گریزها و روضه های کوتاه و جانسوز برای شهادت امام حسین علیه السلام
نود حج و عمره
پیامبربه عادت همیشه خود اظهار محبت به سیدالشهدا می نمود و با ایشان بازی میکردند، عایشه به پیامبر گفت: چقدر تو این کودک را دوست داری؟
حضرت فرمودند: وای بر تو .
چگونه دوستش نداشته باشم و از او خوشم نیاید و حال آنکه او میوه ی دل من و روشنی چشم من است.
بعدفرمودند: امت من بعد از من او را می کشند، هر کس بعد از وفاتش به زیارت اوبرود، خداوند در نامه ی عملش یک حج از حج و عمره های مرا می نویسد.
عایشه تعجب کرد و عرض کرد: یا رسول الله حجی از حج های شما ؟!
حضرت فرمودند: بلی، بلکه خدا دو حج مرا به آن زیارت دهنده می دهد.
باز عایشه تعجب کرد و حضرت زیاد کردند تا رسید به نود حج و نود عمره و فرمودند: خداوند به او نود حج های من و نود عمره از عمره های من را می دهد.
مقتل شیخ جعفر شوشتری
منبع:کتاب گلواژه های روضه
روضه خواندن خود امام حسین (علیه السّلام)
مرحوم آیت الله تکابنی در مواعظ المتقین می نویسد:
سلمانفارسی تو کوچه ها و پس کوچه ها عبور می کرد، دید آقا امام حسین (علیهالسّلام) در سن کودکی، گوشه ای دور از بچه های دیگر ایستاده اند و گریه میکنند.
سلمان جلو رفت، سؤال کرد یابن رسول الله ! جانم به فدای شما، آیا اتفاقی افتاده است، اینچنین گریه می کنید؟
ابیعبدا… جواب نداد، باز سلمان اصرار کرد، گفت آیا کسی شما را اذیت کرده،دائم سؤال می کرد. آخر پسر زهرا فرموده باشد: سلمان ! اگر بگویم طاقتشنیدنش را نداری، عرضه داشت یابن رسول ا… ! مگر نشنیدید پیغمبر فرمود:سلمان از ما است به من بگویید چی شده است؟
شروعکرد وقایع کربلا را تعریف کند. ای سلمان ! یک روز من بزرگ می شوم، گذر منبه کربلا می خورد، خدا به من یک پسر می دهد، اسم او علی اکبر است، سلمانفرشته ها صف می بندند جمال این پسر را ببینند، اما همین پسر را تو کربلا جلوی من می کشند … .
سلمان! خدا یک پسر دیگر به من می دهد اسمش علی اصغر است. این پسر را با لب تشنهوقتی از لشگر برای او آب می خواهم او را روی دستم با تیر سه شعبه می کشند.
سلمان ! خدا به من یک برادر می دهد اسم او عباس (علیه السّلام) است کنار نهر آب او را با لب تشنه می کشند …. .
سلمان نگاه می کرد، دید گریه ی آقا شدیدتر شد، نفس بند آمد صدا زدند ای سلمان ! زینبم …
اینقدر گفت ….
سلمان آخر کار سؤال کرد، آقا جان ! شما که همه کاره ی خلقت هستید اراده کنید همه چیز را عوض کنید.
آقا امام حسین (علیه السّلام) فرموده باشند: سلمان درست می گویی، ولی مندوست دارم فدایی دوستانم بشوم، دوستانم فردا دور هم جمع بشوند اسم من رابیاورند … شفاعت دوستانم را فردا بکنم نگذارم در آتش جهنم بسوزند. سلمان !نشونه ی دوستان من دو چیز است، یکی اشک چشمشون، یکی هم دلهای آنهاست که برای کربلا پر می زند، برای دیدن کربلا می میرند …
منبع:کتاب گلواژه های روضه
مقام روضه خوانی
مرحومشیخ رمضان علی قوچانی از علمای معروف و ائمه جماعت مسجد گوهرشاد بودندایشان مریض و مشرف به مرگ شدند. جمعی از اقوام و دوستان و آشنایان برایتشییع جنازه ایشان آمدند.
ناگهانمی بینند که ایشان حرکت کرده و چشم ها را باز می کند و با صدای ضعیف همهرا فرا می خواند و می گوید می خواهم برایتان روضه بخوانم همه تعجب کردندچون ایشان منبریِ روضه خوان نبودند.
فرمودندهمین الان صحرای محشر را دیدم و هاتفی با صدای بلند اعلام کردند که حاجرمضان علی قوچانی اهل بهشت است، به سوی بهشت برود، من دیدم دری به سوی بهشتباز است و جماعتی بسیار در صف طولانی ایستاده که به نوبت بروند. گفتند صفعلما می باشد و در اواخر صف بودم دیدم تا نوبت به من برسد، هلاک می شوم، بهعقب نگاه کردم دیدم درِ دیگر به سوی بهشت باز است، ولی این در خلوت است بهخود گفتم من که اهل بهشتم از این در نشد از آن در می روم، سپس سوی آن دررفتم دیدم دربان جلوی من را گرفت و گفت نمی شود این در مخصوص اهل منبر و روضه خوان های امام حسین (علیه السّلام) است. تو که روضه خوان نیستی،
متحیربودم دیدم حاجی میرزا عربی خوان معروف به ناظم سوار بر اسب از بهشت بیرونآمد جلوی در سلام کردم و گفتم مرا کمک کن و به بهشت ببر گفت نمی توانم چوناین در مخصوص روضه خوان های حسین است اصرار کردم گفت یک راه دارد، تو روضهبخوانی و من مستمع شوم شاید بتوانم به این وسیله تو را ببرم، آن گاه پیادهشد و نشست و من برای او روضه خواندم، پس برای شما هم روضه می خوانم چندکلمه ای روضه خواند و از دنیا رفت.
گنجینه دانشمندان ج ۹ ص ۲۶۳ / معجزات و کرامات امام حسین (علیه السّلام) ص ۳۰۹
منبع:کتاب گلواژه های روضه
مظهر رحمت پروردگار
از مرحوم آیت الله العظمی بهجت نقل شده است که فرمودند:
مرحومعلامه دربندی در حرم کربلا، خطاب به امام حسین (علیه السّلام) عرض کرد: بهحق مادرت زهرا (سلام الله علیها)، شمر را شفاعت مکن !
از ایشان پرسیدند: مگر حضرت از شمر هم شفاعت می کند؟
جواب داد: امکان دارد، زیرا این ها مظهر رحمت پروردگارند.
آیه ی حقیقت، ص ۵۰۵، در محضر آیت الله العظمی بهجت، ج ۱، ص ۱۲۸
منبع:کتاب گلواژه های روضه
دوستداران مرا بیامرز
و از کتاب (لسان الذاکرین الدمعه الساکبه) نقل شده است هنگامی که آن ملعون سر مطهر حضرت را از بدن جدا نمود، می گوید:
رأیت شفتیه یتحّرکان فلمّا قربته من أدنی سمعته یقول إلهی و شیعتی و محبّی.
