احکام-پرسش و پاسخ
سوال: در مورد چهار عمل مراقبه راه های زیادی برای مقابله با نفس می باشد انها را ذکر کنید !!؟؟
جواب:مباحث مربوط به نفس اماره بسیار مفصل است. در این پاسخنامه تنها به راه و روش کلی مبارزه با نفس و تزکیه آن از امیال و خواستههای افراطی که در روایات تحت عنوان «جهاد اکبر» از آن یاد شده اشاره خواهیم داشت.
درگیری عقل و نفس
کارکرد جهاد با نفس آنگاه آشکار میشود که انسان میان دوگانه دوست داشتنهای افراطی نفس از یک طرف و کنترل و ارشاد عقل و خواست خداوند از جانب دیگر، گرفتار تزاحم و تعارض گردد.
مخالفت و درگیری عقل و خرد آدمی با هواهای نفسانی، از اموری است که آدمی هر لحظه آن را در صحنه جان خود حس میکند و ندای نفس و عقل را در انجام یا ترک عمل میشنود؛ لذا آدمی همواره در معرض انتخاب رهنمود عقل و یا تحریک شهوت و هوس قرار دارد و سختترین انتخاب او در زندگی، گذشتن از هوا و خواستههای افراطی نفس و برگزیدن راهی است که عقل و دین به او توصیه میکنند.
کار عقل در وجود انسان هدایتگری به سمت خوبیها است، ولی نفس اماره همواره به بدی فرمان میدهد، ان النفس الاماره بالسوء الا ما رحم ربی؛ و نیروی فتنهگری است که در کار عقل و انتخابهای خردورزانه انسان اخلال مینماید.
اولین عامل فتنه درونی انسان، هوای نفس است. این شیطان درونی میکوشد تا به گوهر جان آدمی دستبرد زند و سرمایههای گرانبهایش را به نابودی کشد. نفس انسان را با آرزوهایش سرگرم میکند تا از مقصد اصلی بازماند و یاد خدا از صفحه دل و زندگی آدمی پاک گردد.
در لحظاتی عقل میگوید: الان وقت خوابیدن نیست، فرصت نماز یا کار و مطالعه مفید است، ولی نفس اصرار دارد که خوابد و از خواب صبح گاهی لذت ببرد؛ خدای متعال میفرماید: به صحنههای محرک شهوت مثلاً نگاه نکن، نفس اصرار دارد که چشمچرانی کند و لذت ببرد؛ روایات میگویند: عصبانی نشوید، فحش دادن در شأن مؤمن نیست، ولی نفس عصبانی شده و در پی آن است که با فحش و ضرب و شتم خود را تخلیه کند. دین میگوید: خوردن مال یتیم حرام است، نفس و شیطان تمایل شدیدی به خوردن آن مال در انسان ایجاد میکنند. شریعت میگوید: سرقت و احتکار و اختلاس حرام است، ولی نفس به خاطر خودخواهی و منفعت طلبی بسیاری که دارد، دست به چنین مفاسدی میزند. نمونههای درگیری بین نفس و عقل، خدا و شیطان، از فراوان است به شماره نمیآید.
گاهی نفس به قدری ظریف وسوسه میکند که انسان به اشتباه میافتد که این خواسته عقل است یا نفس. در برخی موارد نیز نفس اماره برای خواستههای افراطی خود توجیه به ظاهر عقلانی جور میکند تا جایی که آدمی آن را رهنمود عقل میپندارد و گمراه میشود.
نفس اماره با داشتن خواهشهای بیپایان، زینت آرایی گناه و هموار کردن و آسان نمایی جرمهای سنگین، در به خطر انداختن انسان ید طولایی دارد و اگر یکهتاز صحنه جان شود، عقل را به اسارت میگیرد.
عقل در حقیقت فرمانروای کشور وجود آدمی است و باید نفس در فرمان او باشد تا انسان به سعادت برسد، اما گاهی مغلوب نفس میشود و بهجای او نفس اماره پست فرماندهی را اشغال میکند و عقل را اسیر خود مینماید. امام سجاد (ع) میفرماید: کم من عقل اسیرتحت هوی امیر؛ چه بسیار خردهایی که اسیر هوای نفس شدهاند و از او فرمان میگیرند.
مادر بتها، بت نفس شماست
زان که آن بت، مار و این بت، اژدهاست.
این تقابل و درگیری همواره در درون قوای تصمیمگیرنده انسان در جریان است، گویا جان انسان صحنه نبرد دائمی میان قوای نفس و عقل به عنوان نیروهای تصمیمساز است و در این میان، قلب انسان که نیروی تصمیمگیرنده او است، باید یکی را برگزیند و تسلیم این یا آن شود.
در مسیر خودسازی و تزکیه گاهی انسان خیال میکند نفس سرکش را رام کرده و یا کشته است، اما در واقع چنین نیست:
نفس اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی آلتی افسرده است
گر بیابد آلت فرعون او
که به امر او همی رفت آب جو
آنگه او بنیاد فرعونی کند
راه صد موسی و صد هارون زند.
محور زندگی کسانی که عقل خود را به کناری نهاده و نفس اماره را بر خویش مسلط نمودهاند با سبک زندگی اهل عقل و خردورزی، کاملاً متفاوت و در اغلب موارد متضاد است.
اهل دنیا و نفسپرستی از خواستههای نفس خویش تبعیت میکنند. دلشان میخواهد خوب بخورند، خوب بخوابند و از هر عاملی در زندگی لذت ببرند و خوش باشند و حرام و حلال هم برایشان مطرح نیست.
حتی ممکن است از غیبت و تمسخر دیگران لذت ببرند. شهوترانی و تجملگرایی و آرزوی داشتن ماشین و خانه لوکس و سفرهای خارجی و زندگی اشرافی، فکر و ذکر آنان را اشغال کرده است، گاهی تا صبح بیدارند و با آهنگ و تماشای فیلم و دورهمی و خنده و رقص و آواز و نیز مصرف مواد مخدر به خوشگذرانی مشغول میشوند و وقت و فرصت خود را هدر میدهند.
پرخوری، متنوع خوری، گشتوگذار بیمورد در بازارها، تنگ پوشی، بیحجابی، آرایش و خودنمایی، اختلاط با نامحرم، رفتارهای عادی زندگی اهل هوا و هوس است که معمولاً افراط میکنند و کارشان به عصیانگری ختم میشود.
آرزوهای آنان محدود به لذتهای دنیا است و دلشان میخواهد پولدار باشند، مشهور شوند، پست و مقام بگیرند و توی چشم دیگران باشند، رمان عاشقانه بخوانند، وب گردی کنند و به هر عکس و کلیپی که خوششان آمد نگاه کنند، به هر کانالی که خواستند سر بزنند، با هر کسی که دوست دارند، رابطه عاشقانه برقرار کنند، آزاد و رها باشند، لذت ببرند و کسی نیز متعرض زیادهخواهیهای نفسانی آنان نشود.
اما در مقابل، نوع دیگری از سبک زندگی رقم میخورد که در آن عقلانیت و علم و آگاهی و حقیقت و ایمان و معنویت و بیداری، حرف اول را میزند.
در این نوع زندگی، مدیر و مدبر و فرمانروا عقل انسان است و خدا و قرآن و پیامبر و امام، عقل را بهسوی خوبیها هدایت میکنند. هواهای نفسانی با عقل تعدیل و مهار میشوند و از زیاده روی در شهوات باز میمانند.
انسان خردورز، دنیا و طبیعت و نفس دارد و از همه چیز در جای خود و به سود خود بهره میبرد، اما بهصورتی کنترل شده و در چهارچوب عقل و دین.
کارکرد عقل و دین، دعوت به خوبیها و دور کردن انسان از بدیها، اثبات حقیقت و نفی باطل، درک راست و دروغ گزارهها و مقایسه میان آثار و نتایج اعمال و استدلال و تفکر و انتخاب عقلانی و عاقبتاندیشی است.
جمال و زیبایی و لذت در این دیدگاه از جنس روح و عالم معنا است. کسی به زیبایی چهره و لباس و اندام و خانه و اتومبیل افتخار نمیکند، افتخار انسان به جمال باطن و نزدیک بودن به خدا و نورانیت و صفای دل است. در عالم عقل انسان غرق در لذتهایی میشود که مردم عادی بویی از آنها نبرده و نسبت به آنها بیخبرند. راهبرد جهاد اکبر و مخالفت با نفس
ملاک هوای نفس ارضای حداکثری غرایزِ کور و مرز ناشناس و تمنیات و خواستهها است و کارکرد عقل تعیین مرزها و خط قرمزها و مدیریت صحیح غرایز در جهت سلامت جسم و تعالی جان است.
تنها راه رهایی از نفس اماره، مبارزه سخت و کشمکش دائمی با او است که در روایات تحت عنوان جهاد اکبر از آن یاد شده است. آری زیربنای ترقی و رکن اساسی تکامل انسان، جهاد با نفس و رام ساختن هوی و تمنیات حیوانی است، سعادت مادی و معنوی ایجاب میکند که آدمی غرایز کور و بیشعور را تعدیل نماید و تمایلات بیقیدوبند خود را محدود سازد وگرنه هلاکت معنوی او حتمی خواهد بود.
حقیقت جهاد اکبر و مبارزه با نفس، مخالفت با هوای نفس و مقاومت در برابر خواستههای افراطی و نامشروع نفس اماره است.
جهاد، از جهد گرفته شده و در لغت به معنای تلاش همراه با سختی و مشقت است و در اصطلاح، به بذل جان و مال و توان خویش در راه اعتلای کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمانی، جهاد گفته میشود.
جهاد اکبر در اصطلاح اخلاقی به معنای تبعیت از عقل و ایستادگی و مقاومت در برابر خواستههای افراطی نفس و شیطان است، این ایستادگی سختترین کار تربیتی در این عالم است، انسان تمایل شدید و افراطی به خوردن و خوابیدن دارد و شما میخواهید در مقابل این تمایل شدید مقاومت کنید و او را از خوردن و خوابیدن و شهوترانی و حب دنیا و مانند آن باز دارید، واقعاً دشوار است.
راهبرد جهاد اکبر به ما میآموزد که چگونه با پیروی از عقل و شرع بر خواستههای افراطی نفس اماره غلبه کنیم و مانع کارکرد منفی آن و نفوذ شیطان از این طریق شویم تا بتوانیم به تزکیه و تعالی معنوی روح برسیم.
امام صادق (ع) فرمودند: ان النبی بعث سریة فلما رجعوا قال مرحبا بقوم قضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاکبر قیل یا رسول الله و ماالجهاد الاکبر؟ قال جهاد النفس؛ پیامبر (ص) سپاهى را به جنگ گسیل داشت؛ وقتى برگشتند فرمود: خوشامد میگویم به گروهى که جهاد اصغر را انجام دادند، اما جهاد اکبر همچنان مانده است. عرض شد: اى پیامبر خدا! جهاد اکبر چیست؟ فرمود: جهاد با نفْس.
حضرت علی (ع) فرموده است: المُجَاهِدُ مَنْ جَاهَدَ نَفْسَهُ؛ مجاهد واقعی کسی است که با هوسهای سرکش نَفْس خود بجنگد. اعلموا ان الجهاد الاکبر جهاد النفس فاشتغلوا بجهاد انفسکم تسعدوا؛ بدانید که جهاد اکبر، مبارزه با نفس است. پس به جهاد با خویشتن بپردازید تا سعادتمند شوید.
انسان با ایمان، به نفس اماره اعتماد نمیکند و با مخالفت عملی با خواستههای آن، در یک مبارزه بیامان، بر نفس پیروز میشود. پس برای رسیدن به این فتح و پیروزی ابتدا باید «نفس» را شناخت و سپس از آن دوری جست و با خواستههای نامشروع آن مخالفت ورزید.
در روایت دارد که مردی به نام «مجاشع» به حضور پیامبر اکرم (ص) رسید و عرض کرد: ای رسول خدا! راه شناخت حقّ چیست؟ حضرت فرمود: شناخت نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه سازگارى با حق چگونه است؟ فرمود: ناسازگارىِ با نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه رسیدن به خشنودى حق چیست؟ فرمود: ناخشنودىِ نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه رسیدن بهحق چیست؟ فرمود: رها کردنِ نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه دست یافتن به طاعت خدا چگونه است؟ فرمود: نافرمانىِ نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه رسیدن به یاد حق چیست؟ فرمود: از یاد بردنِ نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه نزدیک شدن بهحق چیست؟ فرمود: دور شدن از نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چگونه است؟ فرمود: دورى گزیدن از نفْس. عرض کرد: اى رسول خدا! راه دورى گزیدن از نفْس چیست؟ فرمود: کمک جستن از حق، در برابر نفْس.
ازاینروایت استفاده میشود که نفس و مبارزه با آن محور اصلی خودسازی و تزکیه نفس است و کسی که کاملاً تسلیم نفس و هوا و هوس خویش باشد، هرگز رستگار نمیشود. آن حضرت فرمود: من اکل ما یشتهى و لبس ما یشتهى و رکب مایشتهى لم ینظر اللّه الیه حتى ینزع او یترک؛ کسی که هر چه دلش خواست بخورد و بپوش و هر مرکبی که دوست داشت سوار شود، خدای متعال به او نظر رحمت نمیکند تا این امور را کنار بگذارد و ترک کند. البته در جمله «رکب ما یشتهى»، احتمال دارد به معناى «رکب الامر» باشد؛ یعنى هر کارى دلش خواست انجام دهد.
