اصفهان و استادى مسلم در تمام علوم اسلامى متداول از جمله حكمت، ادبیات، تفسیر، كلام، هیئت، ریاضى و فقه و اصول بود.
آن بزرگوار علاوه بر دانش سرشار، فردى عارف، پركار، مؤدب، متواضع و در مجموع الگو و نمونه‏اى از یك انسان كامل بوده، همواره رفتار و برخوردهاى ایشان با مردم زبانزد خاص و عام است.
سال یكهزار و سیصد و سى و دو شمسى بود، من و عده‏ اى از جوانان پرشور آن روزگار پس از تبادل ‏نظر و بحث و مشاجره به این نتیجه رسیده بودیم كه چه دلیلى دارد كه ما نماز را به عربى بخوانیم؟
چرا نماز را به زبان فارسى نخوانیم؟ و عاقبت تصمیم گرفتیم كه نماز را به فارسى بخوانیم و همین‏ كار را هم كردیم.
والدین، كم‏ كم از این موضوع آگاهى یافتند و به فكر چاره افتادند.
آنها هم پس از تبادل‏
در همان لحظه اول چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه اكنون با شخصیتى استثنایى مواجه هستیم.
نظر با یكدیگر تصمیم گرفتند كه اول خودشان با نصیحت كردن ما را از این كار باز دارند و اگر مؤثر نبود راه دیگرى برگزینند، چون پند دادن آنها مؤثر نیفتاد روزى ما را به نزد یكى از روحانیون آن زمان بردند و آن فرد روحانى وقتى فهمید ما به زبان فارسى نماز مى‏خوانیم به طرز اهانت‏ آمیزى، ما را كافر و نجس خواند.
این عمل او ما را در كارمان راسخ ‏تر و مصرتر ساخت.
عاقبت یكى از پدران، آنها را یعنى والدین دیگر افراد را به این فكر انداخت كه ما را به محضر حضرت آیت‏ الله حاج ‏آقا رحیم ارباب ببرند و این فكر مورد تأیید قرار گرفت و روزى آنها نزد ایشان مى‏روند و موضوع را با ایشان درمیان مى‏گذارند و ایشان دستور مى‏دهند كه در وقت معینى ما را به خدمت آقاى ارباب راهنمائى كنند
در روز موعود ما را كه تقریباً پانزده نفر مى‏شدیم به محضر مبارك ایشان بردند.
در همان لحظه اول چهره نورانى و لبان خندان ایشان ما را مجذوب خود ساخت و آن بزرگمرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم كه اكنون با شخصیتى استثنایى مواجه هستیم.
ایشان در آغاز دستور پذیرایى از همه ما را صادر فرمودند، سپس رو به والدین ما كردند و فرمودند شما كه نماز را به فارسى نمى‏خوانید ! فعلاً تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید ! .
وقتى آنها رفتند حضرت آیت‏ الله ارباب رو به ما كردند و فرمودند بهتر است شما یكى‏ یكى خودتان را به من معرفى كنید و هر كدام بگوئید
اكنون ما مى‏فهمیم كه ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح كنند و به ما بفهمانند كه آن دروس جدیدى را كه شما مى‏خوانید من بهترش را مى‏دانم ولى به آنها مغرور نشده ‏ام. پس از اینكه همه ما را خلع سلاح كردند به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده ‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى‏خوانید، آنها نمى‏دانند كه من كسانى را مى‏شناسم كه، نعوذبالله، اصلاً نماز نمى‏خوانند.
كه در چه سطح تحصیلى هستید و در چه رشته‏ اى درس مى‏خوانید.
پس از آن كه امر ایشان را اطاعت كردیم، به تناسب رشته و كلاس هر كدام از ما پرسشهاى علمى طرح كردند و از درس هایى از قبیل جبر و مثلثات و فیزیك و شیمى و علوم طبیعى مسائلى پرسیدند كه پاسخ اغلب آنها از عهده درس هاى نیم‏ بندى كه ما خوانده بودیم خارج بود، اما هر یك از ما از عهده پاسخ پرسشهاى ایشان برنمى‏آمد، با اظهار لطف حضرت ارباب مواجه مى‏شد كه با لحن پدرانه‏ اى پاسخ درست آن پرسشها را خودشان مى‏ فرمودند.
اكنون ما مى‏فهمیم كه ایشان با طرح این سئوالات قصد داشتند ما را خلع سلاح كنند و به ما بفهمانند كه آن دروس جدیدى را كه شما مى‏خوانید من بهترش را مى‏دانم ولى به آنها مغرور نشده ‏ام. پس از اینكه همه ما را خلع سلاح كردند به موضوع اصلى پرداختند و فرمودند: والدین شما نگران شده ‏اند كه شما نمازتان را به فارسى مى‏خوانید، آنها نمى‏دانند كه من كسانى را مى‏شناسم كه، نعوذبالله، اصلاً نماز نمى‏خوانند.
شما جوانان پاك اعتقادى هستید كه هم اهل دین هستید و هم اهل همت. من در جوانى مى‏خواستم مثل شما نماز را به فارسى بخوانم اما مشكلاتى پیش آمد كه نتوانستم به این خواسته جامه عمل بپوشم، اكنون شما به خواسته دوران جوانى من لباس عمل پوشانیده‏ اید، آفرین به همت شما. اما من در آن روزگار به اولین مشكلى كه برخوردم ترجمه صحیح سوره حمد بود كه لابد شما آن مشكل را حل كرده‏ اید.
اكنون یك نفر از شما كه از دیگران بیشر مسلط است به من جواب دهد كه بسم ‏الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه كرده است.