دیدم لبهای حضرت به حرکت درآمد، گوش های خود را نزدیک بردم، شنیدم می گوید: پروردگارا ! پیروان و دوستداران مرا بیامرز.
معالی السبطین ص ۴۶۵ – لسان الذاکرین الدمعه الساکبه ج ۴ ص ۳۵۸
منبع:کتاب گلواژه های روضه
چهار جراحت
مرحومشیخ جعفر شوشتری می گوید: در روز عاشورا، چهار جا، چهار عضو بدن ابیعبدالله به خاطر بی آبی از کار افتاده بود، که حتی شاید اگر آب هم میدادند، کار از کار گذشته بود و فایده نداشت.
اولینجایی که از عطش از کار افتاد چشمان امام حسین (علیه السّلام) بود، امامصادق (علیه السّلام) می فرماید: جدّ ما در روز عاشورا، از شدت عطش چشمانشآسمان را دود می دید.
دومینعضو، لبهای آقا بود، می دونی چرا؟ حمیدبن مسلم می گه دیدم لب های حسینعلیه السلام مانند دو چوپ خشک شده به هم می خورد، دیدم از لبهای حسین دارهخون می آید.
سومین عضو زبان حضرت بود، همان زمان که علی اکبر را بغل گرفت، زبان در دهان علی گذاشت، علی اکبر دید بابا از خودِ او تشنه تر است.
چهارمینعضو جگر حسین بوده، هلال بن نافع می گوید، آمدم نزدیک گودال، جنگ تمامشده، از بالای گودال نگاه کردم، دیدم لبهای حسین تکان می خورد، نزدیک تررفتم، گفتم شاید حسین نفرین می کنه، دیدم می گوید: «لشگر جگرم از تشنگی میسوزد» از گودال آمدم بیرون، سریع رفتم آب آوردم، دیدم شمر داره بیرون میآید، گفت کجا می روی، گفتم می روم پسر فاطمه را سیراب کنم، گفت زحمت نکش،من سیرابش کردم … .
منبع:کتاب گلواژه های روضه
ذبح عظیم
ذبحکردن و نحر کردن دو چیز است: ذبح کردن سر از بدن جدا کردن است، و نحر ایناست که نیزه یا کاردی در نحر او، که گودی گردن است، فرو می برند، مانند شترکه او را نحر می کنند. لذا خطاب به ابی عبدالله در فقرات زیارت می خوانیم (السلام علی من هو نحره منحور)
مواعظ ص ۱۸
منبع:کتاب گلواژه های روضه
زیر گلو
یعنیزینب نمی تونست زودتر زیر گلو را ببوسه، نه می خواست تا لحظه ی آخر براییک لحظه هم شده جان امام زمانش را بیشتر نگه داره، لذا لحظه ی آخر صدا زد،مهلاً مهلا …
منبع:کتاب گلواژه های روضه
یتیم نوازی
سکینه(سلام الله علیها) با آن زبان شیرین شروع به حرف زدن کرد، تا اینکه آقا ازاسب آمدند و روی خاک ها نشستند، آغوشش را باز کرد، فرمود بیا عزیزم، مگرنگفتی بیایم پایین تا مرا بغل کنی، مگر نگفتی بیا برای آخرین بار دستامودور گردنت بیندازم، پس چرا نمی آیی؟ صدا زد، بابا دلم برای بغل کردن تو تنگشده ولی وقتی می خواستم این کار را بکنم از درون خیمه دیدم دو تا بچه هاییتیم مسلم دارند نگاه می کنند، دلم نیامد که دل آنها بسوزد و یاد پدرشانبیفتند … .
گذشتتا زمانی که مولا در گودال قتلگاه افتادند، سکینه آرام به طرف عمه آمد،بالای گودال صدا زد، عمه این بدن کیه؟ زینب (سلام الله علیها) صدا زد: بدن باباتو نمی شناسی، این بدن بابات حسینه، سکینه (سلام الله علیها) خودش را روی بدن انداخت … .
خطابی کرد زینب مادرش را ببین دیر آمدی بردند سرش را
منبع:کتاب گلواژه های روضه
اُف بر دنیا
امشب ابی عبدالله بالین زبن العابدین (علیهالسّلام) بود، زین العابدین (علیه السّلام) می گوید، عمه ام از من پرستاریمی کرد، یک وقت دیدم بابام بغض گلویش را گرفت، رفت کنار خیمه صدای گریه اشبلند شد، ابی عبدالله شروع کرد به شعر خواندن:
یا دهر اُف لک من خلیل کم لک بالاشراق والاصیل
من صاحب او طالب قتیل و الدهر لایقنع بالتبدیل
و انما الامر الی الجلیل و کل حی سالک سبیل
چنان از بی وفایی دنیا گفت، چنان ناله زد، زین العابدین (علیهالسّلام) می گوید، من یقین کردم امشب دیگه شب آخره، فردا دیگه کار تمامه،بغض گلویم را گرفت، اما خودم را نگه داشتم، عمه ام سراسیمه رفت از خیمهبیرون، به پای حسین (علیه السّلام) افتاد، صدا زد: کاش مرده بودم «الیوممات جدی، الیوم مات ابی، الیوم مات امی، الیوم مات اخی» داداش داغ جدم تازهشد، داغ مادرم تازه شد …
یعنی کاَنَّ همین الان درِ خانه را آتش زدند، کاَنَّ همین الان فرق بابام را شکافتند …
بعددوتا کار کرده زینب (سلام الله علیها)، جگر امام حسین (علیه السّلام) راسوزانده است، یکی محکم به صورت خودش زد، یکی هم گریبان چاک کرد، افتاد رویزمین، غش کرد. ابی عبدالله سر زینب (سلام الله علیها) را به دامن گرفت،بعضی نوشتند: یک کمی آب تو صورت زینب (سلام الله علیها) پاشید. شاید هم بااشک، زینب (سلام الله علیها) رابه هوش آورد، صدا زد: خواهرم اهل زمین و آسمان می میرند، جز خدا کسی باقینمی ماند، جدّم، پدرم، مادرم و برادرم که بهتر از من بودند همه رفتند.
توکه خواهر صبوری بودی؟ داغ مادرم را دیدی، صدا زد: داداش آخه هر داغی دیدمدلم خوش بود حسین (علیه السّلام) را دارم، زینب جان نکنه بعد من شیون وناله کنی …
سوگنامه آل محمد ۲۳۸/ ترجمه ی ارشاد مفید ج ۲ ص ۹۶
منبع:کتاب گلواژه های روضه
خاک کربلا
بر این خاک امام زمان (عج) سه تا سلام در زیارت ناحیه می دهد:
السلام علی ساکن تربت الزاکیه
السلام علی من جعل شفاء فی تربته
السلام علی خدا التریب و شیب الخضیب
میگفت کربلا بودم یه پیرمرد ۷۰ ساله خیابون پشت قبله، تو کوچه پس کوچه هامهر فروشی داشت، دیدم اهل دله، رفتم دیدنش، یه سؤال ازش کردم، گفتم این همهساله دارند تربت کربلا درست می کنند مگه این خاک چقدر است، چرا تمام نمیشود، پیرمرد گفت: من بچه ی کربلام، ۷۰ ساله دارم تو کربلا زندگی می کنم، هرسال سه بار این شهر گرد و غبار عجیبی می آد، یکی دو روز اینقدر زیاد استکه همه جا رو خاک می گیره، عبارت او این طور بود سالی سه بار خدا خاک کربلارا از آسمون می فرسته … .