علی (ع) در چند کلام کوتاه فرمودند: خالِفِ الهَوى تَسلَم وأعرِض عَنِ الدُّنیا تَغنَم؛ با هواى نفْس، مخالفت کن تا به سلامت بمانى و از دنیا رویگردان تا سود بری. حِفظُ العَقلِ بِمُخالَفَةِ الهَوى وَالعُزوفِ عَنِ الدُّنیا؛ نگهدارى خرد، در گرو مخالفت با هواى نفس و دورى از دنیاست. فی خِلافِ النَّفسِ رُشدُها؛ رشد نفْس، در مخالفت کردن با آن است. ما مِن جِهادٍ افْضَلُ مِن جهادِ النفسِ، هیچ نوع جهادی برتر از جهاد با نفس نیست. فی مجاهدة النفسُ کَمالُ الصَّلاحِ؛ نهایت صلاح انسان در جهاد با نفس است. مَن اَحَبَّ َنیْلَ الدَّرجاتِ العُلی فَلْیَغْلِبِ الْهَوی؛ کسی که میخواهد به درجات برتر انسانیت برسد، باید بر هوای نفس خویش غلبه نماید. مَن اتَّبَعَ هواه اردی نَفْسَه؛ کسی که از هوای نفس خویش تبعیت نماید، خویش را پست نموده است.
راز مطلب این است که اولاً، اصلاح نفس که اساس تربیت اخلاقی است، جز از طریق مجاهده میسر نیست؛ ثانیاً، نیل به درجات عالی و کمالات معنوی در پرتو مجاهده با نفس، میسر است؛ زیرا هوای نفس، آدمی را از علم و کمال و کرامت و عزّت و تجلّی استعدادهای انسانی باز میدارد؛ ثالثاً، اگر انسان در جبهه نفس شکست بخورد، در همه جبههها شکستخورده است و اسارت نفس انسان را به هر نوع بردگی و انحطاط میکشاند.
بنابراین، اگر انسان بخواهد مالک خویشتن باشد و از قیدوبند طبیعت و اسارت تن و اسارت دیگران رهایی یابد، بهناچار باید محدودیتهایی را بپذیرد تا از خودِ محدود آزاد شود.
امام باقر (ع) فرمود: لا فضل کالجهاد و لا جهاد کمجاهده الهوی؛ هیچ برتری و فضیلتی همانند جهاد نیست و هیچ جهادی در قدر و منزلت با جهاد نفس برابری ندارد.
برترین وظیفه هر سالک درهرحال، شرکت در این برترین پیکار بزرگ است تا نفس را رام و مهار کند و از قدرتش بکاهد.
امام کاظم (ع) فرمود: جاهد نفسک لتردها عن هواها، فانه واجب علیک کجهاد عدوک؛ با نفس امّاره خود پیکار کن تا آن را از تمایلات خود بر حذر داری. این مبارزه همانند جهاد با دشمنان بر تو واجب است.
علی (ع) فرمود: جهاد النفس ثمن الجنه، فمن جاهدها ملکها و هی اکرم ثواب الله لمن عرفها؛ جهاد بانفس بهای بهشت است، پس کسی که با نفس خود جهاد کند، بهشت را مالک شود.
پس کسی که سعادت دنیا و آخرت را میخواهد، باید مشقت تزکیه نفس را تحمل کند و به سختیهای مجاهده تن دردهد و با تکلف بر هوای نفس خویش پیروز گردد و غرایز سرکش را مهار نماید.
زمانه گوهر آزادی آن زمان بنهد
به دامنت که ز دام هوی شوی آزاد مهارت درک ندای نفس و عقل
راه عملی تزکیه، جهاد اکبر و مخالفت با نفس است؛ به منظور موفقیت در این امر مهم و سرنوشتساز ابتدا باید مهارت گوش دادن به ندای نفس و عقل را آموخت.
هنگامی که انسان اراده میکند کار خیر یا شری انجام دهد، نفس و عقل درگیر میشوند و هر یک برای قلب صدا و ندایی دارد که با کمی دقت کاملاً شنیدنی است.
این درگیری و ندادهی، مصادیق فراوانی دارد و تقریباً در هر لحظه انسان با چنین نزاعی روبروست؛ مثلاً هنگامی که انسان در موقعیت لذتجویی حرام قرار میگیرد، به خوبی این ندادهی و درگیری را حس میکند.
در این موقعیتها که بسیار فراواناند، نفس مایل است لذت ببرد و حرام بودن آن عمل آن را از تمایل و گرایش باز نمیدارد و لذا آدمی را با اصرار فراوان نسبت به گناه و لذتجویی تحریک مینماید، اما در همین موقعیت ندای دیگری از درون انسان را میخواند و به او میگوید: این عمل گناه است و انسان را از خدا دور میکند و در آخرت عقاب الهی را در پی دارد و سعی میکند آدمی را از ارتکاب آن گناه باز دارد.
یا در موقعیتی که انسان باید به وظیفه واجب خود عمل کند نیز چنین درگیری و ندادهی رخ میدهد، نفس همواره سختی بار تکلیف را متذکر میشود و تمام تلاش خود را میکند تا اراده او را سست کند و آدمی را از انجام آن باز دارد، اما عقل عواقب ترک واجب را یادآوری کرده، آدمی را به یاد خدا و آخرت میاندازد و او را به وظیفهشناسی و تکلیف مداری توصیه مینماید.
اگر دقت شود معمولاً بعد از نماز جماعت، نفس احساس ناآرامی و بیقراری دارد و با اصرار و پافشاری از انسان میخواهد که هر چه زودتر مسجد را ترک نماید؛ گویی که تحمل فضای مسجد و انجام امور مستحبی مانند تلاوت قرآن و تعقیبات نماز و دعا برایش سخت و دشوار است؛ اما عقل بیتوجهی به امور مستحبی و به خصوص ترک تلاوت قرآن را خطرناک میداند و به او روایتی را متذکر میشود که در آن پیامبر خدا (ص) نسبت به هجرت امت از قرآن شکایت نموده است و لذا به او توصیه میکند که بنشیند و قرآن تلاوت کند.
حال اگر نماز گذار به وسوسه نفس عمل کند و از مسجد بدون تلاوت قرآن خارج میشود، عقل دچار عذاب وجدان میگردد و انسان را ملامت میکند که چرا نماندی و قرآن تلاوت نکردی! اما در همان حال نفس احساس راحتی و رهایی دارد؛ لذا برخی که تحمل خواندن تعقیبات بعد از نماز را ندارند و بلافاصله مکان نماز را ترک میکنند، معمولاً زیر فشار نفس به چنین رفتاری میپردازند و توصیه عقل را در این زمینه که میگوید: تعقیبات بعد از نماز مستحب است و آثار معنوی و حتی مادی فراوانی دارد، نادیده میانگارند.
این درگیری و ندادهی و واکنش نفسانی یا عقلانی به اعمال خیر و شر، مصادیق بسیار گستردهای دارد که سالک باید نسبت به آن حساسیت خاص داشته باشد و همواره بکوشد تا به ندای عقل گوش فرا دهد و از آن فرمان برد و نسبت به ندای نفس بیتوجه باشد و بلکه مخالفت نماید.
مهارت شنیدن ندای نفس و عقل در هر موردی و مخالفت با خواسته ناروای نفس و پیروی از هدایت عقل و دین، روش کاملاً عملی مبارزه با نفس و جهاد اکبر است.
ضرورت صبر و مقاومت
آدمی در انجام هر کاری نیاز به اراده و همّت عالی دارد، به خصوص برای غلبه نمودن بر نَفْس امّاره که دشوارترین گام خودسازی و سلوک است، صبر و مقاومت ضرورت میباید. وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ؛ و اگر استقامت کنید و تقوا پیشه سازید، (شایسته تر است؛ زیرا) این از کارهاى مهم و قابل اطمینان است.
عزم در لغت، به معنای تصمیم و پیمان قلبی بر انجام و گذراندن کار آمده است: عَزَمْتُ الأَمْرَ: آهنگ کار نمودم.
علاوه بر وجود اراده در فرد صابر، خداوند وعده داده است که با صابران باشد و آنان را یاری رساند: إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ بدین معنی که از عنایت خویش نسبت به او دریغ نکند. خصوصاً آنکه خداوند پیروزی و در امان ماندن صابران از نیرنگ دشمنان را تضمین نموده است: بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَیأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُم؛ آرى، (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید و دشمن به همین زودى به سراغ شما بیاید، خداوند شما را یاری خواهد کرد: إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یضُرُّکُمْ کَیدُهُمْ شَیئًا؛ اگر (در برابرشان) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه هاى (خائنانه) آنان، به شما زیانى نمى رساند.
پُرواضح است که مفهوم آیه منحصر به ضرر از جانب دشمن بیرونی نیست، بلکه ضرر دشمن درون را هم شامل میشود. آری، وقتی آدمی دارای صبر و اراده قوی باشد و از نصرت و وعده پیروزی در میدان مبارزه نیز برخوردار باشد، قطعاً بر نَفْس امّاره فائق میآید.
سئوال:عزاداری یا کمک به فقرا؟
جواب:هر چند ممکن است در برخی هیئت های عزاداری مخارجی صرف شود که قابل دفاع نبوده و نیازمند اصلاح است اما اصل برگزاری مراسم روضه خوانی و برپایی هیئت های مذهبی نه تنها منافاتی با کمک به فقرا نداشته بلکه اساسا یکی از عوامل اصلی گسترش فرهنگ اسلامی در زمینه کمک به محرومان و ارزش های اصیل انسانی در جامعه می باشد. و بسیاری از نذورات و مخارج به صورت مستقیم و غیر مستقیم صرف کمک به بخش های کم برخوردار می شود.
از سوی دیگر همان آموزه های دینی و دستورهایی که دین به کمک رساندن به فقرا و اطعام آنان دستور می دهد، امر به برپاداشتن عظیم ترین شعایر دینی هم دستور می دهد و این گونه سخن ها تازگی ندارد.
در گذشته هم وقتی سخن از انفاق به فقرا و نیازمندان مطرح می شد، متمولین بیان می داشتند که اگر اینان نیاز دارند، به خدایتان بگو تا خود، انان را بی نیاز نموده و از فقر خارج نماید.
« . . و چون از طرف مؤمنان به کافران گفته شود که از آنچه خدا روزى شما ساخته است به دیگران انفاق کنید، کافران در جواب مى گویند: آیا ما کسى را اطعام کنیم که اگر خدا مى خواست به او اطعام مى کرد؟ اى پیامبر: به آنها بگو: بى پرده شما در گمراهى هستید و بس (اینجا کار را به خدا نسبت مى دهید چون پاى خرج در میان است ولى اگر پاى دخل در کار باشد به خدا کار ندارید بعلاوه شما این دارائى را از کجا آورده اید؟ و چرا رحم ندارید؟). سوره یس ایه 47 .»
اگر به همین منتقدین ظاهر اصلاح بگویی ، خوب شما چرا چنین اقدامی را انجام نمی دهی؟ سکوت اختیار می کنند و یا . . . .
لذا به نظر می رسد این نوع سوال دو ایراد اساسی دارد، اولین اشکال این سوال این است که دو کار خداپسندی را که خدا به انجام شان دستور داده مقابل هم قرار دهیم که گویا روح اسلام و عزاداری با کمک با فقرا، ناسازگار است.
اشکال دوم این است که این مومنین حقیقی هستند که گوی سبقت را در کمک رسانی به فقرا از دیگران ربوده اند.
و نکته مهم تر اینکه توجه کنیم که همین هیات و عزاداری هایی که چشممان به هزینه هایش است تا از بابت آن هزینه ها،مشکل فقر مملکت حل شود،توجه بکنیم که این هیات ها از بودجه کشوری و ملی، بهره ای ندارند و همه هزینه ها داوطلبانه و از نذورات توسط مردم انجام و مدیریت می شود. و بخش های مختلف جامعه از جمله بخش های کم برخوردار نیز بهره مند می شوند.
بیشترین خرج یک هیات مربوط به پخت و پز ان است که خودمان هم میدانیم غذاهای هیات،غذایی ساده است و واقعا حیف نیست که برای شعار رسیدگی به فقرا مردم را از ثواب و مقام عزاداری برای امام حسین علیه السلام منع کرد؟
یادمان باشد که محاسبه حقتعالی عددی، ریالی، کیلویی و متری نیست و بسیار دقیق و عادلانه است و به قول معصوم علیهالسلام: «خداوند متعال راجع به بهشتاش گول نمیخورد». لذا نزد خداوند متعال آن عملی [از واجب یا مستحب]، نیکوتر و مأجورتر است که با اخلاص بیشتری انجام پذیرد. خواه کمک به مستمند باشد و خواه زیارت یا عزاداری یا کمک به ساخت مسجد و مدرسه و بیمارستان.