یكى از ما به عادت محصلین دستش را بالا گرفت و داوطلب پاسخ به آیت‏ الله ارباب شد.
جناب ایشان با لبخند فرمودند كه خوب شد كه طرف مباحثه ما یك نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى‏آمدم.
بعد رو به آن جوان كردند و فرمودند: خوب بفرمائید كه بسم‏ الله را چگونه ترجمه كرده ‏اید؟ آن جوان گفت بسم‏ الله الرحمن الرحیم را طبق عادت جارى ترجمه كرده‏ ایم: به نام خداوند بخشنده مهربان.
مرحوم ارباب با لبخندى فرمودند: گمان نكنم كه ترجمه درست بسم‏ الله چنین باشد.
در مورد «بسم» ترجمه «به ‏نام» عیبى ندارد. اما «الله» قابل ترجمه نیست زیرا اسم عَلَم (=خاص) است براى خدا و اسم
جناب ایشان با لبخند فرمودند كه خوب شد كه طرف مباحثه ما یك نفر است، زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند برنمى‏آمدم. بعد رو به آن جوان كردند و فرمودند: خوب بفرمائید كه بسم‏ الله را چگونه ترجمه كرده ‏اید؟
عَلَم را نمى‏توان ترجمه كرد.
مثلاً اگر اسم كسى «حسن» باشد نمى‏توان به او گفت « زیبا».
درست است كه ترجمه «حسن» زیباست اما اگر به آقاى حسن بگوئیم آقاى زیبا حتماً خوشش نمى‏آید.
كلمه الله اسم خاص است كه مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق مى‏كنند، همان‏گونه كه یهود خداى متعال را «یهوه» و زردشتیان «اهورامزدا» مى‏گویند. بنابراین نمى‏توان «الله» را ترجمه كرد، بلكه باید همان لفظ جلاله را به كار برد. خوب «رحمن» را چگونه ترجمه كرده‏ اید؟
رفیق ما پاسخ داد كه رحمن را بخشنده معنى كرده ‏ایم. مرحوم ارباب فرمودند كه این ترجمه بد نیست ولى كامل هم نیست زیرا رحمن یكى از صفات خداست كه شمول رحمت و بخشندگى او را مى‏رساند و این شمول در كلمه بخشنده نیست، یعنى در حقیقت رحمن یعنى خدائى كه در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر كافر رحم مى‏كند و همه را در كنف لطف و بخشندگى خود قرار مى‏دهد از جمله آن كه نعمت رزق و سلامت جسم و امثال آن عطا مى‏فرماید.
در هر حال ترجمه بخشنده براى رحمن در حد كمال ترجمه نیست. خوب، رحیم را چطور ترجمه كرده‏ اید؟ رفیق ما جواب داد كه رحیم را به «مهربان» ترجمه كرده ‏ایم.
آیت‏ الله ارباب فرمودند:
اگر مقصودتان از رحیم من بودم (چون نام مبارك ایشان رحیم بود) بدم نمى‏آمد كه اسم مرا به «مهربان» برگردانید؛ اما چون رحیم كلمه‏ اى قرآنى و نام پروردگار است باید آن را غلط معنى نكنیم. باز هم اگر آن را به «بخشاینده» ترجمه كرده بودید راهى به دهى مى‏برد، زیرا رحیم یعنى خدایى كه در آن دنیا
در اینجا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهى مى‏كردیم و قول مى‏دادیم كه دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده كنیم
گناهان مؤمنان را عفو مى‏كند و صفت «بخشایندگى» تا حدودى این معنى را مى‏رساند. بنابر آنچه گفته شد معلوم شد كه آنچه در ترجمه «بسم ‏الله» آورده ‏اید بد نیست ولى كامل نیست و از جهتى نیز در آن اشتباهاتى هست، و من هم در دوران جوانى كه چنین قصدى را داشتم به همین مشكلات برخورد كردم و از خواندن نماز به فارسى منصرف شدم، تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود اگر به بقیه آیات بپردازیم موضوع خیلى غامض ‏تر از این خواهد شد.
اما من عقیده دارم شما اگر باز هم به این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسى بر ندارید، زیرا خواندنش بهتر از نخواندن نماز به‏ طور كلى است.
در اینجا، همگى شرمنده و منفعل و شكست‏ خورده به حال عجز و التماس از حضرت ایشان عذرخواهى مى‏كردیم و قول مى‏دادیم كه دیگر نمازمان را به فارسى نخوانیم و نمازهاى گذشته را نیز اعاده كنیم، اما ایشان مى‏فرمودند من فقط مشكلات این كار را براى شما شرح دادم.
ولى ما همه عاجزانه از پیشگاه ایشان طلب بخشایش مى‏كردیم و از كار خود اظهار پشیمانى مى‏نمودیم. حضرت آیت‏ الله ارباب با تعارف میوه و شیرینى مجلس را به پایان بردند و ما همگى دست مبارك ایشان را بوسیدیم و در حالیكه ایشان تا دم در ما را بدرقه مى‏كردند از ایشان خداحافظى كردیم و در دل به عظمت شخصیت ایشان آفرین مى‏گفتیم و خوشحال بودیم كه افتخارى چنین نصیب ما شد كه با چنین شخصیتى ملاقات كنیم. نمازها را اعاده كردیم و دست از كار جاهلانه خود برداشتیم بنده از آن به بعد گاه گاهى به حضور آن جناب مى‏رسیدم و از خرمن علم و فضیلت ایشان خوشه ‏ها برمى‏چیدم.
برگرفته از سایت:http://www.ladestan.com/vdcca4qs82bqx.la2.html
همان روایت از وبلاگی دیگر در ذیل