منبع:کتاب گلواژه های روضه
قاتل امام حسین علیه السلام
روزیامیرالمؤمنین (علیه السّلام) در ضمن خطبه ای فرمود: سلونی قبل أن تفقدونی،سعدبن ابی وقاص به امام گفت: در سر و بدنم چند تا مو وجود دارد؟ امامفرمودند: جهت صدق مدّعای خود به تو می گویم که در خانه ی تو پسرکی به دنیاآمده که حسین مرا در کربلا خواهد کشت.
شیخ مفید در ارشاد می نویسد: مردم پیش از شهادت امام حسین (علیه السّلام) به عمر سعد لقب «قاتل الحسین» داده بودند.
عمر سعد از جمله هفتاد نفر از اشراف کوفه است که امام را به کوفه دعوت کرد.
منبع:کتاب گلواژه های روضه
روزه ی حسین (علیه السّلام)
اولینبار است که آقا ابی عبدالله روزه گرفته، فاطمه (سلام الله علیها) فرستاددنبال آقا رسول الله (ص) بابا جان ! یا رسول الله اولین بار است حسین (علیهالسّلام) روزه گرفته، افطار قدم رنجه کنید، خدمت شما باشیم، همه کنار سفرهی افطار حسین جمعند، وقت افطار که شد، آب مقابل حسین (علیه السّلام)گذاشتند، وقتی خواست افطار کند یک نگاه به صورت جدش رسول الله (ص) کرد، یاجدّاه، به من چه می دهی افطار کنم؟
یکنگاه به صورت قشنگ حسین (علیه السّلام) کرد، فرمود: نصف عبادت های من برایآن هایی که تو را دوست دارند، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: حسینجان افطار کن، بابا جان به من چه می دهی افطار کنم؟ امیرالمؤمنین فرمود:نصف عبادت های من برای آن هایی که تو را دوست دارند.
(فردای قیامت یک وقت به پرونده ی اعمالت نگاه می کنی عبادت های علی را می بینی)
حضرتفاطمه (سلام الله علیها) فرمود: پسرم افطار کن، مادر به من چه می دهیافطار کنم؟ نصف عبادت های من برای آن هایی که برای تو گریه می کنند (ثوابیکی از آن نمازهای شب نشسته حضرت زهرا (سلام الله علیها) برای همه ما بساست، ثواب یکی از آن تازیانه هایی که در راه ولایت خورد برای مغفرت ما درروز قیامت بس است)
امامحسن (علیه السّلام) فرمود: داداش افطار کن، برادر جان شما به من چه میدهی؟ فرمود: فردای قیامت خودم بر در بهشت می ایستم و یک یک محبّانت را واردبهشت می کنم، وقتی همه ی آنها وارد بهشت شدند، بعد خودم وارد می شوم.
کبریت احمر مرحوم بیرجندی
منبع:کتاب گلواژه های روضه
گرد و خاک زوّار حسین (علیه السّلام)
علامه امینی چنین نقل می کند:
پدرو مادری ناصبی دشمن اهل بیت بچه دار نمی شدند. مادر نذری کرد که اگر خدابه او پسری بدهد او را به راهزنی بر زائرین امام حسین (علیه السّلام) وکشتن ایشان قرار دهد !!
اتفاقاًبچه دار شده و بچه ی آن ها هم پسر بود، وقتی که به حد رشد و بلوغ رسید،پدر و مادر قضیّه ی نذر خود را به او گفتند: آن جوان قبول کرده و آمد درنواحی مسیّب که در نزدیکی کربلاست، منتظر کاروان زائرین ماند.
درهمان هنگام، خواب بر وی غلبه کرد و قافله ی زائرین قبر امام حسین (علیهالسّلام) گذشت در حالی که گرد و غبار زوّار بر بدن این جوان نشست، در همانحال در عالم رؤیا دید که قیامت برپا شده و فرمان آمده است او را به آتشدوزخ اندازند، وقتی در آتش افتاد متوجه شد آتش بدن او را نمی سوزاند، علتآن را در خواب به او اطلاع دادند که به خاطر گرد و غبار زائر امام حسین(علیه السّلام) آتش بدنش را نسوزاند !!
ازخواب بیدار شده و از قصد بد خود برگشت و همان جا توبه کرد و جزء محبّانخاندان اهل بیت عصمت و طهارت شده و هراسان خود را به قبر شریف حضرتسیدالشهدا رساند.
منبع:کتاب گلواژه های روضه
نوحه خوان
نظامرشتی از نوحه خوان ها و نوکرای با اخلاص بود، چند ماه قبل از مرگش بیمارشد، تو بستر افتاد، مردم می اومدند زخم زبونش می زدند. لال شد، دیگه نمیتونست حرف بزنه، گفتند: دیدید این که دم از حسین (علیه السّلام) می زد آخرلال می میره، دخترش می گه روزی بابام صدام زد و با اشاره گفت: یه قلم وکاغذی برام بیار، تا آوردم برام نوشت: دخترم غصه نخور من نوکر اربابم،ارباب منو تنها نمی گذاره و ساعتی گذشت، باز منو صدا زد و نوشت آگاه باش هروقت اشاره کردم بدون که اربابم اومده .
نمی تونه تکون بخوره، دخترش می گه دقایقی بعد دیدم دست گذاشت رو سینه اش از جا بلند شد، تعجب کردم صدا زد: السلام علیک یا ابا عبدالله … بعد از سلام بابام یک دفعه دراز کشید هر چی صداش زدم بلند نشد.
منبع:کتاب گلواژه های روضه
متن روضه ی رسول ترک
لاتبود، سر و وضعش خوب نبود، اومد مجلس امام حسین (علیه السّلام)، صاحبانهیئت بیرونش کردند، گفت ای بابا ! مجلس مال یکی دیگه است، حسین ! خیال کردمخیمه، خیمه ی توست اومدم، اگه می دونستم اینها صاحب خیمه اند نمی یومدم،من اصلاً خونه ی اینها نیومدم، تو که می خواستی دست شمر را هم بگیری، آقاباشه !! من رفتم، هی با خودش می گفت: من امشب مجلست را خراب کردم، شب رئیسهیئت خوابیده، گنبد و بارگاه حسین (علیه السّلام) را دید، قافله یعزادارها، دسته دسته می آمدند، دید یه سگی قافله ها را نوبت نوبت می بره ومی آره، دید سگه سرش مثل آدمه، اومد دید همون رسولِ ترکه …. از خواب پرید، به سرش زد …
(آقایه جایی ما را هم قبول کن، گوشه کنارها کاری دست ما بده) بزرگان هیئت راجمع کردند اومدند، در زدند، رسول کارت داریم بیا، گفت: من نمی آم، من بخوامبیام یه شرط دارم، خودت یه قلاده گردنم بندازم بیام ….