و هیچ لزومی به «قیاس» یا قرار دادن «این به جای آن» وجود ندارد. شما از یک سو میتوانید بگویید: «این فرد گرسنه است، پس من چرا به حسینه کمک کنم، بلکه برای او نان و گوشت میخرم» - از سوی دیگر میتوانید بگویید: «البته عقل، قلب، روح و اعتقادات مردم، به مراتب مهمتر و حیاتیتر از معدهی آنهاست؛ مضاف بر این که با برپایی حسینهها و مساجد، دین احیا میگردد و کمکهای مالی به نیازمندان نیز به صورت مستمر و بیشتر صورت میپذیرد و ...»
و البته و صد البته هم ما منتقد هستیم که اگر کسی نذری می نماید و یا غذایی را به عنوان نذری دریافت می کند، حق ندارد، دور بریزد و یا . . .. شکی نیست اسراف به هر نوعی را ناپسند می دانیم که البته بسیاری از افراد حاضر در این گونه مراسم ها، دغدغه خاطر جدی نسبت به اسراف دارند و معمولا اجازه تحقق چنین امری را نمی دهند.
و در آخر خطاب به آنانی که فکر میکنند بزرگترین مشکل فقر است و باید به شکل جدی،به رفع ان فقر تلاش کنند لیستی از هزینه های فرعی در این کشور ارایه می شود و امید است که این دغدغه مندان معیشت فقرا بیایند و مثل همین ظرفیتی را که برای به تعطیل کشاندن هیات ها انجام دادند در این راههای که عرض می شود نیز انجام دهند.
1.معاون بهداشتی وزارت بهداشت در مراسم اختتامیه اولین جشنواره زندگی بدون دخانیات سال95اعلام کرد که ایرانی ها سالانه 10 هزار میلیارد تومان هزینه برای سیگار صرف می کنند.
2.به نقل از رییس اداره آرایشی و بهداشتی سازمان غذا و داروجناب آقای مصطفی اسماعیلی مطلق،براساس گزارش یورومونیتور کل مصرف فرآورده های آرایشی در خاورمیانه در سال 2008 حدود 7.2 میلیارد دلار بوده بوده است. در میان کشورهای منطقه، سهم ایران 2.1 میلیارد دلار است که به پول ایرانی میشود هفت هزار میلیارد تومان .
3. اخیراً وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه به نقل از دنیای اقتصاد اعلام کرده است از 774هزار ایرانی در 5ماهه نخست سال 2017 به ترکیه سفر کرده اند فقط درمدت 5 ماه ایرانیان بیش ازهزار و ضد و شصت میلیارد تومان 1160 میلیارد تومان درآمدزایی برای ترکیه داشته اند.
4.در گزارش نشست خبری چهاردهمین کنگره تغذیه و رژیم درمانی درسال1395 عنوان شد که ایرانی ها هر سال 11هزار میلیارد تومان فست فود می خورند.
میبینید که با این چهار قلم که حذف شان و حداقل مدیریت شان،هیچ لطمه ای به ایرانی اسلامی بودن ما نمیزند که بلکه باعث عزت وآبرو و سلامتی هموطنان مان هم میشود،29160000000000یعنی بیست و نه هزار و صد وشصت میلیارد تومان در یک سال آزاد میشود که با این رقم میشود به فقرزدایی خارج از کشور هم رسید. (مهر نیوز- 4094523)
سئوال:سیره از جهت معنی واصطلاح چیست؟واینکه میگوییم سیره حضرات معصومین ( ع) به چه معنی است؟ و فرق و تفاوت سیره معصوم و سنت معصوم به چه معنی است؟ برای هرکدام مثال بیاورید؟
جواب:کلمه سیره اسم مصدر از ریشه "س ی ر" و جمع آن سِیَر و سیَرات است که به معانی مختلفی به کار رفته است. یکی از این معانی، طریقه و روش است. در اصطلاح نیز سیره عبارت است از بنای عملی انسانها در طول تاریخ بر انجام کاری و یا بر ترک آن.( واژه شناسی اصطلاحات اصول فقه، ص120) به عبارت دیگر، سیره عبارت است از استمرار روش و شیوه مستمر عملی در میان مردم بر انجام کاری و یا ترک عملی(فرهنگ نامه اصول فقه، ص494؛ اصول الفقه، مظفر، ج2، ص153)بر همین اساس سیره معصومین یعنی روش و شیوه و نحوه انجام کارها یا ترک برخی امور توسط معصومین علیهم السلام تفاوت سنت و سیره
برای دست یافتن به علوم و معارف اسلامی و حکمی از احکام شرعی، ادلة اربعه؛ یعنی، کتاب، سنّت، عقل و اجماع مورد نیاز است.[1] «سنّت» پس از قرآن، دومین منبع شناخت دین است، که تبیین و تفسیر کلیات قرآن را بر عهده دارد. اگر آموزه های قرآن را به سه بخشِ اساسیِ عقاید، اخلاق و احکام تقسیم کنیم، «سنّت» دیدگاه های اسلامی را در این سه بخش به تفصیل تبیین می کند.[2]
در تفسیر مجمع البیان آمده است: به هر چیزی که به صورت «دوام» و «استمرار» اتفاق بیفتد، سنّت یا طریقت می گویند.[3] سنت، سیره، طریقت هر سه کلماتی دارای معانی نظیر هم هستند[4] و سنت، راهی است که برای اقتدا به آن و تبعیّت از آن قرار داده شده است از جمله، «سیره» و «سنت» حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ .[5]
در معنی و مفهوم «سنت» و «سیره» از یک نظر، دو دیدگاه قابل ذکر می باشد، که هر دو، دیدگاهِ محدثان (راویان حدیث) می¬باشد.
دیدگاه اهل سنت و دیدگاه شیعه
الف) دیدگاه اهل سنت
اهل سنت از آنجا که همانند شیعه به امامت امامان اثنی عشر قائل نیستند و در نتیجه قول آنها را فقط به عنوان راوی حدیث می پذیرند در تعریف سنت چنین می گویند که:
سنت، قول پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، فعل آن حضرت و تقریر آن حضرت (گفتار یا انجام کاری که نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ صورت گیرد و حضرت عکس العمل نشان ندهند، که نشان دهنده رضایتمندی خواهد بود) می باشد.[6]
این دیدگاه، با توجه به دلایل قطعی و روشن شیعه در امامت ائمه اثنی عشری، و حجّیت قول فعل و تقریر ایشان، دیدگاهی ناقص خواهد بود که در بیان نظر شیعه بدان می پردازیم.
ب) نظر شیعه
شیعه با توجه به دلائل قطعی اعم از عقلی و نقلی در امامت امامان دوازدهگانه قایل به این است که:
همان دلیلی که بر ضرورت وجود پیامبر و ارسال رُسُل دلالت دارد، ضرورت وجود اصل امامت و منصبی که از جانب خدا باید داده شود را نیز ثابت می کند و روایات متواتر موجود نیز همانند برخی آیات قرآنی مصداق آن را مشخص می کنند[7] و این دلایل، قول و فعل و تقریر امامان و بلکه معصومین ـ علیهم السلام ـ را حجت و دلیل می داند. بنابراین تعریف سنت از نظر شیعه اینگونه است:
قول، فعل و تقریر معصومین ـ علیهم السلام ـ را سنت می گویند.[8]
سنت معنای دیگری نیز ـ غیر از آن مفهومی که محدثان (راویان حدیث) به آن پرداخته اند ـ دارد. طبق این تعریف هر چیزی را که از پیامبر و ائمه اثنی عشر ـ علیهم السلام ـ نقل شده، اما از باب فریضه (واجب) نباشد؛ یعنی جزء مستحبات باشد، سنت می گویند.
تفاوت سنت با حدیث:
برای اینکه محدوده سنت کاملاً روشن شود، لازم است فرق میان سنت و اصطلاح حدیث نیز اجمالاً مورد بررسی قرار گیرد.
در تفاوت میان سنت و حدیث می توان گفت که: حدیث ناظر به گفتار معصومین ـ علیهم السلام ـ است، در حالی که سنت به شیوه، منش و رفتار آنان ناظر می باشد.
و از آنجا که منش، گفتار را نیز در بر می گیرد، می توان سنّت را اعمّ و فراگیرتر از حدیث دانست. به همین دلیل، در بر شمردن ادله استنباط (جهت به دست آوردن حکم شرعی)، در کنار قرآن از سنّت یاد می شود، نه حدیث و در روایات، «عرضه بر سنّت» به عنوان یکی از راههای شناخت روایات مجعول شناخته شده است، نه عرضه بر حدیث.
با این حال باید توجه داشت که امروزه به حکایتِ فعل و تقریرِ معصوم ـ علیه السلام ـ نیز، به خاطر حیثیّت گزارش گری آن «حدیث» اطلاق می شود.[9]
آنچه تاکنون بیان شد تعریف سنت و مشخص کردن محدوده آن بود. و بنابر آنچه در اول کلام ذکر شد، سیره با سنت نسبت تساوی دارد، در نتیجه موارد ذکر شده، تعریف و توضیح سیره نیز خواهد بود.
اما برای سیره معنایی دیگر در کتب اصولی مطرح است که برای تکمیل بحث در ذیل اجمالاً به آن نیز پرداخته می شود.
سیره به معنای عادت مردم یا هماهنگی عملی آنها بر فعل (انجام کار) یا ترک چیزی.
بنابراین تعریف سیره به دو قسم تقسیم می شود: 1ـ سیره عقلائیه یا بناء عقلاء، 2ـ سیرة متشرعة یا شرعیه و یا اسلامیه.
الف) سیرة عقلانیه (عقلائیه) یا بناء عقلاء: منظور از این سیره، تمام مردم و عقلاء و عرف عامه مردم بدون احتساب مذهب و ملیت است که این تعریف شامل مسلمان و غیر مسلمان می شود.
ب) سیره متشرعه یا شرعیه، و یا اسلامیه.
منظور از آن سیره تمام مسلمانان (که خصوص مسلمان مد نظر است) یا گروه خاصی از مسلمانان مثل امامیه است.[10]
نتایج:
1ـ سنت دارای دو معنی نزد محدثان (راویان حدیث) است.
الف: محدثان اهل سنت که می گویند: سنت قول، فعل و تقریر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ می باشد.
ب: محدثان شیعه که قایلند: سنت علاوه بر قول و فعل و تقریر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ را نیز در بر می گیرد.
2ـ سنت، نزد فقها به معنای مستحب است که در مقابل واجب می باشد.
3ـ سنت، معنایی اعم از حدیث دارد.
4ـ سیره، در نزد علمای اصول معنای دیگری غیر از سنت دارد. و به معنای عادت و همگامی عملی مردم بر ترک یا فعل (انجام) چیزی است.
5. سیره به این معنا دارای دو قسمت است. اول: سیرة عقلانیه که منظور عادت تمام انسان¬هاست. دوم: سیره متشرعه که به معنی عادت تمام مسلمانها یا گروهی خاص از مسلمانها مثل شیعه می باشد.
تذکر: سنت، خود فعل و قول و تقریر معصوم می باشد، اما امروزه، به حکایت آنها به صورت مکتوب، از آن جهت که حیثیت گزارش گری دارد «حدیث» نیز اطلاق می شود. بنابراین می توان نتیجه گرفت که حدیث می تواند حامل سنت نیز باشد.
برگرفته از پایگاه اندیشه قم
پی نوشتها:
[1] . ر.ک: حیدری، سید علی نقی، اصول الاستنباط، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1376ش، ص287.
[2] . ر.ک: نصیری، علی، درسنامة علم حدیث، قم، انتشارات نصایح، چاپ اول، 1381، ص23.
[3] . ر.ک: طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، محقق: سیدهاشم رسولی محلاتی، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1406، ج1، ص643.
[4] . همان، ج3ـ4، ص670 و 671.
[5] . همان، ج1ـ2، ص642.
[6] . ر.ک: صالح، صبحی، علوم الحدیث و مصطلحه، قم، انتشارات رضی، چاپ پنجم، 1363ش، ص19.
[7] . ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، قم، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ چهاردهم، 1375، ج2ـ1، ص 204 الی 387.
[8] . ر.ک: مظفر، اصول الفقه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، چاپ چهارم، 1403ق، ج2، ص57.
[9] . درسنامة علم حدیث، همان، ص30ـ31.
[10] . ر.ک: مظفر، اصول الفقه، منشورات فیروز آبادی، چاپ اول، ص405.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ اصول و قواعد فقه الحدیث، محمدحسن ربانی، بوستان کتاب، قم.
2ـ علم الحدیث، دکتر سیدرضا مؤدب، انتشارات احسن الحدیث.
3ـ کلیاتی در علم الحدیث، سیدحسین نخلی، ناشر: خود مؤلف.
نشانه های ظهوز و تلاش برای تحقق؟
جواب:
نشانه های ظهور را نمیتوان به صورت شرایط ظهور نگریست تا چنان قطعیتی غیر قابل تغییر برای آنها قائل شویم. برخی از نشانههای ظهور مانند سایر پدیدهها به روال طبیعی تحقق مییابد گاهی نشانههای ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه با علامتهای برپایی قیامت آمیخته شده است. به عنوان نمونه طلوع خورشید از مغرب . برخی آن را به عنوان نشانه ظهور پنداشتهاند . سید محمد صدر (1322-1377ش) از مراجع تقلید قرن چهاردهم شمسی در کتاب تاریخ الغیبه الکبری برخی از نشانههای ظهور مانند سفیانی و دجال را رمزی و نمادین دانسته است. او دجال را نماد انحراف از اسلام و سفیانی را نماد انحراف در جامعه اسلامی دانسته است.