حاج آقا رحیم ارباب: در جوانی می‏خواستم نماز را به فارسی بخوانم

آقای دکتر محمد جواد شریعت که با جمعی از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی دیدار کرده است، خاطره آن ملاقات را چنین باز می‏گوید:

 سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود، من و عده‏ای از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم . والدین کم کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند . چون پند دادن آن‏ها مؤثر نیفتاد; ما را نزد یکی از روحانیان آن زمان بردند . آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم، به شیوه‏ای اهانت‏آمیز نجس و کافرمان خواند . این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.

حاج آقا رحيم ارباب

عاقبت‏یکی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر حضرت آیت الله حاج آقا رحیم ارباب ببرند و این فکر مورد تایید قرار گرفت. آن‏ها نزد حضرت ارباب شتافتند و موضوع را با وی در میان نهادند. او دستور داد در وقتی معین ما را خدمتش رهنمون شوند. در روز موعود ما را که تقریبا پانزده نفر بودیم، به محضر مبارک ایشان بردند. در همان لحظه اول، چهره نورانی و خندان وی ما را مجذوب ساخت; آن بزرگ مرد را غیر از دیگران یافتیم و دانستیم که با شخصیتی استثنایی رو به رو هستیم. آقا در آغاز دستور پذیرایی از همه ما را صادر فرمود. سپس به والدین ما فرمود: شما که به فارسی نماز نمی‏خوانید، فعلا تشریف ببرید و ما را با فرزندانتان تنها بگذارید.