منبع:کتاب گلواژه های روضه
روضه خوانی
درهندوستان در قدیم آن شخص روضه داشت، حاکم آن بلاد ناصبی بود، به گناه روضهخوانی مالش را مصادره کرد، روضه تعطیل شد، آخر سال گذشت، هیچ چیز نداشتند،زانوی غم بغل کرد، مرد گفت: امسال روضه خوانی نداریم، پول نداریم، چیکارکنیم؟ زن گفت: من یه گوهری دارم، بفروش و با پولش روضه راه بیانداز، مردگفت: من و تو زن و شوهریم، تو گوهری داشتی و به من نگفتی، زن گفت: ما یهجوون داریم، گوهر ماست، برو این جوان را به عنوان غلام بفروش و پولش رابرای روضه ی حسین (علیه السّلام)بده، جوونش از در وارد شد، نظرش را پرسیدند، گفت: من افتخار می کنم برایروضه ی حسین (علیه السّلام) بروم و غلامی کنم، فردا راه افتادند، مادر باپسر خداحافظی کرد، گفت: ای مرد داری می ری، این جوری می فهمند پسرته، حلقهبه گوشش بینداز، لباس مندرس بپوشانش، بعد ببرش، بچه را آورد، وسط بیابون تابه یک شهر دیگه ببره، یه سوار از دور پیدا شد، پرسید: کجا داری می روی؟گفت می روم غلامم را بفروشم، گفت من می خرم چه قیمتی می فروشی؟ گفت: هر چیبه قیمت بر پا کردن روضه ی حسین (علیه السّلام) باشه، پسر را خرید، اماموقع رفتن دید یه جوری با غلام خداحافظی کرد، (خوش به حالی اونی که غلامچنین آقایی بشه، آخه فقط ارباب ما اومد بالا سر غلام سیاهش، عزیز دلم هر کینوکر حسین باشه، پاره ی تن حسینه، هر کی زائر حسینه مهمون آقاست، خود حسینفرموده: من زار زائرنا کمن زارنا) غلام را خرید، دور شدند، با لبخند کیسه یپول روضه فراهم شد.
فرداداشتند کارهای روضه را می کردند، دیدند جوانشون اومد، گفتند: جوون ! کجااومدی؟ فرار کردی؟ گفت: نه بابا ! خودش منو فرستاد، بابا ! تو که رفتی، منوبغل کرد، گفت: من که می دونم اون بابات بود برو، بگو ما قبول کردیم فرداکه روضه علم شد، والی شهر هم می یاد پولتون را پس می ده، گفتم شما کیستید،گفت: من صاحب روضه ام.
فردادیدند والی اومد، دست رو سینه، گفت غلط کردم این پولتون، سالی ده هزاردرهم هم می دم برای روضه ی حسین (علیه السّلام)، گفتند: مگه چی شده؟ گفت: دیشب خواب آقا رو دیدم، فرمود: تو خجالت نکشیدی مجلس ما را به هم زدی … .
کرامات الحسینیه
منبع:کتاب گلواژه های روضه
محک ایمان
مرحوم شیخ جعفر مجتهدی (ره)
دریکی از دفعاتی که مرحوم آقای مجتهدی در بیمارستان بستری شدند، تمام اطباءبه اتفاق به آقا گفتند: شما اصلاٌ نباید گریه کنید، در غیر این صورت نابیناخواهید شد، آقا در جواب آنها فرمود: نه بدون گریه بر حضرت امام حسین (علیهالسّلام) نمی توانیم زند ه بمانیم. همچنین معظم له می فرمودند: کسانی کهنام امام حسین (علیه السّلام) را می شنوند و تغییر حالی در خود نمی بینند،باید جداً نگران ایمان خود باشند، نام امام حسین (علیه السّلام) محک ایماناست.
یاس عرفان، ص ۱۶۱
منبع:کتاب گلواژه های روضه
دستگاه امام حسین (علیه السّلام)
مرحوم آیت الله العظمی بهاء الدینی می فرمودند:
معترضافرادی که وابسته ی به امام حسین (علیه السّلام) هستند نشوید نباید بهدستگاه امام حسین (علیه السّلام) اهانت بشود، این عزاداری ها احیاکننده ینماز و مسجد است.
سیری در آفاق، ص ۲۴۳
منبع:کتاب گلواژه های روضه
صله به حضرت زهرا سلام الله علیها
آمدخدمت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: می خواهی مادر ما(حضرت زهرا سلامالله علیها) را یاری کنی؟ می خواهی به مادر ما صله بدهی؟ هر چه می توانیبرای حسین (علیه السّلام) گریه کن …
منبع:کتاب گلواژه های روضه
اشک بر حسین (علیه السّلام)
به هیچ کدام از اعمال ما امیدی نیست نه نمازمون، نه روزه هایمان، …
نقلکرده اند آیت الله مرعشی را با آن زهد و تقوا پسرش در عالم رویا دید، ازاوضاع و احوال بعد از مرگ پرسید، او گفت: اوضاع و احوال خراب بود، حساب وکتاب سخت بود، فقط یک چیز به درد من خورد، آن هم اشک برای امام حسین (علیهالسّلام) ….
منبع:کتاب گلواژه های روضه
فضلیت گریه
امام موسی کاظم (علیه السّلام) فرمودند:
اگرگریه کنندگان بر آن مظلوم (امام حسین (علیه السّلام)) می دانستند چهاجرهایی به آنها داده می شود هر آینه آرزو می کردند که تا نفس آخر عمر درگریه و ناله برای آن بزرگوار باشند.
البکاء للحسین ص ۸۰
منبع:کتاب گلواژه های روضه
اسیری حضرت زینب سلام الله علیها
ازآیت الله سیبویه سئوال شد: کدام یک از روضه هاست،که دل شمارو بیشتر میسوزونه؟فرمودند:(اسیری بی بی ،”صلّی الله علیک یا اباعبدالله”،از مرحوم آقاشیخ جعفر شوشتری،رفع الله درجاته نقل شده،ایشان فرموده بودند دو مصیبت،دوغصه بود،که امام حسین و کشت،آقا رو از پا انداخت،یکی غصه تشنگی بچه ها ویکی غصه اسیری عیال بود،این دو مصیبت،واین که آقا امام زمان عجل الله تعالیفرجه الشریف،خون گریه می کنه،مال همین اسیری عمه شون حضرت زینب سلام اللهعلیهاست،اینم،بعضی ها می گن ،امام زمان ارواحنا فداه می گن:یا جدا،اگه اشکچشمم تمام بشود،خون گریه می کنم،من می گم،نه،امام زمان عجل الله تعالی فرجهالشریف از اول خون گریه می کنه،از اولش خونه.)