سئوال:مقام معصومین علیهم السلام؟
جواب:براى پاسخ به این پرسش باید به سه واقعیت معرفت پیدا کرد.
1. پیامبران و امامان علیهم السلام داراى اراده بشرى اند؛ مانند دیگر مردم زندگى می کنند؛ براى تحصیل هر چه بیش تر مقامات معنوى مى کوشند و اهل صبر و جهاد و زهد و تقوایند.
2. خداوند متعال به قابلیت ممتاز پیامبران و امامان براى تحصیل مقامات معنوى و شایستگى آنان براى به عهده گرفتن مسؤولیت هدایت جامعه علم دارد. درحقیقت همان قابلیت و شایستگى آنان موجب گزینش آنان مى شود.
آیات و روایات فراوانى بر این دو واقعیت گواهى مى دهد:
«وجعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایتنا یوقنون؛ و چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند، برخى از آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت مى کردند.»1
«اللّه اعلم حیث یجعل رسالته؛ خداوند بهتر مى داند رسالتش را کجا قرار دهد.»2
3. سپردن هر مسؤولیتى با دادن امکانات لازم همراه است. امامت جامعه از این قاعده مستثنا نیست. از این رو، خداوند آنان را از علم لازم براى به عهده گرفتن مسؤولیت امامت بهره مند مى گرداند. این ویژگى هنگام به عهده گرفتن مسؤولیت براى امامان علیهم السلام محسوس مى شود؛ چنان که درباره امام هادى علیه السلام مى خوانیم: «یکى از یاران ایشان به نام «هارون به فضیل» در کنارشان بود که ناگاه امام فرمودند:«انا لله و انا الیه راجعون» ابى جعفر در گذشت. به حضرت عرض شد: از کجا دانستید؟ فرمود: در برابر خدا فروتنى و خضوعى در دلم افتاد که برایم سابقه نداشت.3
در اوایل دعاى ندبه به مجموع این سه واقعیت نورانى اشاره شده است: «بعد ان شرطت علیهم الزهد فى درجات هذه الدنیا الدنیه و زخرفها و زبرجها فشرطوا لک ذلک و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قربتهم و قدمت لهم الذکر العلى و الثناء الجلى و اهبطت علیهم ملائکتک و کرمتهم بوحیک و رفدتهم بعلمک؛ ...بعد از آن که بر آن ها شرط کردى نسبت به دنیا و زینت زیورها زهد بورزند، آنان نیز این شرط را پذیرفتند و دانستى که آنان به آن شرط وفا دارند. پس آن ها را پذیرفتى و به خود نزدیک ساختى و یاد بلند و ستایش ارجمند را براى ایشان پیش فرستادى و فرشتگانت را بر آنان فرو فرستادى و به وحى خود آنان گرامى داشتى و آنان را به بخشش علم خود میهمان کردى... .»
البته این امتیاز(علم و عصمت موهبتى) پایه و شرط اولیه امامت است و معصومان با اراده خویش و تلاش و عبادت به مقامات عالى ترى از علم و عصمت دست مى یابند؛ چنان که در قرآن مجید از زبان پیامبر صلی الله علیه و آله مى خوانیم:«و قل رب زدنى علما؛ و بگو پروردگارا بردانشم بیفزاى».4
و همین عبادت ها و صبر و جهادهاى بیش تر که با اختیار و اراده انجام مى شود، موجب برترى برخى از پیامبران بردیگر پیامبران مى گردد:
«تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض؛ برخى از آن پیامبران را بر برخى دیگر برترى بخشیدیم....»5
ناگفته نماند، دسترسى به مقام «عصمت» و راه یابى به مقامات «علمى و معنوى» به پیامبران و امامان اختصاص ندارد و براى همگان میسر است؛ چنان که حضرت زینب علیها السلام تا مرز عصمت پیش رفت؛ حضرت عباس علیه السلام به مقامات عالى معنوى دست یافت و بسیارى از علما و اولیا را «تالى تلو معصوم»(نزدیکان به مرز عصمت) مى خوانند.
از آنجا که منشأ عصمت «اراده و اختیار» آدمى است، هر انسان صاحب اراده اى، مى تواند با ریاضت شرعى و تهذیب نفس، به مقام عصمت دست یابد. «عصمت» منحصر به پیغمبران و امامان معصوم(علیهم السلام) نیست (عبداللَّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج 9، صص 20-22)؛ علامه طباطبایى، ولایت نامه، ترجمه همایون همتى، (تهران، امیرکبیر، چاپ اول)، صص 48 - 58؛ چنان که حضرت مریم(علیها السلام)، حضرت فاطمه(علیها السلام) و مخلصینى دیگر(علامه طباطبایى، المیزان، (بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات)، ج 3، ص 205.) - که نه نبى بودند و نه امام - به مقام شامخ عصمت دست یافته اند. اما مقصود از عصمتِ پیامبران و امامان(علیهم السلام)، تنها عصمت از گناهان - آن هم پس از سنین متعارف بلوغ و تکلیف نیست -؛ بلکه عصمت از سهو و خطا و از زمان طفولیت را نیز در بر مى گیرد. روشن است چنین عصمتى در امت اسلام، منحصر در چهارده معصوم(علیهم السلام) است. جزوه راه و راهنماشناسى، (امیرکبیر، تهران: 1375)، صص 675 و 676.
با «تهذیب نفس» مى توان در آینده، مصون ماند و نیز ممکن است گذشته را با کفّارات و... جبران کرد؛ اما نمى توان آن را به گونه اى ترمیم نمود که نسبت به گذشته، عصمت تحصیل شود؛ چون نمى توان واقع شده را تغییر داد. بلى اگر انسانى بتواند قبل از بلوغ نیز در سایه تعلیم، تربیت، تهذیب و تزکیه به جایى برسد که در هنگام بلوغ نیز معصوم باشد عصمتش فراگیر خواهد بود.
اگر افرادى در مقام وقوع نیز به چنین مقام ویژه اى نایل آیند؛ براساس روایات و ادعیه، باز با هدایت و یارى پیامبران و امامان(علیهم السلام) به این مرتبه نایل مى شوند: «بکم فتح الله و بکم یختم». زیارت «جامعه کبیره». از آنجا که آنان منشأ خیر و سبب وصول آدمى به مراتب بالا ومقامات انسانى اند، باز در این جهت بر تمامى انسان هاى برتر، مقدم ند. انسان و خلافت الهى، صص 125 - 155.
زآنکه منبع او بُده ست این رأى را
سر امام آید همیشه پاى را
اى مقلد تو مجو پیشى بر آن
کاو بود منبع زنور آسمان
مثنوى، دفتر سوم، ابیات 1548 و 1549. پى نوشت:
1. سجده(32):24.
2. انعام(6):124.
3. اصول کافى، ج 2، ص 218.
4. طه(20):114.
5. بقره(2):253
سئوال:فرق حکم اولی و حکم ثانوی چیست؟ الزامی بودن حجاب برای همه زنان ایا حکماولی است یا ثانوی؟
جواب:عنوانی که در موضوع حکم اخذ میشود، اگر قطع نظر از عوارضی که موجب تغییر حکم میگردد ثابت باشد، عنوان اولی نامیده میشود و اگر با لحاظ عوارضی است که موجب تغییر حکم میگردد، از آن با عنوان ثانوی نام میبرند، مانند مردار که خوردن آن به عنوان اولی؛ یعنی به لحاظ ذاتش حرام است؛ لیکن به عنوان ثانوی؛ یعنی اضطرار حلال میشود.پوشش اسلامی حکم اولی اسلام است که قرآن کریم بر ان تصریح نموده است.از منظر آموزه های اصیل اسلامی رعایت حجاب امری لازم بوده و تحقق آن در جامعه یکی از کارکردها و وظایف مهم حکومت اسلامی است . تبیین صحیح این موضوع نیازمند توجه دقیق به مطالب ذیل می باشد:الف . حجاب و پوشش اسلامی از احکام ضروری اسلام است و هیچ مسلمانی نمی تواند در آن تردید کند، زیرا هم قرآن کریم بدان تصریح نموده و هم روایات فراوان بر وجوب آن دلالت دارد. از همین رو فقهای شیعه و سنی به اتفاق به وجوب آن فتوا داده اند، همان گونه که نماز و روزه و سایر معارف اسلامی، به دورانی خاص اختصاص ندارد دستور پوشش نیز چنین است و ادعای عصری بودن آن بی دلیل و غیر کارشناسانه می نماید.ب . در خصوص رعایت حجاب از سوی مسلمانان در زمان پیامبر (ص) باید توجه داشت که هر چند در زمان پیامبر(ص) و امام علی(ع) زنان بدحجاب وجود داشته است اما قرآن با این پدیده برخورد کرده، به دنبال آن دیگر آنها نمی توانستند هر طور دلشان خواست در اجتماع ظاهر شوند، این مطلب از آیات حجاب که بر لزوم پوشش و پرهیز از تبرج، خودنمایی، تحرک و بی حجابی زمان جاهلیت تأکید می نماید،و همچنین کتابها و منابع معتبر تاریخی به خوبی قابل اثبات است :
یکم . وجوب حجاب از منظر قرآن
از منظر قرآنی مسئله حجاب ابتدا به طور اجمال در سوره احزاب مطرح شده و سپس با تفصیل بیشتر در سوره نور آمده است:
1. «وَ قَرْنَ فی بُیوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیةِ اْلأُولى ؛ ای زنان پیامبر! در خانه های خود بمانید و هم چون جاهلیت نخستین در میان مردم ظاهر نشوید. اندام و وسایل زینت خود را در معرض تماشای دیگران قرار ندهید.»(سوره احزاب، آیه 33.)
مراد از جاهلیت اولی همان جاهلیتی است که مقارن عصر پیامبر(ص) بوده و به طوری که در تاریخ آمده آن موقع زنان حجاب درستی نداشتند و دنباله روسری خود را به پشت سر می انداختند به گونه ای که گلو و قسمتی از سینه و گردن بند و گوشواره آنان نمایان بود و به این ترتیب قرآن همسران پیامبر را از این گونه اعمال باز می دارد. البته بدون شک این حکم عام و تکیه آیات بر زنان پیامبر به عنوان تأکید بیشتر است.( مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، ج 14.)
2.« یا أَیهَا النَّبِى قُل لِّأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاء الْمُؤْمِنِینَ یدْنِینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَن یعْرَفْنَ فَلَا یؤْذَینَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا؛ اى پیامبر به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند این براى آن که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند و خدا آمرزنده مهربان است.( سوره احزاب ، آیه 59 )
3 . « و َقُل لِلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیوبِهِنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِى أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیرِ أُوْلِى الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء وَلَا یضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیعْلَمَ مَا یخْفِینَ مِن زِینَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعًا أَیهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را فرو بندند و پاکدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آن چه طبعاً از آن پیداست، و باید روسرى خود را بر گردن خویش اندازند و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان خود یا کنیزانشان یا خدمت کاران مرد که بى نیازند یا کودکانى که بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نکرده اند آشکار نکنند و پاهاى خود را نکوبند تا آنچه از زینت شان نهفته مى دارند معلوم گردد. اى مؤمنان!همگى به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید. وَ الْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاء اللَّاتِى لَا یرْجُونَ نِکَاحًا فَلَیسَ عَلَیهِنَّ جُنَاحٌ أَن یضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیرَ مُتَبَرِّجَات بِزِینَة وَ أَن یسْتَعْفِفْنَ خَیرٌ لَّهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ; و بر زنان از کار افتاده اى که امید زناشویى ندارند گناهى نیست که پوشش خود را کنار نهند زینتى را آشکار نکنند، و عفت ورزیدن براى آن ها بهتر است و خدا شنواى داناست. (سوره نور ، آیه 31.) همانگونه که مشاهده می نمایید این آیه به صورت تفصیل وجوب حجاب ، کیفیت و حدود پوشش را معرفی می نماید و اگر رعایت حجاب از منظر خداوند لازم نبود ، دلیلی بر استثنا کردن افراد محرم از نامحرم و کسانی که رعایت حجاب برآنها واجب نیست وجود نداشت .
دوم . وجوب حجاب از منظر روایات
علاوه بر آیات قرآن ، روایات متواتری در این زمینه وجود دارد که در کتب معتبر حدیث ذکر شده است که اصل وجوب حجاب را مسأله مسلم و ضروری دانسته، به شرایط، خصوصیات، زمان و استثنائات آن پرداخته است، به طور نمونه به چند مورد از آنها اشاره می نماییم:
1. در روایاتى از سوى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) محدوده حجاب بیان شده است. به عنوان نمونه در روایتى آمده است که نمایان ساختن تمام بدن براى زوج رواست و سر و گردن را مى توان در برابر پسر و برادر آشکار کرد، اما در برابر نا محرم باید از چهار پوشش استفاده کرد: پیراهن (درع)، روسرى (خمار)، پوششى وسیع تر از روسرى که بر روى سینه مى افتد (جلباب) و چادر (ازار). (فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، ج 7،271.)