وقتی آن‏ها رفتند، به ما فرمود: بهتر است‏ شما یکی یکی خودتان را معرفی کنید و بگویید در چه سطح تحصیلی و چه رشته‏ای درس می‏خوانید. آنگاه، به تناسب رشته و کلاس ما، پرسش‏های علمی مطرح کرد و از درس‏هایی مانند جبر و مثلثات و فیزیک و شیمی و علوم طبیعی مسائلی پرسید که پاسخ اغلب آن‏ها از توان ما بیرون بود. هر کس از عهده پاسخ بر نمی‏آمد، با اظهار لطف وی و پاسخ درست پرسش رو به رو می‏شد. پس از آن که همه ما را خلع سلاح کرد، فرمود: والدین شما نگران شده‏اند که شما نمازتان را به فارسی می‏خوانید، آن‏ها نمی‏دانند من کسانی را می‏شناسم که - نعوذبالله - اصلا نماز نمی‏خوانند. شما جوانان پاک اعتقادی هستید که هم اهل دین هستید و هم اهل همت.

من در جوانی می‏خواستم مثل شما نماز را به فارسی بخوانم; ولی مشکلاتی پیش آمد که نتوانستم . اکنون شما به خواسته دوران جوانی‏ام جامه عمل پوشانیده‏اید، آفرین به همت‏شما. در آن روزگار، نخستین مشکل من ترجمه صحیح سوره حمد بود که لابد شما آن را حل کرده‏اید . اکنون یکی از شما که از دیگران مسلطتر است، بگوید بسم الله الرحمن الرحیم را چگونه ترجمه کرده است. یکی از ما به عادت دانش‏آموزان دستش را بالا گرفت و برای پاسخ دادن داوطلب شد. آقا با لبخند فرمود: خوب شد طرف مباحثه ما یک نفر است; زیرا من از عهده پانزده جوان نیرومند بر نمی‏آمدم. بعد به آن جوان فرمود: خوب بفرمایید بسم الله را چگونه ترجمه کردید؟ آن جوان گفت: طبق عادت جاری به نام خداوند بخشنده مهربان . حضرت ارباب لبخند زد و فرمود: گمان نکنم ترجمه درست‏بسم الله چنین باشد. در مورد «بسم‏» ترجمه «به نام‏» عیبی ندارد. اما «الله‏» قابل ترجمه نیست; زیرا اسم علم (خاص) خدا است و اسم خاص را نمی‏توان ترجمه کرد; مثلا اگر اسم کسی «حسن‏» باشد، نمی‏توان به آن گفت «زیبا» . ترجمه «حسن‏» زیبااست; اما اگر به آقای حسن بگوییم آقای زیبا، خوشش نمی‏آید. کلمه الله اسم خاصی است که مسلمانان بر ذات خداوند متعال اطلاق می‏کنند. نمی‏توان «الله‏» را ترجمه کرد، باید همان را به کار برد . خوب «رحمن‏» را چگونه ترجمه کرده‏اید؟ رفیق ما پاسخ داد: بخشنده . حضرت ارباب فرمود: این ترجمه بد نیست، ولی کامل نیست; زیرا «رحمن‏» یکی از صفات خدا است که شمول رحمت و بخشندگی او را می‏رساند و این شمول در کلمه بخشنده نیست; «رحمن‏» یعنی خدایی که در این دنیا هم بر مؤمن و هم بر کافر رحم می‏کند و همه را در کنف لطف و بخشندگی خود قرار می‏دهد و نعمت رزق و سلامت جسم و مانند آن عطا می‏فرماید . در هر حال، ترجمه بخشنده برای «رحمن‏» در حد کمال ترجمه نیست . خوب، رحیم را چطور ترجمه کرده‏اید؟ رفیق ما جواب داد: «مهربان‏» . حضرت آیت الله ارباب فرمود: اگر مقصودتان از رحیم من بودم - چون نام وی رحیم بود - بدم نمی‏آمد «مهربان‏» ترجمه کنید; اما چون رحیم کلمه‏ای قرآنی و نام پروردگار است، باید درست معنا شود . اگر آن را «بخشاینده‏» ترجمه کرده بودید، راهی به دهی می‏برد; زیرا رحیم یعنی خدایی که در آن دنیا گناهان مؤمنان را عفو می‏کند . پس آنچه در ترجمه «بسم الله‏» آورده‏اید، بد نیست; ولی کامل نیست و اشتباهاتی دارد . من هم در دوران جوانی چنین قصدی داشتم; اما به همین مشکلات برخوردم و از خواندن نماز فارسی منصرف شدم . تازه این فقط آیه اول سوره حمد بود، اگر به دیگر آیات بپردازیم، موضوع خیلی پیچیده‏تر می‏شود . اما من معتقدم شما اگر باز هم بر این امر اصرار دارید، دست از نماز خواندن به فارسی برندارید; زیرا خواندنش از نخواندن نماز به طور کلی بهتر است .