دفن امام حسین علیه السلام
امامزین العابدین(ع) داخل قبر شد. بدن پاره پاره حسین(ع) را گرفت تا در میانقبر بخواباند. بنی اسد هم دور قبر ایستاده اند. امام زین العابدین(ع) میخواهد صورت بابایش را ببوسد، اما دید حسین(ع) سر ندارد، یک وقت دیدند صدایناله آقا داخل قبر می آید. وقتی نگاه کردند دیدند آقا خم شده و لبهایش رابه رگهای بریده گذاشته است. آی حسین! حسین! حسین!
اللهم صل علی محمد و آل محمد، بحق الحسین یا الله!
منزل خولی
نصفشب زن خولی بلند شد. یک وقت دید صحن خانه اش روشن است. خدایا! من کهروشنایی نداشتم پس این روشنایی از کیست؟ از کجاست؟ دیدم تمام این روشناییها از مطبخ است. آمد طرف مطبخ دید تمام این روشنایی ها از تنور است؛ آمد سرتنور دید یک سر بریده روی خاکسترهاست.
ای سر پر خون زکجا آمدی نیمه شب خانه ما آمدی
دویدسر بالین شوهرش گفت: آی مرد! مردم مسافرت می روند یک هدیه و تحفه ای برایزن و بچه هایشان از سفر می آورند اما تو مسافرت رفته ای و برایم سر بریدهآورده ای؟ بگو بدانم این سر برای کدام آقاست که این همه نورافشانی دارد؟گفت: آی زن! این سر بریده حسین (ع) است. این زن خیلی منقلب شد، نصف شب دویدبیرون از خانه، صدا زد: آی همسایه ها بیایید حسین مهمان من است.
آی حسین! حسین! حسین!… اللهم صل علی محمد و آل محمد.
داد از غریبی
عمرسعد دستور داد یک عده عرب آمدند و محمل ها را بستند. یک وقت دستور داد:حالا بروید زن ها را سوار کنید. تا جلو آمدند که زنها را سوار کنند، زینبصدا زد: شما مردها به ما نامحرمید. ما به شما نامحرمیم. کنار بروید ماخودمان دو تا خواهریم این زن و بچه را سوار می کنیم. تمام زن و بچه را ایندو خواهر سوار کردند حالا همه نگاه می کنند ببیند این دو خواهر چه می کنند؟یک وقت دیدند زینب(س) خواهرش را صدا کرد. حالا همه نگاه می کنند ببینندزینب فاطمه(س) چه می کند؟ یک وقت دیدند زینب(س) صدا زد: وا غربتاه! واحسیناه! ای داد از غریبی!
خواهراست، کنار بدن برادر است اگر گریه نکند چه کند؟ جا داشت یک عده بیاینددلداریش بدهند، به او تسلیت بگویند و از بدن حسین (ع) جدایش کنند. چهکردند؟ بمیرم زینب را کتک زدند.
مبریدم، نزنیدم در این دشت مرا کاری هست
گر چه گل نیست ولی زمن گلزاری هست
اللهم صل علی محمد وآل محمد بحق الحسین و عترته یا الله!
عصر عاشورا و آتش گرفتن دامن یک دختر بچه
عصرعاشورا شد. امام حسین(ع) را شهید کردند. خیمه هایش را آتش زدند. امروز عجبجایی دارم می روم. بچه های فاطمه (س) در بیابان پراکنده شدند، همه فریادمی زدند وامحمداه!
یکنفر از لشکریان عمر سعد می گوید: یک وقت دیدم دامن یک دختر بچه آتش گرفتهاست. دامن آتش گرفته ، یعنی بدن دارد می سوزد. این بچه نمی داند چه کند. هیدارد می دود. خیال می کند اگر بدود آتش دامنش خاموش می شود. من سوار اسببودم با عجله به طرفش رفتم تا آتش دامنش را خاموش کنم. این آقا زاده بهخیالش من می خواهم او را بزنم، باز فرار می کرد. خودم را رساندم بالای سرشهمین که رسیدم بالای سرش دید نمی تواند فرار کند، صدا زد: آی مرد! به خدامن بابا ندارم. آی حسین! حسین! حسین!…گفتم: من کارت ندارم، می خواهم آتشدامنت را خاموش کنم. آمدم پایین با دستهایم آتش دامنش را خاموش کردم. تااین بچه یک مقدار از من محبت دید، صدا زد: آی مرد تو را به خدا بگو راه نجفاز کدام طرف است؟ گفتم: راه نجف را برای چه می خواهی؟ گفت: می خواهم برومشکایت این مردم را به جدم علی(ع) بکنم.
بگویم: علی جان! سر بردار ببین حسینت را کشتند، خیمه هایمان را آتش زدند.
أللهمانا نسئلک و ندوعوک باسم العظیم الأعظم الأعز الأجل الأکرم بحق الزهراء وأبیها و بعلها و بنیها سیما مولانا و سیدنا حجه بن الحسن العسکری یا الله
مهلاً! مهلاً یابن الزهراء
یکعده زن و بچه میان خیمه ها نشسته اند. همه دل خوشند که حسین(ع) را دارند.آی گرفتارها! مریض دارها! درد دارها! یک وقت صدای حسین(ع) را از میان خیمهها شنیدند. آمدند دور حسین را گرفتند؛ یکی صدا زد: حسین جان! ما را بهمدینه برگردان! امام حسین(ع) تمام زن ها را ساکت کرد. اما دید کسی که ساکتکردنش مشکل است خانم زینب(س) است. زینب را نمی شود ساکت کرد. یک اشاره بهقلب زینب کرد. نمی دانم این امام ، این ولی الله، حجه الله! این خلیلالله! با آن اشاره به دل زینب (س) چه کرد؟ همین قدر بگویم کاری کرد زینبیکه دم دستی چسبیده بود و نمی گذاشت تا برادرش به میدان برود، یک دفعه حالیپیدا کرد و آرام شد. امام حسین(ع) سوار بر ذوالجناح شده و روانه میدان شد.
ذوالجناح ای عرش پیما مرکبم می روم اما به فکر زینبم
ذوالجناح ای حامل آیات نور باید امشب رفت تا کنج تنور
یک چند قدمی رفت، یک وقت دید یک نفر از پشت سر صدا می زند: مهلا!ً مهلاً! یابن الزهراء! مهلاً! مهلاً یابن الزهراء!
آیامام زمان! نزدیک محرم جدت ابی عبدالله(ع) است. زمین و آسمان و در ودیواردارند برای امام حسین(ع) غمناک می شوند. این مقدمه عاشورای ابی عبدالله(ع)است.
صدازد: مهلاً! مهلاً! یابن الزهراء! یک وقت آقا رویش را برگرداند دید زینب(س)دارد صدا می زند: برادر! لحظه ای درنگ کن تا وصیت مادرم را نسبت به توانجام دهم. تا امام حسین(ع) نام مادر را شنید به قدری منقلب شد، صدا زد:خواهرم! مگر مادرم چه فرموده است؟ صدا زد: حسین جان! مادرم به من فرموده:زینبم عصر عاشورا به جای من زیر گلوی حسینم را ببوس.
مهلا! مهلا یابن الزهراء! مهلا! مهلا! یابن الزهراء !