2. در حدیثی از امام صادق(ع) می خوانیم: «کل آیته فی القرآن فیها ذکر الفروج فهی من الزنا إلا هذه الآیته فإنها من النظر؛ هر آیه که در قرآن مجید سخن از حفظ فروج به میان می آورد منظور حفظ کردن از زنا است جز این آیه که مراد از آن، حفظ کردن از نگاه دیگران می باشد.»( بحارالانوار، ج 97، ص 33.)
3. فضیل بن یسار می گوید: «سألت ابا عبدالله(ع) عن الذراعین من المرائته، هما من الذینته التی قال الله: «و لا یبدین زینتهن إلا لبعولتهن»؟ قال: نعم و ما دون الخمار من الزینته و ما دون السوارین؛ از امام صادق(ع) سؤال کردم آیا دو تا ذراع زن از مارد زینت است که خداوند می فرماید: برای غیر شوهر نشان داده نشود؟» فرمود: بلی ونیز سر و موهای سر و گردن و مقداری از سینه که با روسری پوشانده می شود هم از زینت است و نیز آن چه زیر دستبند و بالاتر است هم از زینت (مراد محل زینت است) است و برای غیر محارم نمی تواند نشان بدهد.»( وسائل الشیعه، حر عاملی، بیروت، دار احیاء التراث، ج 14، ب 109، ح 1، ص 145.)
4. محمد بن مسلم از امام محمد باقر(ع) روایت می کند: «لا یصلح للجاریته إذا حاضت إلا أن تختمر؛ دختر زمانی که به حد بلوغ شرعی رسید، باید روسری داشته باشد.»( وسائل الشیعه، ج 14، باب 126، ح 1، ص 168.)
5. از امام هشتم(ع) روایت شده است: «لا تفطی المرأئته رأسها من الفلام حتی یبلغ الفلام؛ پسر وقتی به حد بلوغ رسید زن باید حجاب را رعایت کرده و سر خود را از وی بپوشاند.»( همان، ح 4.)
سوم. تاریخچه حجاب در صدر اسلام
اصولا پوشش امر غریزی و فطری برای بشر است و کاوش های باستان شناسی نشان می دهد که از دیر زمان بشر در حد امکان نسبت به مسأله پوشش اهتمام ورزیده است و همه صاحبان ادیان نیز آن را سرلوحه عمل خویش قرار داده اند. گزارش هاى قطعی تاریخى حاکى از آن است که مسلمانان بعد از نزول این آیات حجاب ، به ضرورت ایجاد تغییرات و دگرگونى هایى در چگونگى پوشش زنان پى بردند و به همین دلیل بعد از نزول این آیات، زنان با پوشش هاى متفاوتى از عصر جاهلیت در اجتماع حاضر مى شدند. مثلا طبرى در تفسیر خود آورده است: « عن عائشه زوج النبى(صلى الله علیه وآله) انّها قالت یرحم الله النساء المهاجرات الاول لما انزل الله«ولیضربنّ بخمرهنّ...» شققن اکثف مروطهن فاختمرن به ؛ رحمت خدا بر زنان مهاجر پیشگام باد که هنگامى که خداوند فرمان حجاب را نازل فرمود، ضخیم ترین پوشش هاى پشمین خود را برش داده و با آن سر و گردن خود را پوشاندند. »(ابن جریر طبرى، ابن جریر، جامع البیان، ج 9، ص 306 .)
سیوطى نیز به سند خود از ام سلمه نقل مى کند که بعد از نزول آیه «یدنین علیهن من جلابیبهن» زنان انصار از منازلشان با پوشش هاى مشکى خارج مى شدند به گونه اى که به نظر مى رسید بر سر ایشان کلاغى نشسته است. (جلال الدین سیوطى، الدر المنثور، ج 5، ص 221 )
همچنین از تاریخ استفاده می شود که در صدر اسلام حتی یهودی و نصاری هم نوعی حجاب داشتند. منتها حجاب های آنان با حجاب های مسلمین فرق داشته. این در حالی است که ما می بینیم بعضی از اهل کتاب هم پوشش سر را رعایت می کردند. بر طبق تورات و انجیل و حتى گفته هاى باقى مانده از زرتشت، حجاب بر زنان واجب بوده و نگاه به نامحرم حرام بوده است. البته حجاب در ادیان الهى گذشته کمى سخت تر از حجاب اسلامى بوده است. (براى آگاهى بیشتر ر.ک: حجاب در ادیان الهى، على محمدى آشنانى.)
چهارم. برخی فوائد و کارکردهای حجاب :
1. سلامت روانی زن: حجاب همچون حفاظی است که زن را از آسیبپذیری، ترس و اضطراب روانی مصون نگه میدارد.
2 . آرامش روحی مرد: وجود حریم میان زن و مرد با پوشش، هیجانها و التهابهای جنسی مرد را کاهش میدهد.
3 . افزایش امنیت اجتماعی زنان: نیاز به امنیت در زنان بیشتر از مردان است. حجاب آنان را از سوء استفادههای جنسی و سایر مزاحمت ها مصون میدارد.
4 . استحکام پیوند خانوادگی: حجاب زن را به خانواده وفادار نموده از عشقهای آزاد محفوظ مینماید، نیز زمینه لذت جویی مردان در اجتماع را از بین میبرد و لذتهای آنان را به درون خانه مختص میکند.
5 . افزایش بهرهوری شغلی و مشارکت اجتماعی: برهنگی عامل کشیده شدن تمتعات جنسی از محیط خانه به اجتماع شده و قهراً نیرو و بازدهی کار در اجتماع را ضعیف میکند.
6 . بالا بردن ارزش و احترام زن: زنان وقتی خود را میپوشانند برای مردان رویاتیتر، پر جاذبهتر و گرانبهاتر و ارزشمند میشوند.
ج. علاوه بر دلایل قطعی قرآنی و روایی بر لزوم رعایت حجاب و فوائد و کارکردهای فردی و اجتماعی آن، دولت اسلامی با توجه به فلسفه وجودی خویش در فراهم نمودن محیطی سالم برای هدایت، رشد و تکامل مادی و معنوی انسان ، موظف به اجرای این حکم - که از مهمترین ارزشهای اسلامی بوده و تاثیر مستقیمی برسلامت جامعه و تکامل مادی و معنوی آن دارد - با بهترین و مؤثرترین شیوه و شکل ممکن می باشد .
د . و بالاخره مهمترین معیار و الگوی ما آموزه های اصیل اسلامی و سیره و احادیث بزرگان دینی است نه سایر کشورها و جوامع اسلامی حاضر که یا فاقد شرایط و امکانات حکومتی لازم برای تحقق آموزه های و ارزشهای اصیل اسلامی بوده و یا اساساً از بینش و دیدگاه صحیح و اراده مستحکمی در این زمینه برخوردار نیستند .
سئوال: آیا قیامت بعدازرجعت است؟بعدازشهادت امام زمان کدام امام حکومت خواهدکرد ؟ایا همه امامان بعدازشهادت امام زمان حکومت خواهندکرد؟
جواب:اصل رجعت ائمه یعنی اینکه امامان بعد از ظهور امام زمان برخواهند گشت. امری است که در بسیاری از روایات و دعاهای ما وارد شده. به طوری که ما در زیارات اهل بیت می گوییم ایمان داریم به رجعت شما و اینکه امامان برخواهند گشت واقعیتی است که از سوی ما پذیرفته شده است.
طبیعی است که وقتی امام به دنیا برگردد، باید حکومت از آن امام باشد، در بعضی از بحث ها افراد می گویند که در روایات به حکومت امامان اشاره نشده اما این از واضحات است یعنی وقتی امام به دنیا برگردند معنای اینکه حکومت نکند چه خواهد بود یعنی اینکه امام در یک جهان متعالی بعد از ظهور که کاملا دینی و اسلامی است، زندگی کند ولی حکومت از آن دیگری باشد.
عملا چنین چیزی امکان ندارد. یعنی کسی که دارد حکومت می کند، از تقوا و علم و توانایی از امام پایین تر است، بنابراین هر جایی که می گوید ائمه برمی گردند قطعا بر می گردند که حکومت کنند وگرنه در جامعه ای با حضور امام اگر شخصی غیر امام حکومت کند، معلوم می شود که آن جامعه ایده آل نیست.
در رابطه با امام حسین علیه السلام در کتاب کافی که معتبر ترین کتاب حدیثی شیعه است در جلد 8 امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 4 سوره اسرا می فرمایند: منظور از "و کان وعد مفعولا" خروج و قیام امام زمان است و بعد از آن منظور خروج امام حسین علیه السلام است.
بعد ادامه می دهند که امام حسین با 70 تن از یاران خود به دنیا برمی گردند و این یاران مردم را به امام حسین علیه السلام دعوت می کنند و این در زمانی است که امام زمان زنده هستند و در جامعه حضور دارد.
وقتی در قلب همه مومنان مسلم شد که این شخص که به دنیا برگشته امام حسین علیه السلام و حجت خداست. مرگ به سراغ امام زمان می آید، امام زمان وفات می کنند و امام حسین علیه السلام ایشان را غسل و کفن می کنند و در قبر وارد می نمایند.
از این روایت معلوم می شود، بعد از حکومت امام زمان کسی که عهده دار حکومت می شود امام حسین علیه السلام است. اما اینکه این آخرین حکومت باشد نمی توان گفت زیرا بعد از امام حسین علیه السلام امامان دیگر رجعت می کنند و حکومتی که امام زمان با ظهورشان تاسیس کردند. توسط امامان دیگر ادامه پیدا می کند.
از ظاهر روایات معلوم می شود که آخرین امامی که حکومت می کنند امام علی علیه السلام است و با از دنیا رفتن امام علی علیه السلام آثار قیامت پیدا می شود و بساط حیات از روی زمین برچیده می شود و قیامت رخ می دهد.
سئوال:رابطه علم ،ایمان و عمل؟
جواب:علم، ایمان و عمل سه حلقة به هم پیوسته از یک زنجیرهاند، که فقدان هر کدام تأثیر منفی در تحقّق اثر دیگری را موجب میشود و در عین حال هر یک از اینها برای رساندن شخص به آخرین نقطههای کمال به دیگری وابسته است. در ابتدا به تبیین ماهیت علم و ایمان از لسان حضرت استاد جوادی آملی (حفظه الله) میپردازیم و سپس رابطة این سه امر مهم را بیان میکنیم.
مراد از علم و قضیة علمی، قضیهای است که بین اجزای سه گانة آن یعنی موضوع، محمول و نسبت پیوند مستحکم و غیرقابل زوال باشد و عالم تصدیق به آن و یقین به وجود این رابطه پیدا کند. و ایمان عبارت از پیوندی است که بین نفس انسان و مطلبی برقرار میشود، که اگر مطلبی که مورد اعتقاد نفس است، مطلبی صحیح باشد آن را ایمانِ صحیح خوانند و اگر مطلبی باطل و وهمی و خیال باشد، آن ایمانی باطل و متزلزل خواهد بود و با تغییر شناخت دگرگون میشود.[1]
البته قضایای علمی همیشه به یک صورت نیستند بلکه آنها را میتوان به صورتهای متعددی دسته بندی کرد از جمله اینکه برخی قضایای علمی در زمرة علوم انسانساز و الهی که مؤثر در کمال معنوی بشرند جای میگیرند و برخی دیگر در جرگة علوم بشری که صرفاً به جهت گذران زندگی فردی و اجتماعی بشر تدوین شدهاند قرار دارند.
رابطة علم ایمان:
با توجه به تفسیری که ازعلم و ایمان بیان گردید، ایمان به مطلبی علمی، امری مؤخر از علم به آن است و آن عبارت است از گره (و پیوند) و عقدی که بین مطلب محکم علمی و بین نفس برقرار میشود. از این رو ممکن است در درون نفس کسی آن گره و اعتقاد علمی بین اجزای مسألهای علمی وجود داشته باشد، لیکن هنوز بین آن مسأله و جان او پیوند ایمانی منعقد نگردیده باشد.[2]
در مورد علم به معارف دین نیز چه بسا افرادی به بالاترین درجات علمی رسیده باشند لکن علم آنها با ایمان توأم نباشد، به همین سبب است که فرعونیان وقتی با آیات روشن الهی روبرو گشتند، قرآن تعبیر میکند که: «و جحدوا بها و استیقنتَها أنفُسهم ظلماً و علوّاً»؛[3] به خاطر ستم و سرکشی آنها را انکار کردند، در حالی که به آن یقین داشتند. مراد اینکه گرچه علم یقین به مطلب داشتند امّا به جهت مانعی که در وجود آنها بود و آن حالت استکبار و خودبرتر بینی بود، ایمان به آیات روشن الهی نیاورده و انکار کردند. از اینرو در فرهنگ قرآن علمی ستوده شده که شخص عالم ایمان به متعلق آن علم داشته باشد و از طرف دیگر ایمانی مورد تحسین و ستایش است که از روی علم و یقین بوده باشد، نه ایمان مبتنی برجهل و تخیّل.