شريعت

در این‏جا، همگی شرمنده و منفعل و شکست‏خورده از وی عذرخواهی کردیم و قول دادیم، ضمن خواندن نماز به عربی، نمازهای گذشته را اعاده کنیم . ایشان فرمود: من نگفتم به عربی نماز بخوانید، هر طور دلتان می‏خواهد بخوانید . من فقط مشکلات این کار را برای شما شرح دادم . ما همه عاجزانه از وی طلب بخشایش و از کار خود اظهار پیشمانی کردیم. حضرت آیت الله ارباب، با تعارف میوه و شیرینی، مجلس را به پایان برد . ما همگی دست مبارکش را بوسیدیم و در حالی که ما را بدرقه می‏کرد، خدا حافظی کردیم. بعد نمازها را اعاده کردیم و از کار جاهلانه خود دست‏برداشتیم. بنده از آن به بعد گاه به حضور آن جناب می‏رسیدم و از خرمن علم و فضیلت وی خوشه‏ها بر می‏چیدم.

وقتی در دوره دکترای‏ زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول بودم، گاه نامه‏ها و پیغام‏های استاد فقید مرحوم بدیع الزمان فروزانفر را برای وی می‏بردم و پاسخ‏های کتبی و شفاهی حضرت آیت الله را به آن استاد فقید می‏رساندم . و این افتخاری برای بنده بود . گاه ورقه‏های استفتایی که به محضر آن حضرت رسیده بود، روی هم انباشته می‏شد. آن جناب دستور می‏داد آن‏ها را بخوانم و پاسخ را طبق نظر وی بنویسم. پس از خواندن پاسخ، اگر اشتباهی نداشت، آن را مهر می‏کرد . در این مرحله با بزرگواری‏های بسیار آن حضرت رو به رو بودم که اکنون مجال بیان آن‏ها نیست. خدایش بیامرزد و در دریای رحمت‏خویش غرقه سازد; «انه کریم رحیم»‏

مقبره حاج آقا رحيم ارباب

دارالعلم اصفهان که از ابتدای قرون اسلامی تا کنون در انتشار و توسعه علوم و تربیت دانش پژوهان به ویژه در دنیای اسلام جایگاهی خاص داشته، در قرن اخیر نیز پرورش دهنده بسیاری از مشعلداران دانش و تقوا بوده است. فقیه وارسته و دانشمند مهذب آیت الله حاج آقا رحیم ارباب یکی از این شخصیت‏ها است. این عالم فرهیخته در سال 1297ق در «چرمهین‏» از توابع لنجان دیده به جهان گشود. در کودکی همراه پدرش به اصفهان رفت و پس از آموزش مقدمات ادبی و بخشی از سطح، در محضر استادانی چون حاج میرزا بدیع (متوفای 1318 ق) و علامه آقا سید محمد باقر درچه‏ای (متوفای 1342 ق) به تکمیل اصول و فقه پرداخت. سپس از محضر آیت الله سید ابوالقاسم دهکردی (متوفای 1353ق) و آیت الله حاج آقا منیر احمد آبادی (متوفای 1342ق) بهره برد و در خدمت دو فیلسوف بزرگ آخوند ملا محمد کاشی و حکیم جهانگیرخان قشقایی فلسفه، هیات و ریاضیات آموخت.

 آیت الله ارباب پس از یک قرن تحصیل و تدریس و اقامه نماز جمعه و جماعت و حضور در صحنه‏های علمی، اجتماعی، فرهنگی و تربیتی‏در سال 1396 ق سراي فاني را بدرود گفت.
این داستان را یکی از دوستان برایم میل کرده بود.

برگرفته ازوبلاگ:http://hasaneheidari.blogfa.com/post-123.aspx

كرامات اخلاقى مرحوم حاج آقا رحيم ارباب

من در اصفهان دو بار محضر پر نور آيت الله حاج آقا رحيم ارباب كه با مرحوم شهيد مدرس، آيت الله سيد جمال الدين گلپايگانى و آيت الله بروجردى هم درس بودند را درك كرده بودم.