خدایا! به آبروی حسین(ع) این مردم را از امام حسین(ع) جدا نکن! به آبروی حسین(ع) درد همه ما را دوا کن! « اللهم صل علی محمد و آل محمد. »
من این همه می آیم تا تو هم لحظه مرگ بیایی
یکسال اربعین با دوستان از نجف پیاده به کربلا آمدیم. به حرم آقا سیداشهداء(ع) که رسیدیم،دیدم یک پیرزن عرب دارد ناله می کند. گوش دادم ببینم چه میگوید؟ دیدم این پیرزن می گوید: امام حسین (ع) من بچه هایم را رها کرده ام واینجا آمده ام؛ شوهرم را هم رها کرده ام آمده ام؛خانه و زندگی وگوسفندهایم را هم گذاشته ام و آمده ام سال اولی هم نیست که می آیم بلکه هرسال دارم می آیم. می دانی چرا می آیم. حسین جان! من این همه می آیم تا تو هم لحظه مرگ بیایی.
امام حسین! این مردم هم صبح جمعه می گویند: این همه می آییم که تو هم بیایی. حسین! حسین!حسین جان! این همه می آیم که تو هم بیایی.
خدانظام رشتی را بیامرزد. از منبریهای آقا شناس و ارباب شناس بود،مولا شناسبود. نوکر سید الشهدا(ع) بود. گفتند: نظام رشتی وقت مردنش از بستر احتضاربلند شد و نشست. طبع شعری هم داشت. یک وقت دیدند خطاب به ابی عبدالله(ع)کرد:
به هنگام پیری مرانم زپیش که صرف تو کردم جوانی خویش
حسینجان! وقتی جوان بودم در خانه ات بودم. حسین! حالا که پیر شده ام می خواهیبیرونم کنی؟ حسین!حسین! این موی سر و صورت را در خانه ات سفید کرده ام.حسین! یک عمری گفتم: حسین! حالا کجا بروم؟
به هنگام پیری مرانم زپیش که صرف تو کردم جوانی خویش
خدایا!به آبروی اهل بیت(ع) ما را از اهل بیت(ع) جدا نکن!
سلام به امام حسین(ع)
قله قاف وجود،منزل عنقا بود برسر این آشیان پر نگشاید مگس
کشته بسی دیده ام در هوسی داده جان کشته چو تو کس ندید کشته ترک هوس
کشته غفلت بود هر که تو را کشته خواند ای دم جان پرورت زنده دلان را نفس
کرده دل از چشم دل در همه عالم نظر غیر تو کس را نیافت یا بدهد دل به کس
گفت: برادری داشتم. بعد از مرگ در قبرستان دفنش کردیم. دو سه شب از مرگشگذشت. یک شب در خواب دیدم خیلی گرفتار،معذب و ناراحت است.از خواب بیدارشدم،خیلی متأثر شدم. یکی دو شب گذشت. دوباره خوابش را دیدم. دیدم خیلی درناز و نعمت است. گفتم: برادر! چه شد یک دفعه وضعت خوب شد؟ گفت: دیشب زنی رادر قبرستان دفن کردند،خدا به واسطه آن زن عذاب را از همه اهل قبرستانبرداشت. گفتم: مگر این زن کیست؟ گفت: عیال استاد اشرف آهنگراست. گفتم: مگر این زن چه کرده؟ گفت: نمی دانم؛ همین قدر به تو بگویم اینزن اینقدر مهم است که از سر شب تا به صبح حسین(ع) سه مرتبه اینجا آمد. یاابا عبدالله! یا ابا عبدالله!
صبحاز خواب بیدار شدم. آمدم به بازار آهنگرها،دیدم یکی از مغازه ها بسته است.گفتم: این دکان کیست؟ گفتند:دکان اشرف آهنگر است. گفتم: چرا بسته است؟گفتند: زنش مرده است.من هم مثل بقیه برای تسلیت به مجلس زن اشرف آهنگررفتم. من آمدم نزد یک اشرف آهنگر نشستم. وقتی خلوت تر شد گفتم: آقا! عیالشما کربلا رفته است؟ گفت: نه. گفتم: عیالتان مرثیه خوان امام حسین (ع) بودهاست؟ گفت: نه. گفت: آقا! به عیال من چه کار دارید؟ گفتم: یک خواب عجیبیدیده ام. جریان را نقل کردم تا جریان را گفتم، گفت: درست خواب دیده ای.گفتم: چرا گفت: عیال من فقط یک برنامه داشت. صبح که نمازش را می خواند، میآمد زیر آسمان و بالای بلندی رو به قبله می ایستاد و سه مرتبه می گفت:السلام علیک یا ابا عبدالله!
پول نداشت کربلا برود. کار دیگری هم نمی توانست انجام بدهد اما سلام به امام حسین(ع) را می توانست انجام دهد.
ای با وفا! قربانت شوم! تو به یاد من هستی ولی من یادت نکنم؟
« صلی الله علیکم یا أهل بیت النبوّه ! »
فردا شب بچه هام توی این بیابان میدون
شبعاشورا هلال می گه دیدم امام حسین علیه السلام با خواهر حرف میزنه یه وقتخواهر گفت داداش اصحاب رو امتحان کردی هلال می گه گریه کردم اومدم پیشاصحاب بلند شدیم رفتیم پشت خیمه زنها یا بنات رسول الله با بی انت و امیشمشیر کشیدند رفتند سوی لشگر امام حسین فر مود عبا س جان برو جلو یاران رابگیر همه گریه کنان آمدند زینب راحت شد هلال می گه
دنبال امام رفتم دیدم میشینه پا میشه فرمود که هستی گفتم غلام شما هلالم آقا چه می کنی فرمودخارهای بیا بان را در می اورم فردا شب بچه هام تو ای بیا بان میدون امامرضا علیه السلام فرمود یا بن شبیب اگر خواستی گریه کنی فقط برای حسین علیهالسلام گریه کن
یا بن شبیب درد حسین درد جان فزا ست یا بن شبیب روضه ما داغ پر بلاست
یا بن شبیب درد حسین درد بی کسی است یعنی عزیز فاطمه شب گرد بی کسی است
یا بن شبیب عمه ما را کتک زدند آتش هزار بار به باغ فدک زدند
یا بن شبیب کوچه به دل غم نشا نده است یعنی هنوز دست علی بسته مانده است
یا بن شبیب خنده مرا ترک می کند خد ا لتر یب را چه کسی دک می کند
یا بن شبیب غصه دلم را کباب کرد شیب الخضیب دیده ما را پر آب کرد
یا بن شبیب جرم یتیم سه ساله چیست دیگر پس از امام کشی آه و ناله چیست
یا بن شبیب قصه معجر نگفتنی است جریان حنجر و دم خنجر شنفتنی است
یا بن شبیب غا رت خیمه عجیب بود در شعله ها سلا له حیدر غریب بود
یا بن شبیب دختر ترسیده دید ه ای در زیر خار طفلک خوا بیده دید ه ای
شیعه ات همواره آقاست
حسین جان شیعه ات همواره آقاست مقام نوکر از ارباب پیداست
نشستن در حریم روضه ها یت تمام دل خوشی ما به دنیا ست
اگر روزی بدون تو بیا ید برای ما همان روز مبا داست
کمی از رنگ و بوی تو گرفتن خدا داند تمام همت ماست
نشا ط ما پس از پایان روضه نشا نی قبول این تو لا ست
بهشتی که خدا وصفش نموده برای عا شقان تو همین جاست
تو ذره ذره در جانم نشستی که این گونه دلم سوی تو بر خاست
خو شم امروز مهمانم تو هستی زمان میز بانی تو فر داست
خدا را شکر با با تو آشنا ییم جدایی از غم تو رنج عظما ست
اسما عیل گوسفندان را در صحرای طف لب آب فرات دید سر بالا می کنند با همهمه ،
ازخدا پرسید اینا تشنه بودن چی شد آب نمی خورند ،خطا ب رسید این جا وادی طفاست فرزندی از نسل تو به نام حسین را در این جا سر می برند بین دو نهر آبتشنه….