مطلب مهم دیگر، تأثیر و تأثرپذیری علم و ایمان از یکدیگر است، به طوری که میتوان گفت: علم و معرفت دقیق مقدمة ایمان عمیق و پابرجاست و از طرف دیگر علم نیز در مراحل بالاتر از ایمان کمک میگیرد. شاهد بر تأثیر علم در ایمان را آیة شریفه سوره اسراء میتوان دانست، که خداوند میفرماید: « قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلى عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً»؛[4] شما چه به آیات الهی ایمان بیاورید، چه نیاورید آنها که از قبل به آنها علم داده شده، نه تنها به آن ایمان میآورند بلکه آن چنان عشق به الله در وجودشان شعله میکشد که با شنیدن آیات الهی بیاختیار در برابر آن به سجده میافتند و سیلاب اشک بر رخسارشان جاری میشود.[5] چنانکه از این آیه فهمیده میشود ـ و امری مسلم و ثابت شده نیز هست ـ ایمان عمیق و پا برجا جز در سایة علم ممکن نیست و افراد جاهل گرچه به سمت ایمان جذب شوند، ایمانی ضعیف، ناپایدار و خالی از عشق و شور و حرارت خواهند داشت زیرا به حقیقت ایمان خود و چرائی آن واقف نیستند.
و امّا اینکه گفتیم علم نیز به نحوی از ایمان تأثیر میپذیرد و خود یکی از ثمرات ایمان است، بهترین شاهد بر آن کلام نورانی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ است که فرمودند: «ایمان برهنه است و جامة آن تقوی و زیورش حیا و دارائیاش فقه و میوهاش دانش است».[6] البته دانشی که از ثمرات ایمان به حساب میآید، علمی نیست که با خواندن و نوشتن و تحصیل علوم رسمی به دست آید، بلکه مراد از آن نور علم و معرفت حقیقی است. چنان که شهید ثانی (ره) نیز به همین مطلب اشاره نمودهاند که: «ایمان حقیقی به خدا و مراقب وناظر بر اعمال خویش دانستن او، موجب سرازیر شدن دانشها و گشوده شدن ابواب معرفت بر روی قلب انسان است.»[7]
هر چقدر ایمان انسان بیشتر شود، ظرفیت معنوی او بیشتر شده و قابلیت دریافت فیض بیشتری را پیدا میکند و لذا نور علم به شکل گستردهتری بر قلب او افاضه و عطا میگردد. البته باید توجه داشت که ایمان از روی علم و معرفت به خداوند حتی در آموختن علوم رسمی نیز به یاری طالب علوم میشتابد و دانشجوی با ایمان بیشتر وقت خود را صرف تحصیل علوم مورد رضایت پروردگار خویش مینماید.
رابطة علم و عمل:
علم و عمل نیز دارای رابطة تنگاتنگ با یکدیگر هستند، علم مقدمة عمل صحیح و شایسته است و «عمل» موجب بهرهبرداری از عمل، برداشت ثمرة آن و گشوده شدن درهای دیگری از حکمت به روی انسان خواهد بود. به فرمودة رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ : «من عملَ بما علمَ ورثهُ الله عِلمَ ما لم یعلم»؛[8] هر کس به آنچه میداند عمل کند خداوند او را وارث آنچه نمیداند خواهد گردانید. کنایه از این که نادانستهها برایش آشکار میشود و خداوند درهای حکمت را بر قلب او میگشاید.
از آنجا که علم بدون عمل فایدهای را در برندارد، در روایات از عالم بیعمل به «شجر بلاثمر»[9] و «سحاب بلامطر» تعبیر شده است. در قرآن کریم[10] نیز مثل او را همانند چهارپائی میداند که کتابهائی را بر خود حمل میکند و هیچ سودی از آن نمیبرد. عالم بیعمل به قول شهید ثانی (ره) همانند بیماری است که با زحمت بسیار پزشک معالج حاذقی را یافته و از او نسخة شفا گرفته، ولی به جای عمل به آن، آن را به دیگران تعلیم میدهد تا اینکه سرانجام بیماری او را هلاک میکند. از این روست که حضرت امام (ره) فرمودهاند: «علم تنها اثر ندارد، بلکه گاهی مضرّ است. علم بدون عمل بینتیجه است، علم و عمل دو بالی است که انسان را به مقام انسانیت میرساند.»[11]
[1] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 13، ص 277 ـ 289، جوادی آملی؛ ر.ک: اخلاق در قرآن، مصباح یزدی، ج 1، ص 95 ـ 98، چ اول.
[2] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 13، ص 277 ـ 289، جوادی آملی؛ ر.ک: اخلاق در قرآن، مصباح یزدی، ج 1، ص 95 ـ 98، چ اول.
[3] . نمل، 14.
[4] . اسراء، 108.
[5] . تفسیر نمونه، ج 12، ذیل آیه 108 سوره اسراء، مکارم شیرازی.
[6] . الفردوس، ج 1، ص 112، ح 380.
[7] . آداب تعلیم و تعلم در اسلام، محمد باقر حجتی، ص 252، چ هجدهم.
[8] . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 40، ص 128، بیروت، 1403 ق.
[9] . غرر الحکم، با شرح جمال الدین خوانساری، ج 4، ص 350، ح 6290، دانشگاه تهران، چ سوم.
[10] . جمعه، 5.
[11] . صحیفة نور، ج 7، ص 191، تاریخ: 3/ 4/ 58، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بهمن 61.
سئوال:فرقه های علویان دارای چه دینی ودرکجاهاهستند؟
جواب:علوی منسوب به علی(علیه السلام) است و در اصطلاح به کسی گفته می شود که آن حضرت را بر سه خلیفه دیگر ترجیح داده و پیرو اوست. علویان حدود هشت قرن پیش به سرزمین آناتولی آمدند و اکنون حدود یک سوم جمعیت ترکیه را تشکیل می دهند و 20 الی 25 میلیون جمعیت دارند. علویان در تمام مناطق ترکیه زندگی می کنند، ولی بیشتر آنها در غرب ترکیه هستند. هماکنون علویان در سواحل سوریه و استان ختای در ترکیه (که مورد ادعای سوریهاست) تمرکز دارند. به طور تقریبی سیزده درصد جمعیت سوریه علوی هستند. علویان از حیث ادب و هنر بسیار غنی اند و از زمانی که به آناتولی آمدند صدها تن شاعر و متفکر تربیت کردند. فشارهای عثمانی باعث شد که آنان از منابع و ارزش های خود دور بمانند. از زمان تشکیل حکومت ترکیه نیز چون تمام مراکز دینی بسته شد، مراکز علویان هم تعطیل شد و این نیز تأثیر بسزایی در دور ماندن آنها ازارزش های خود داشته است. علویان از حیث اعتقاد، شیعه دوازده امامی و از حیث مذهب، جعفری هستند. این را هم در کتاب های خود ذکر کرده اند و هم بزرگان آنها در تحقیقات میدانی ما بیان کرده اند. بشار اسد نیز از شیعیان علوی به شمار می آید.دیدگاه ها در باب علویون1. علوی در کل شامل فرزندان پاک امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ و اصحاب و دوستداران آن حضرت می باشد و نیز به کسانی اطلاق می شود که در روز غدیر خم، با حضرت بیعت کرده و نسبت به آن پایدار ماندند. (سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، مرکز مدیریت حوزة علمیة قم، ج 8، ص 405)2. شیعه نام عمومی کسانی است که به امامت امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ گرویده اند. به این گروه در آغاز شیعة علی ـ علیه السّلام ـ می گفتند. پس از ظهور راوندیه ـ که اهل خراسان بوده و به امامت عباس عموی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بعد از ایشان معتقد بودند ـ یعنی شیعة آل عباس، بنا به امتیازی که به طرفداران امیر المومنین علی ـ علیه السّلام ـ قائل بودند علویه می گفتند. (تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، همان، ص 149)3. برخی از کتب فرق و مذاهب، علویه را جزو نصیریه آورده اند و تمام عقاید آنان را به علویه تعمیم داده اند.در نتیجه از یک دیدگاه کلی و اصطلاح عام می توان به تمامی پیروان امیر المومنین علیه السّلام علوی گفت و از دیدگاه خاص و اصطلاح خاص ، علویان فرقه ای هستند که به نام نصیریه شناخته می شوند.واژه و اصطلاح نصیریه و علویانخود نصیریه این نام را مشتق از نام پیشوایشان محمد بن نصیر مىدانند. در متون اسلامى این نام قبل از تأسیس این فرقه در لاذقیه در قرن پنجم، ثبت نشده است. اولین بار در اوایل قرن پنجم قمری در اثری از حمزة بن علی یکی از مۆسسان مذهب دروزی، به نام «الرسالة الدامغة فی الرد علی الفاسق النصیری» و نیز در دو اثر «رسالة الغفران» و «اللزومات» از ابوالعلاء معری این نام به کار رفته است (ربانی گلپایگانی، 1377ش، ص186).
در مورد واژه علوی که امروزه در سوریه خطاب به نصیریه به کار میرود، در تاریخ اسلام به معنای منتسب به علی(علیه السلام) آمده است و اشاره به شیعیان و پیروان آن امام دارد. همچنین علویان در متون اسلامی اشاره به علویان طبرستان نیز دارد. اختصاص این نام به پیروان نصیریه پس از انتشار کتاب محمدامین غالب الطویل نویسنده علوی راجع به تاریخ علویان و در اوایل قرن بیستم بوده است.
خاستگاه علویه یا نصیریه
علویه یا نصیریه یکی از فرقههای مذهب شیعه است که بزرگترین اقلیت دینی را در سوریه تشکیل میدهند و حافظ اسد و بسیاری از رهبران حزب حاکم این کشور از پیروان آن هستند. سکونتگاه اصلی علویها در غرب سوریه است. پیروان این مذهب را علویان یا نصیریون یا الانصاریة مینامند.
آنها در سوریه قدرت سیاسی قابل توجهی را به دست آوردهاند و از زمان سرپرستی فرانسه بر سوریه مقامات مهمی در ارتش به دست آورده و با به قدرت رسیدن حزب بعث در سال 1963 موقعیت بهتری کسب کردند. اما پس از رسیدن حافظ اسد به قدرت بود که جایگاه آنها کاملاً مستحکم شد.
از بین 33 افسر نظامی ارشد منتخب حافظ اسد برای فرماندهی نیروهای مسلح، و سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی بین سالهای 1970 تا 1997 حداقل 19 نفر علوی بودهاند. با این حال به نظر نمیرسد وضعیت سیاسی اجتماعی علویان در جامعه سوریه به طور کلی بهبود قابل توجهی کرده باشد.
علوی در کل شامل فرزندان پاک امیر المومنین ـ علیه السّلام ـ و اصحاب و دوستداران آن حضرت می باشد و نیز به کسانی اطلاق می شود که در روز غدیر خم، با حضرت بیعت کرده و نسبت به آن پایدار ماندند.
ریشه تاریخی این فرقه
نصیریه (علویان) که با بیداری و قدرتگیری خود در منطقه غرب آسیا در یکی دو قرن اخیر مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است. در قرن سوم قمری و در زمان امام حسن عسکری و دوران غیبت صغری در عراق شکل گرفت. محمد بن نصیر نمیری با استفاده از بحران عقیدتی دوران غیبت صغری و ادعای بابیت موفق شد جماعتی را گرد خود جمع کند. نیم قرن پس از او حسین بن حمدان خصیبی دومین مۆسس نصیریه توانست با تعالیم بسیار و تبلیغ گسترده در مناطق جهان اسلام و آمیختن آموزههای نصیری با تصوف و همچنین با حمایت دولت حمدانی به ویژه سیفالدوله پایههای نصیریه را محکم سازد.
تسلط فاطمیان بر شام و تأثیر و تأثرات اسماعیلیه و نصیریه بر یکدیگر، چالشهایی را برای نصیریه به وجود آورد. هرچند این فضای شیعی به آنان کمکهایی کرد. پس از آن با حمله دولت بیزانس به شمال شام و درگیریهای مذهبی در این منطقه، نصیریه با رهبری شیخ طبرانی به جبال و سواحل لاذقیه رفتند و در آنجا در مناطقی چون: طرسوس، انطاکیه، لاذقیه، جبله، طرطوس، جبل لکام (که به جبال علویان مشهور است) و ... مستقر شدند.
قرن ششم قمری آغاز افول علویان در سوریه در سایه درگیریهای قومی و مذهبی زنگیان، ایوبیان، ممالیک و صلیبیان است. در قرن نهم و پس از آن حکومت عثمانی موانع و مشکلات فراوانی برای این فرقه به وجود آورد. پس از فروپاشی عثمانی، مناطق علوینشین مدتی مستعمره فرانسه بود، که توانستند به استقلال برسند و اکنون در سوریه شاهد حکومت علوی هستیم.
مذهب علویون در واقع انشعابی از مذهب شیعه امامیه است که تاریخ جدایی آن به دوران پس از غیبت صغری میرسد. اخیرا در اثر تماس و نزدیکی برخی علمای امامیه با علمای علوی سوریه و ایجاد تفاهم و دوستی دانشمندان این مذهب اعلامیهای رسمی صادر کردند که مبین اعلام عقاید و مواضع عقیدتی شان در اصول و فروع دین میباشد که بخشی از آن ذیلا خواهد آمد.
1- هر فرد علوی مسلمان است، شهادتین را گفته و به آن ایمان دارد و ارکان پنج گانه اسلام را بر پا میدارد.
2- علویون مسلمان و شیعه مذهب هستند ... علویون پیروان و یاران امام علی هستند. کتاب آسمانی علویون قرآن کریم است، مذهب ما مذهب امام صادق (ع) میباشد.