فقط به خاطر اين كه تا ايشان از دنيا نرفته‏اند، ايشان را ببينم، رفتم. علتش اين بود كه مى‏دانستم ايشان شاهد حالات سه انسان بزرگ و كم‏نظير بودند، يكى مرحوم آيت الله سيد محمد باقر درچه‏اى كه انسان عجيبى بود.

ولى به قدرى زمينه اين حالات در كشور ما كم شده است كه اين‏ها به نظر ما افسانه مى‏آيد و باورش سخت است كه انسانى مانند آيت الله العظمى درچه‏اى، عصر روز جمعه از منزل خود در درچه، سى كيلومتر تا اصفهان بيايند و عصر چهارشنبه كه برمى‏گردند، غذاى اين پنج روز خود را بياورند، تا ميهمان كسى نشوند، از ترس اين كه مبادا در لقمه‏اى كه مى‏خواهند بخورند،
شبهه‏اى و تاريكيى باشد. هر چند در نود سال قبل، اوضاع مانند زمان ما نبود. مفاسد، ماهواره، بى‏دينى، روابط گسترده نامشروع، فيلم و فساد در آن زمان‏ها نبود. مردم كسب و كارى داشتند و اغلب آنها اهل نماز، روزه، دعا و گريه بودند. اما اين‏ها از همان مردم نيز مى‏ترسيدند كه نكند در لقمه آنان شبهه‏اى باشد. اين قضايا افسانه نيست؟ باور كردنى نيست كه مرحوم آيت الله العظمى درچه‏اى كه در مقام اعلاى مرجعيت بودند، گاهى چهارشنبه‏ها كه به درچه برمى‏گشتند، مقدارى دير مى‏رسيدند و مى‏ديدند كه خانواده خواب هستند، البته اغلب مردم حدود ساعت هشت شب به بعد خواب بودند و علت زودخوابيدن اين بود كه زود بيدار شوند كه ساعتى در نيمه شب با خدا راز و نياز كنند. بيش از چهل سال مادر و پدرم از دوازده شب به بعد ديگر نمى‏خوابيدند، تا نماز صبح، گاهى پنج ساعت طول مى‏كشيد. هنوز صداى گريه مادرم در ذهن من هست. وقتى مشغول نماز مى‏شدند، گويا خدا دارد او را در دوزخ عذاب مى‏كند و او به خاطر عذاب ناله مى‏زند.

حضرت على  عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « و هم والنار كمن قد رآها »

 اينان مانند كسى بودند كه گويا عذاب را مى‏بينند.

پایگاه عرفان

نام شخصیت : آیت الله حاج آقارحیم ارباب اصفهانی

 


شهید مطهری درباره حاج آقا رحیم ارباب می فرماید: «در ماه مبارک رجب در سال 21- که تابستان بود و به اصفهان رفته بودیم- می رفتیم به درس آقای حاج آقا رحیم ارباب سلّمه اللَّه تعالی که از بزرگان هستند. من این ذکر را اول بار از این مرد شنیدم. می دیدم که خیلی کند صحبت می کند و اذکار را بالخصوص خیلی با تأنّی و حضور قلب می گوید: سُبْحانَ الْالهِ الْجَلیلِ، سُبْحانَ مَنْ لایَنْبَغِی التَّسْبیحُ الّا لَهُ، سُبْحانَ ذِی الْعِزَّةِ وَالْجَلالِ ... می دیدم این مرد مرتب اینها را می گفت. چون پیرمرد بود و نمی توانست روزه بگیرد، آن را با این جبران می کرد.»[i] «ایشان از علمای طراز اول ما در فقه و اصول و فلسفه و ادبیات عرب و قسمتی از ریاضیات قدیم می باشند؛ شاگرد حکیم معروف مرحوم جهانگیر خان قشقایی بوده اند و مثل مرحوم جهانگیر خان هنوز هم کلاه پوستی به سر می گذارند.»[ii]



[i] - مجموعه آثاراستادشهیدمطهری، ج 27، ص: 560

[ii] - مجموعه آثاراستادشهیدمطهری    ج 25    326

برگرفته از پایگاه استاد شهید مطهری

http://www.mortezamotahari.com/FA/MohagheghView.html?MohagheghID=52906