غلام سیاه ،اباعبدالله الحسین علیه السلام
دوباره دل زنده شد ز فیض عام حسین منو غم کربلا منو سلام حسین
غم حسین از ازل سرشته شد با گلم نشسته مرغ دلم به روی بام حسین
گهی ز هستم کند گهی خدا پرستم کند اگر که مستم کند زلال جام حسین
کسی که از مهر او گرفته است آبرو سزد که دعوی کند منم غلام حسین
بهغلام سیاهش ،اباعبدالله الحسین علیه السلام، فرمود: برو به زندگیت برس،گفت در خوشی کنار شما بودم، کجا برم، می خوام بدنم که بوی بد میده ،سیاهه،فدات بشه، به پای ارباب افتاد ،مقابل لشکر صدا زد، امیری حسین و نعم الامیر، افتاد روی خاک، چشم وا کرد دید سرش در دامن حسینه، جان داد، دعایش کردخدا بوی بد بدنش را به بوی خوش، مبدل کن
آنقدر تیر زدن، بدن خشک شد
یکعده حسین را نشانه گرفتن، می رفت روبلندی صدا می زد الله اکبر، زینب آروممیشد ،میزد به قلب لشگر، آنقدر تیر زدن، بدن خشک شد یکی نیزه به پهلو زد.
بلند مرتبه شا هی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
خیمهها محاصره شد ،تیر به گلوی حسین زدند، شمشیر به کتف چپ، از رو اسب با گونهراست افتاد، سنان از پشت سر یه نیزه زد بیرونکشید، می گفت مال خودمه، یهنیزه به سینه زد، تیر به گلو، شمر گفت :کار رو تموم کن ،خولی اومد، سناناومد ،نتونستن ،اخنس هم دید نمی تونه، شمر خودش رفت
او می دوید و من می دویدم او سوی مقتل من سوی قاتل
خودم دیدم که صحرا لاله گون شد پر از انا الیه راجعون شد
خودم دیدم سرش را می بریدند
او می نشست و من می نشستم او روی سینه من در مقابل
او می دوید
من مرغ عشق حیدرم افتاده ام کنج قفس
خون ریزد از بال و پرم بالا نمی آید نفس
پهلو شکسته در خون نشسته وا غربت وا غربتا
او می کشید و من می کشیدم او خنجر از کین من آه از دل
شما برای چه کسی گریه می کنید ؟
نقلمی کنند : در کشور بحرین ، زنی تنها یک فرزند داشت ، نامش محمد بود . تمامامید مادر بود . خیلی به این پسر علاقه مند بود ، اتفاقاً پسر از دنیا رفت، مادر داغ دیده روزها می آمد کنار قبرش ، گریه و ناله می کرد .
امایک روز هنگام رفتن به قبرستان ، یاد مصائب امام حسین افتاد به خودش گفت :غم و اندوه من ، مقابل مصائب حسین ناچیز است . آخر وقتی پسرم از دنیا رفتبدنش سالم بود ، تشنه لب نبود ، مردم کمک کردند ، غسل دادند ، کفن و تشییعنمودند .
اماعزیزان فاطمه را کربلا با لب تشنه کنار شط فرات شهید کردند ، وقایع کربلارا به یاد می آورد گریه می کرد ، تا رسید به قبرستان ، دید قبرستان خالیاست ،فقط یک زن نزدیک قبر قرزندش نشسته ، گریه می کند ، خانم شما برای چهکسی گریه می کنید ؟
زن در جواب گفت : برای پسر تو گریه می کنم ، داغ مادر (محمد)تازه شد با گریه گفت : چرا برای فرزند من گریه می کنی ؟
در جوابش گفت : شما برای فرزندان من گریه می کردی من هم برای فرزن تو گریه می کنم ۱
۱. حکایاتی از عنایات حسینی ، ص ۷۶ ، ره توشه راهیان نور ، ص ۳۵۸ ، محرم ۱۳۷۸ .
لحظات آخر عمر نظام رشتی
ای از ازل به مهر تو دل آشنا حسین وی تا ابد لوای عزایت به پا حسین
امواج اشک از سر هفت آسمان گذشت وقتی که کردجسم پاک تودر خون شنا حسین
حسرت برم به مختصری که آخرین نفس روی تو دیده و خنده زد و گفت یا حسین
لحظاتآخر عمر نظام رشتی بود وضو می گیرد ، این عاشق ابی عبدالله به دخترش میگوید : دخترم دستت در دست من باشد هر وقت من سید الشهدا را زیارت کردم دستتو را فشار می دهم مرا بلند کن که من جلوی حضرت خوابیده نباشم . لحظاتی میگذرد ناگهان دست دخترش را فشار می دهد با بصیرت کامل به حضرت سلام می کند واز دنیا می رود .
خون تو آب غسل و کفن گرد رهگذر تشییع توست زیر سم اسبها حسین
هرکسی از دنیا برود بدنش را تشییع می کنند ، دفن می کنند خانواده اش رادلداری می دهند اما کربلا،عجب تشییعی کردند پسر فاطمه را ، عصر عاشورا دهنفر داوطلب شدند با سم اسبها بر بدن مطهر حسین تاختند . سپس آمدند کوفه نزدابن زیاد جایزه گرفتند.
تلِّ زینبیه
بمیرم برای آن لحظه ای که زینب آمد بالای بلندی ، دید یک عده دارند با شمشیر حسینش را می زنند
یکعده دارند با نیزه می زنند ، کماندار با تیر می زند ، آنهایی که حربه ایندارند دامن هایشان را پر از سنگ کردند بر عزیز فاطمه می زنند .