3- علویون در عبادت و معاملات و دیگر احکام دارای مذهب مستقلی نیستند. در همه این موضوعات بر مذهب امامیه اعتماد و عمل میکنند. مذهب جعفری ریشه مذهب علوی است و علویون فرع مذهب جعفری میباشند.
عقاید مذهب علوی
1- اسلام: دین ما اسلام است، اسلام عبارت است از اقرار به شهادتین و ایمان و اعتقاد به آنچه پیامبر اسلام آورده است.
2- ایمان: اعتقاد راستین به خداوند و ملائکه و کتب آسمانی و پیامبران با اقرار به شهادتین.
3- اصول دین: توحید، عدل، نبوت، امامت، معاد.
4- توحید: خداوند بیمثل و مانند و شریک است.
5- عدل: خداوند عادل است و به احدی ظلم نمیکند.
6- نبوت: خداوند به منظور لطف به بندگان پیامبرانی را برگزیده است و آنان را با معجزات مدد کرده.
7- امامت: یک منصب الهی که خداوند برای مصالح بندگان لازم دانسته، ما اعتقاد داریم که لطف الهی اقتضا دارد که با نص قاطع و صریح امام را تعیین کند، معتقدیم امام نیز مانند پیامبر باید معصوم باشد و اشتباه و گناه از او سر نزند.
امامان در نظر ما دوازده نفر هستند که پیامبر به نام یکا یک آن ها تصریح کرده است. ( از امام علی تا امام دوازدهم حجت بن الحسن )
8-معاد: خداوند پس از مرگ بندگان آنان را زنده میکند تا در قیامت به حساب اعمال آنان رسیدگی نماید.
ادله احکام شرعی چهارتا است:
1- قرآن کریم.
2- سنت پیامبر.
3- اجماع.
4- عقل.
مرجع تقلید در نظر ما همان گونه است که امام زمان (ع) فرمود: آن کس از فقها که خویشتندار باشد، دین خود را حفظ نماید، مخالف هوای نفسانی خود باشد و مطیع امر مولای خویش باشد، مردم عامی باید از او تقلید کنند.
فروع دین:
1- نماز واجب است.
2- اذان و اقامه مستحب است.
3- روزه یکی از ارکان دین است.
4- زکات یکی دیگر از ارکان دین است.
5- خمس.
6- جهاد.
7- حج.
8- امر به معروف و نهی از منکر.
9- تولی و تبری.
ما علویون در بقیه احکام و موضوعات اسلامی طبق فقه جعفری عمل میکنیم . فقهای ما به کتب اربعه شیعه امامیه کافی، تهذیب، استبصار و من لا یحضر الفقیه مراجعه میکنند. عوام ما به رسالههای عملیه مراجع تقلید رجوع مینمایند.
همه اقاریر را هشتاد نفر از علما در سوریه و لبنان امضا کردهاند. (1)
یکی از ردههای علویان، محرم ناجی اورهال، چنین میگوید:
علویگری نه یک دین است و نه یک مذهب، و نه یک طریقت، بلکه علویگری مجموعه اعتقاداتی است؛ همان دین اسلام و مذهب جعفری است. (2)
علویگری در قسمت معنویات بیش تر رنگ تصوف دارد، آن ها در موضوع رسیدن به خدا و کمالات یک تعبیر (چهار در، چهل مقام) دارند، این موضوع در بیش تر کتاب هایی که در مورد علویگری و بکتاشیگری نوشته شده و در سایت اینترنتی علویان و در مصاحبههایی که با دهها و علمای علویان انجام دادیم آمده و توضیح داده شده،
اخلاق:
ریشه علویگری آناتومی اسلام است، ولی منبعی که از آن رشد کرده، افکار حاج بکتاش ولی و مولوی و پیر سلطان ابدال و خطایی و امثال این ها است. در این میان بیش ترین تاثیر را حاج بکتاش ولی گذاشته است. (3)
توضیح پنج اصل از اصول عقاید علویان
در عقاید علویگری پنج اساس وجود دارد: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد.
الف) توحید
وقتی به منابع اصلی، اشعار، زندگینامه و مناقب بزرگان علویان در کتابهای قدیم و جدید نگاه کنیم، در مورد اعتقاد آنان به توحید تردید نخواهیم کرد. توحید اعتقاد به یکی بودن خداوند و شناختن او و بندگی اوست.
الله تعالی یکی است، همتا ندارد، قدیم است، اول و آخر ندارد و کیفیت خلقتش هر آن ادامه دارد. آیه «و او هر روز در شأن و کاری است»،همه چیز به او نیازمند است و او به هیچ چیز نیازمند نیست. علویان اعتقاد دارند که خداوند یگانه است، همتا و شریکی ندارد، مادی و غیرمادی را خلق کرده و حاکم و قادر بر همه چیز است. مۆلف کتاب بویروک توحید را دو قسمت میکند: توحید خواص و توحید عوام. توحید عوام، این اعتقاد است که معبودی جز خدا وجود ندارد. توحید خواص، پذیرفتن این حقیقت با یقین است. از همین رو شاه اسماعیل خطائی در شعری چنین میگوید:
شاه خطائیم توحید یک دریاست
از پیرم شیخ صافی سرمایه ماست
کسی که توحید ندارد از ما نیست
توحیدی که ارکان دوازده امام است
یک مطلب مهم این است که در اصول اعتقادات علویان تعبیری هست که به آن تکیه میشود و آن «حق ـ محمد ـ علی» و یا «الله ـ محمد ـ علی» است. این فقط یک شعار نیست، بلکه از یک شعور قوی دینی برخاسته است. در اساس بکتاشیها و علویها خدا، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیهالسلام) را خیلی دوست میدارند و با عشق عمیق به آنها محبت دارند. این فلسفه اساسی اصول اعتقادات علویگری ـ بکتاشیگری است.
معاد در دیدگاه علویان اعتقاد داشتن به روز قیامت و حساب و بهشت و جهنم است
ب) عدل
در حقیقت یکی از صفات الهی عدالت است. در دیدگاه علویان عدل اعتقاد به عدالت الهی و عادل شدن است. کسی که عادل نیست نمیتواند مسلمان شود. خداوند نیز ظلم و ظالم را رد میکند. عدالت به معنای لغوی گذاشتن هر چیز به جای خود است. عدالت دو جهت دارد: عدالت الهی و عدالت اجتماعی.
عدل الهی به این معناست که خداوند مطلقاً عادل است و هیچ وقت ظلم نمیکند. اما عدالت اجتماعی نیز به معنای تأسیس عدالت در جامعه و اجرای قوانین خداوند است.
ج) نبوت
1. نبوت عامه
علویگری در مورد نبوت، چه نبوت عامه و چه نبوت خاصه، هیچ شکی ندارد. و ما در اینجا نمونههایی از آن منابع را نقل میکنیم:
نبوت وظیفه الهی و نمایندگی ربانی است. خداوند برای اینکه به بندگان خود، راه راست را نشان دهد و احکامی را که سعادت آنها را تأمین میکند انبیا را مبعوث نمود.
از حیث وظیفه میان پیامبران فرقی نیست و همه آنها موظف به تبلیغ هستند. درویش محمد از شعرای قرن هفدهم چنین میگوید:
صد و بیست و چهار هزار پیامبر حق است
ولی هیچکدام آنها مانند محمد نیست
ارواح آنها هم از ازل پاک است
انجیل، زبور، تورات، قرآن نازل شد
پیامبران اولوالعزم
2. پیامبران اولوالعزم؛ صاحبان شریعت
برخی از پیامبران نسبت به برخی دیگر از حیث مقام و منزلت برترند. به این پیامبران کتاب داده شده و صاحبان شریعتاند. اینان پنج تن از پیامبران خدا، حضرت محمد و عیسی و موسی و ابراهیم و نوح(صلواتاللهعلیهم) میباشند.
3. نبوت خاصه
در ولایتنامه حاج بکتاش ولی، بعد از حمد و ثنای خداوند به پیغمبر و نسل او صلوات و سلام فرستاده میشود.در مقالاتی که منسوب به حاج بکتاش ولی است، چنین آمده است:
خداوند وقتی که حضرت آدم را خلق کرد، امر فرمود که به عرش نگاه کند. وقتی که نگاه کرد، دید که آنجا نوشته شده: «لا اله الا الله محمد رسول الله». از خداوند پرسید: خدایا محمد که رسول توست کیست؟ خداوندی که حی و قیوم است چنین جواب داد: «او حبیب من است».
د) امامت
1. معنای امام و امامت
عقاید علوی بر اساس امامت استوار است. مقام امامت بعد از مقام خدا و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مهمترین مقام است. امامت حضرت علی(علیهالسلام) الهی است. از این جهت دوست داشتن خدا، دوست داشتن حضرت علی(علیهالسلام) است و دوست داشتن حضرت علی(علیهالسلام) دوست داشتن خداست.
بعد از حضرت علی(علیهالسلام)، امامت به فرزند او انتقال یافته است. امامان حقیقی دوازده تن هستند. امام نخست حضرت علی(علیهالسلام) و آخرین امام از نوادگان علی(علیهالسلام)، حضرت مهدی(عجلاللهتعالیفرجهالشریف) است. امامت یعنی اعتقاد به اینکه بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، امامان جانشینهای آن حضرت هستند و دوازده امام جانشینهای واقعی هستند.
2. ادله امامت
ائمه اهلبیت(علیهمالسلام) که وارث این مقام هستند یکی از نویسندگان علوی در کتاب خود روایتی را به این مضمون نقل کرده است: کسی که دعا میکند، اگر به حضرت محمد و به اهلبیت او صلوات و سلام نفرستد، دعای او قبول نمیشود. بیشترین نامی که علویان بر بچههای خودشان میگذارند، نام علی است.
عقاید علوی بر اساس امامت استوار است. مقام امامت بعد از مقام خدا و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) مهمترین مقام است. امامت حضرت علی(علیهالسلام) الهی است. از این جهت دوست داشتن خدا، دوست داشتن حضرت علی(علیهالسلام) است و دوست داشتن حضرت علی(علیهالسلام) دوست داشتن خداست.
در کتاب بویروک هم در مورد اینکه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) و حضرت علی(علیهالسلام) از یک نور خلق شدهاند، چنین نقلی آمده است :حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) چنین فرمود: ما با علی از یک نور هستیم. من شهر علم هستم و علی در آن است. و علی در دنیا و آخرت برادر من است و ما با او از یک گوشت و خون و روح هستیم و تمام اسرار ما یکی است و هر کس من ولی او هستم علی هم ولی اوست. در قرآن کریم، آیه سوم سوره مائده، چنین آمده است:
...امروز کسانی که کافر شدند از دین شما نومید گردیدهاند. پس، از ایشان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما برگزیدم.... از روایات استفاده میشود که این آیه در روز غدیرخم نازل شده است. به این آیه در کتابهای علویان هم استشهاد کردهاند که نشاندهنده شناخت عمیق آنان درباره ادله امامت است.
هـ) معاد
در علوی گری اعتقاد به معاد هم از مسلّمات است. با پژوهش در تمام کتابها و اشعار و در تحقیقات میدانی و مصاحبه با دده ها و علما و تحصیل کرده های آنها، به این نتیجه رسیده اند که اعتقاد به معاد و زندگی بعد از مرگ، از اصول دین علوی گری محسوب می شود. معاد در دیدگاه علویان اعتقاد داشتن به روز قیامت و حساب و بهشت و جهنم است.
پی نوشت ها:
1. تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1355، ر،ک: آیة ا.. سید حسن شیرازی، شهید انقلاب اسلامی عراق، ترجمه علی کاظمی، ص 245 -260.
2. علویان ترکیه، نوری دونموز، پایگاه اطلاع رسانی مطالعات شیعه شناسی، www.shiastudies.com .
سئوال:نداشتن خواستگار؟
جواب:
دون تردید ازدواج حق مسلم شماست و شما نیز مثل خیلی از جوانان باید روزی ازدواج کنید و زندگی مستقل خویش را در کنار همسر دلخواه تان آغاز نمایید؛ به همین خاطر وظیفه شما این است که همچنان برای جذب خواستگاران خوب و ازدواج تان به اندازۀ وسع و توانایی تان از راه های مشروع و با رعایت چارچوبهای شرعی، ضوابط عقلی و ملاحظات عرفی اقدام کنید، اما اینکه نتیجه چی می شود در اختیار شما نیست، شما تنها به وظیفه و تکلیف خود عمل می کند تا ان شاءالله خداوند به یاری تان می آید و کمک تان می کند تا ازدواج موفق و پایداری را برای خویش رقم بزنید.
علل تأخیر ازدواج دختران و نداشتن خواستگار
معمولاً، علل تأخیر ازدواج دختران و نداشتن خواستگار یک از موارد زیر است:
1. نازیبایی ظاهری
2. فقر و نداری خانواده
3. کم سوادی و طبقه پایین فرهنگی
4. موقعیت و منزلت پایین خانواده در جامعه و احیاناً بی اعتباری و بد نامی پدر یا مادر یا برادر و خواهر و...
5. از دست دادن فرصت های مناسب، به علل های مختلف همچون: ادامه تحصیل، ترس از شکست در ازدواج، دست و پا گیر بودن ازدواج و ترس از محدود شدن آزادی، سخت گیری والدین در امر موافقت با ازدواج، وجود دختران قبلی در خانواده، آماده نبودن خانواده، آداب و رسوم سنگین و دست و پا گیر ازدواج، داشتن معیارهای غیر واقعی و کمال گرایانه و...
6. ناشناخته بودن دختران.
در بسیاری از موارد، توجه به عوامل احتمالی که باعث پیدایش مشکل می گردد و تلاش در رفع آنها کارگشا خواهد بود. طبیعتاً برخی از عوامل ممکن است در اختیار شما نباشد و شما در پیدایش آنها نقشی نداشته باشید و یا خیلی در تغییر آنها نتوانید کاری انجام دهید. عواملی مثل موقعیت اجتماعی و اقتصادی خانواده تان و یا وضع ظاهری و جسمانی خودتان، اما برخی از عوامل تا حدود زیادی در اختیار خودتان است و شما میتوانید با اراده و اختیار خود آنها را تغییر دهید و یا به تقویت بُعد مثبت آنها بپردازید تا به تدریج زمینۀ ازدواج تان را فراهم گردانید.
مهارت افزایی و توانمند سازی
صفات و خصوصیات اخلاقی، مهارت افزایی در زمینه های مختلف، رعایت هنجارهای دینی و اجتماعی، تقویت روابط اجتماعی از جمله عواملی است که اگر در کنار دعا و توسل به آنها نیز توجه کنید، می توانید شرایط را طوری بچینید که زمینۀ جذب خواستگاران و ازدواج تان فراهم گردد.
البته لزومی ندارد چهره تان را دستکاری کنید و یا آرایش نمایید؛ اما رعایت بهداشت و نظافت فردی، آراستگی ظاهری در کنار عفاف و حجاب و رعایت احکام شرعی لازم و ضروری است.
طبیعتاً دختری که به ویژگی ها و خصوصیات خوب اخلاقی آراسته باشد و در زمینه های مختلف مهارت و دانش داشته باشد و به قول معروف: «از هر انگشتش هنری می بارد»، در ارتباط با همجنسان روابط عمومی بالایی دارد، از عبوسی و گرفتگی چهره پرهیز می کند، با رعایت عفاف و حجاب در اجتماع ظاهر می شود، خواستگاران زیادی دارد و افراد تمایل دارند که با این چنین دختری ازدواج کنند.
وساطت در ازدواج، سپردن به دیگران
در کنار همۀ تلاش هایی که برای ازدواج انجام می دهید، هیچ ایرادی ندارد که به افراد موثق و مورد اطمینان از دوستان و آشنایان در محل تحصیل، محل کار و محل زندگی تان بسپارید که اگر پسر خوب و مجردی را سراغ دارند که با شما همخوانی و تناسب دارد به صورت غیرمستقیم به خانواده شما معرفی کنند تا زمینه خواستگاری و ازدواج به وجود آید.
در بین اقوال و بستگان، آشنایان و اهل محل معمولاً کسانی هستند که دست خیر دارند و برای معرفی دختران و پسران آستین بالا زده اند، این گونه افراد گزینۀ خوبی هستند که شما نیز به آنها بسپارید.
البته لزومی ندارد حتماً خودتان مستقیماً با این گونه افراد روبرو شوید، خواسته و حرف دل تان را با آنها بزنید و از آنها برای جذب خواستگار کمک بطلبید؛ بلکه واسطۀ امین دیگری می تواند این نقش را برای شما بازی کند؛ مثلاً بارها دیده و شنیده ایم که والدین برای ازدواج دخترشان، خواهران و برادران برای ازدواج خواهرشان و همچنین دیگر افراد مرتبط با چنین دخترانی این کار را کرده اند. حتی یک دوست صمیمی می تواند این کار را برای شما انجام دهد.
اخیراً نرم افزاری توسط سازمان تبلیغات اسلامی به نام «همدم» طراحی شده است که افراد می توانند از طریق آن اقدام به یافتن همسر مورد نظر و همسان خود بنمایند، از این اپلیکیشن استفاده کنید. این اپلیکیشن از طریق نرم افزار «بازار» قابل نصب می باشد.
حضور فعال و پُر رنگ در مناسبات اجتماعی
در محافل و مجالس زنان، هیئت های مذهبی زنان جلسات مذهبی و به طور کلی در جمع ها ظاهر گردید و حضور فعال داشته باشید و توانمندی های خود را بروز دهید؛ زیرا خیلی از زنان از همین مجالس مورد برای ازدواج برادر، فرزندان و سایر بستگان شان پیدا می کنند.
به هر حال، باید با حفظ حریم عفاف و حیا و رعایت چارچوب های شرعی، ضوابط عقلی و ملاحظات عرفی، خود را بیشتر به جامعه و مردم معرفی کنید تا بیشتر شما را بشناسند و خواستگارتان شوند. معرفی منابع برای مطالعۀ بیشتر:
1. حسینی(بیرجندی)، سیدمهدی، اصول و فنون همسریابی دختران، تهران: آوای نور، 1397.
2. خوشابی، شهریار، مقدمه ای بر جذب بهترین خواستگاران، مشهد: بدخشان، 1390.
3. اکبری، محمود، بخت گشایی دختران، قم: فتیان، 1396.
4. پناهی، علی احمد، همسرگزینی چرا و چگونه، قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1391.
5. حاجی شمسایی، نادر، جذب خواستگار برای دختران ایرانی، مشهد: نی نگار، 1396.
6. سهرابی، حسن، اگر خواستگار نیاید...، اصفهان: حدیث راه عشق، 1393.
7. گرینوالد، ریچل، شوهریابی پس از 30 سالگی، ترجمۀ مهراوه فیروز، تهران: البرز، 1396.
سئوال:آیت ا... بروجردی و حکومت اسلامی؟
جواب:آنچه به عنوان نقل خاطره از آیت الله بروجردی درباره شهید نواب صفوی و یارانش انتشار یافته است، صرف نظر از صحت و سقم آن قابل پذیرش نیست زیرا با مبانی مرحوم بروجردی سازگاری ندارد. ایشان شاید اختلاف نظرهایی در نوع برخورد با حکومت پهلوی داشتند، اما در اصل ضرورت تشکیل حکومت دینی و ولایت فقیه تردیدی نداشتند. خلاصه دیدگاه و مبنای حضرت آیت اللَّه بروجردی (ره) درباره حکومت دینی در عصر غیبت از این قرار است :
1- در هر کشوری امور مهمه سیاسی، اجتماعی وجود دارد که از وظایف رهبر و زمامدار می باشد.
2- در دین مقدس اسلام، قوانینی از قبیل دفاع، اجرای حدود، قضاوت، وصول مالیات ها، ایجاد نظم اجتماع، حفظ سرحدّات و مرزهای کشور و... از امور سیاسی وجود دارد.
3- شیعه و سنّی بر این امر اتفاق دارند که، در محیط اسلام و مملکت اسلامی، وجود سیاست گذار و رهبری که امور مسلمین را تدبیر کند لازم است، بلکه این مسأله از ضروریات اسلام است.
4- ائمه اطهارعلیهم السلام برای شیعه، افرادی را نصب کرده اند که در صورت عدم رجوع به ائمه علیهم السلام، به آنها رجوع شود و این نصب منحصر است در فقیه و غیر فقیه صلاحیت این کار را ندارد.
5- در اسلام، دین با سیاست به هم آمیخته و مردان خدا از سیاست جدا نیستند و رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السلام در عین این که مردم را ارشاد و هدایت می کردند و نماز جمعه و جماعت اقامه می نمودند، رهبری و کارهای سیاسی جامعه را نیز اداره می کردند.
6- شارع مقدس اسلام، هرگز راضی به تعطیل شدن قوانین سیاسی و اجتماعی اسلام نمی شود.
7- احدی نگفته که از طرف ائمه علیهم السلام و به نیابت آنان، برای امور سیاسی و رهبری امّت، غیر از فقیه، کسی تعیین شده است و در نتیجه تعیین و نصب فقیه از طرف ائمه علیهم السلام به ولایت عامّه، قطعی و مسلم می گردد.
8- اگر روایت هم نبود، ولایت فقیه فی الجمله، ثابت و غیرقابل انکار می بود. ( البدر الزاهر، تقریرات درس حضرت آیت اللَّه بروجردی(ره)، ص 52-57 )
اگر براستی با تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت طبق نقلی که از آیت الله العظمی بروجردی شده است، دین و ایمان مردم به بازی گرفته می شود، نباید ایشان معتقد به تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت می شدند.!
کسانی که چنین مطالبی را نقل می کنند، درک صحیح و کاملی از دین ندارند. براستی با توجه به تلاش دشمنان برای مقابله با دین، با کوتاه آمدن دینداران از وظایف و مسئولیت های دینی، چیزی از دین باقی خواهد ماند. آیا بدون تشکیل حکومت دینی و حاکمیت دینی می توان در برابر دشمنان اسلام ایستاد و از مرزها و ثغور جامعه اسلامی حراست نمود. آیا آنچه با کنار زدن حکومت دینی از دین باقی خواهد ماند همه دین است یا بخشی از احکام دینی و بخش عمده ای از مسائل اجتماعی سیاسی جامعه اسلامی به حال خود رها خواهد شد.؟ بی توجهی به مسأله حاکمیت دینی در عصر غیبت به بهانه ضربه خوردن به دین، افتادن در چاه از ترسیدن فرو غلطیدن در چاله است. مگر می توان بدون حکومت دینی از جامعیت اسلام حراست کرد و مدعی دینداری بود.؟
نکته دیگر آنکه شهید نواب صفوی در زمینه اعتقاد به اصل تشکیل حکومت اسلامی، هیچ اختلافی با هیچ یک از علما و مراجع نداشتند و اگر اختلافی بود، درباره شرایط و زمینه های عملی ساختن حکومت دینی و وظایف حوزه های علمیه در عصر غیبت بود، به گونه ای که کسانی همچون نواب صفوی و بعدها امام خمینی (ره)، معتقد بودند در حال حاضر زمینه های لازم برای تشکیل حکومت دینی به دست ولی فقیه جامع الشرایط فراهم است، امّا از منظر کسانی همچون مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، هنوز زمینه ای برای تشکیل حکومت دینی فراهم نشده و بهتر است تا فراهم شدن آن شرایط، اصل و اساس حوزه های علمیه تقویت شود، به ویژه اینکه مقطع زمانی مورد بحث نزدیک به دورانی است که رضاشاه با سیاست های دین ستیزانه اش اقدامات فراوانی برای ریشه کنی اساس حوزه های علمیه انجام داده بود و به همین دلیل افرادی همچون مرحوم آیت الله حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم و نیز مرحوم بروجردی، تلاش داشتند تا با احیای دوباره حوزه های علمیه، اساس شریعت و نیز حوزه های علمیه را حفظ نمایند.
حضرت آیت الله العظمی بروجردی به حوزه علمیه به عنوان مرکزی برای نشر معارف اسلامی در ایران و به تبع آن تربیت روحانیون عالم و با تقوی برای ترویج اسلام اعتقاد فراوان داشتند و از این رو برای نیل به این هدف تمام تلاش خود را صورت می دادند. درگیر شدن با حکومت می توانست باعث حساسیت رژیم نسبت به حوزه علمیه و فشار بر این مرکز نوپای اسلامی شود. از این رو ایشان مشی فدائیان اسلام را نمی پسندیدند .از سوی دیگر آیت الله بروجردی آمادگی مردمی را هم برای همراهی در تحرکات مبارزه جویانه نامساعد یافته بودند . مرحوم آیت الله سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی این سخن را از آیت الله بروجردی نقل کرده است: «گاهی تشری به دربار می زنیم. اما می دانیم که مردم آمادگی ندارند و اگر تهدید و فشار پیش بیاید شانه خالی خواهند کرد. این گونه نیست که تا پای جان بایستند.»فرجام غم انگیز مشروطه نیز تاثیر بسیاری بر فکر و ارزیابی بزرگانی مثل آیت الله بروجردی داشت. آیت الله بروجردی که به گفته خودش در واقعه مشروطه از نزدیکان استادش مرحوم آیت الله آخوند خراسانی بود، به خوبی به یاد داشت که پس از رخنه ایادی بیگانه در امر مشروطه و شهادت شیخ فصل الله نوری، مرحوم آخوند چگونه از اقدامات خود پشیمان شده بود و لذا از دخالت در امور سیاسی که به گفته خودش سر نخ آن در دست اجانب بود سخت هراس داشت. خود آن مرحوم می فرمود: «از آن موقع که دیدم مرحوم استاد آخوند و مرحوم نائینی که آن همه زحمت در تاسیس و تداوم کار مشروطه متحمل شده بودند پس از شهادت حاج شیخ فضل الله و حوادث دیگر ملول و افسرده شده اند، حالت وسواسی برای من پیدا شده است که تا یک واقعه سیاسی پیش می آید از اقدام فوری حتی الامکان پرهیز می کنم مبادا کاری به زیان مسلمین انجام گیرد. خیلی ها به این وسواس و اضطراب من در امر سیاست ایراد می گیرند ولی من هم نمی توانم جز این رفتاری داشته باشم.»(www.ir-psri.com/Show.php?Page=ViewArticle&ArticleID=98)
سئوال:آیا به حجم ترافیک اینترنت که تا سال خمسی مصرف نشده است خمس تعلق می گیرد ؟
اگر در بازار قابل خرید و فروش بوده و مالیت داشته باشد خمس دارد.
تصویردعای وضو