زینب دستهایش را روی سر گذاشت صدا زد : وامحمدا ، واعلیا، وااُماه ، واحسینا ،
از تلِّ زینبیه ، زینب صدا می زد حسین با قامتی خمیده زینب صدا می زد حسین
هر جا به هر بهانه ، زینب صدا می زد حسین در زیر تازیانه ، زینب صدا می زد حسین
بتول علی نما
ای بتول علی نما ، زینب دومین عصمت خدا زینب
علی دیگر و حسین دگر آفرید از تو کبریا زینب
حقّ اُخت الحسین بودن را خوب آورده به جا زینب
کعبه نهضت حسینی را مروه عباس و تو صفا زینب
کودکان در مسیر کوفه وشام به تو دارند التجا زینب
زیر زنجیر و تازیانه بود ذکرشان یا حسین و یا زینب
یک زن و اینهمه جوانمردی مرحبا بر تو مرحبا زینب ۱
امروز دلها را ببریم حرم زینب ، انشاء الله یک روزی کنار حرمش اشک بریزید .
امروزاز چشمانت بخواه برای زینب گریه کند ، زینب اُم المصائب است ، پیغمبربشارت داده برای آن چشمی که برای زینب گریه کند . فرمود : پاداش او همچونکسی است که برای حسن و حسین گریه می کند .۲
هر وقت دلش می گرفت سر از محمل بیرون می آورد ، می شنید از بالای نیزه یک آقایی دارد قرآن
می خواند هی صدا می زند : «وَسَیَعلَمُ اَلَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ»۳
گاهی هم صدا می زند : «أَم حَسِبتَ أَنَّ أَصحابَ الکَهفِ وَ الرَّقیمِ کانُوا مِن آیاتِنا عَجَباً»۴
قربان قرآن خواندنت برادر ، برادر با قرآن خواندنت رفع تهمت از ما کر دی ، آخر به ما خارجی می گفتند .
آیگریه کنندگان امام حسین ، دلها بسوزد یک وقت هم سر از محمل بیرون آورد دیدیک نا نجیبی با سنگ پیشانی برادرش را می زند همه صدا بزنید یاحسین …
۱. سید رضا مؤید.
خصایص زینبیه ،ص ۱۵۵ .ش
۳. شعراء ، آیه ۲۲۷ .
۴. کهف، آیه ۹ .
ای هلال یک شبه زینب
قربان حسین گشته قربانی دوست گردید تمام هستی فانی دوست
جان داد و سر بریده اش بر سر نی پیمود ره و کرد ثنا خوانی دوست
منزل به منزل طی طریقمی کنید این قافله ، تا رسیدند دروازه کوفه ، همه کوفیان هلهله می کنند ،همه شادمانند ، اما عزیزان پیغمبر همه داغدار ، شماتت و تهمت و تهمت مردمدل اهل بیت را بیشتر خون می کند . می گویند اینها خارجی اند . اما سر بریدهشروع می کند به قرآن خواندن (أُ م حَسِبتَ أَنَّ الکَهفِ وَ الرَّ قِیمِکانُوا مِن آیا تِِنا عَجَباً ) ۱
مردماینها خاندان پیغمبرند . این سر بریده ای که قرآن می خواند سر حسین ،ناگهان زینب به سخن آمد . صدا زد ای هلال یک شبه زینب ،عزیز برادر ، هر چهبا تو تکلم می کنم جواب زینب نمی دهی
حسینم جواب این دختر کوچکت را بده . ببین چگونه خیره خیره به سر بریده ات نگاه می کند .
۱. سوره کهف / ۹.
سر بریده عزیز زهرا
خولیبه دستور عمر سعد ، سر بریده ابی عبدالله را به کوفه آورد به طرف قصر عبیدالله بن زیاد رفت ، دید در قصر بسته شده ، نا نجیب سر بریده عزیز فاطمه راآورد خانه زیر طشتی قرار داد ، پنهان کرد ۱
همسر خولی می گوید : نیمه شب بیدار شدم آمدم صحن خانه ، دیدم نور آسمان به زمین می رسد ،
خدایا چه شده ؟ از همسرم (خولی ) سئوال کردم نا نجیب این چیه زیر طشت پنهان کردی ؟
(آی دلهای آماده ) گفت : این سر بریده عزیز زهرا حسین است همه صدا بزنید حسین .
ای سر پر خون ز کجا آمدی این دل شب منزل ما آمدی
ای سر پر خون ز چه افسرده ای هست گمانم که جوان مرده ای
گلشن روی تو عجب با صفاست ای سر پر خون بدنت در کجاست
۱ . نظری منفرد ، علی کربلا ، ص ۴۰۱ .
فَاَبکت کلِّ عَدُوٍ و صَدِیقٍ
بریمکربلا ، کنار قبر مطهر سید الشهدا ، خدا را قسم بدهیم به آن بدن پاره پارهای که روی زمین افتاده بود . عمه سادات آمد نیزه شکسته ها و شمشیر شکستهها را از روی بدن کنار زد . نا زنین بدن برادر را دید . از روی تعجب صدا زد: ءَاَنت اَخی یعنی آیا تو برادر منی . اولین کسی که بعد از شهادت امامحسین در قتلگاه روضه خواند زینب بود آنقدر سوز ناک روضه خواند نوشته اند :«فَاَبکت کلِّ عَدُوٍ و صَدِیقٍ » طوری گریه می کرد که دوست و دشمن به حالشگریه می کردند امام نگذاشتند عقده دلش را باز کند تازیانه ها به دستگرفتند با تازیانه زینب را از کنار بدن برادر دور کردند .
سر برادر را بالای نیزه دید
خواهرا ناموس حق داوری بر یتیمانم تو جای مادری
زینبا غارت شود چون خیمه ها جمع کن اطفال حیران مرا
پیکرم بینی چو اندر خاک و خون پا منه از نقطه طاقت برون
خواهرا در ماتمم افغان مکن موی سر اندر غمم افشان مکن
خواهرا چون بر سنان بینی سرم بردباری کن به حق مادرم[۱]
همهسفارش ها را امام حسین در روز عاشورا به خواهرش کرد ، خواهرم به اسارت میروی ، خواهرم خیمه ها را آتش می زنند ، خواهرم مواظب بچه ها باش ، زینب علیهمه سفارش های برادر را عملی کرد ، اما یک جا دختر خیلی منقلب شد .
آنلحظه ای که سر برادر را بالای نیزه دید سر از محمل بیرون آورد ، آنچنانمنقلب شد زینب ، که سر خود را به چوبه محمل زد ، خون پیشانی زینب از زیرمحمل به زمین ریخت و…
۱. محزون رشتی .
خاک کربلا
اُمِسَلَمه می گوید : پیغمبر یک مقدار خاک به من داد فرمود : ام سلمه این خاککربلا هر وقت که دیدی این خاک تبدیل به خون شده ، بدان حسینم شهید شده ، امسلمه می گوید : از آن روزی که حسین فاطمه به مسافرت رفت من هر روز می آمدمنگاه به آن خاک می کردم . می گفتم الحمدالله هنوز حسین زنده است .
اماروز دهم محرم ، نزدیک غروب بود گویا خواب مقداری چشمم گرفت پیغمبر را درعالم رؤیا دیدم صورتش خاک آلود است فهمیدم فرزند پیغمبر ، حسین را در کربلاکشتند ۱
۱. مقتل الحسین ، مقرم ، ص ۳۶۹ ، فرهنگ عاشورا ، ۱۶۵ .
+ نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 10:36 توسط علی کریمی
|
تصویردعای وضو