ب) نظريه كاشت يا پرورش

نظريه كاشت يا پرورش جرج گربنر، بر كنش متقابل ميان رسانه و مخاطباني كه از آن رسانه استفاده مي‌كنند و نيز بر چگونگي اثرگذاري رسانه‌ها بر مخاطبان تأكيد دارد. فرض اساسي اين نظريه اين است كه ميان ميزان مواجهه و استفاده از رسانه و واقعيت‌پنداري در محتوا و برنامه‌هاي آن رسانه، ارتباط مستقيم وجود دارد. به اين صورت كه ساعت‌هاي متمادي مواجهه با رسانه‌اي خاص موجب ايجاد تغيير در نگرش‌ها و ديدگاه‌هاي موافق با محتواي رسانه مي‌شود. در واقع، نظريه پرورش با تعيين ميزان و نوع برنامه‌هاي مورد استفاده از رسانه‌ها، ميزان تأثير را مطالعه مي‌كند تا به سازوكار و چگونگي تأثير دست يابد.
بنابراين، با استفاده از اين نظريه مي‌توان برداشت كرد كه ميزان، مدت و نوع مواجهه و واقعي تلقي كردن محتواي سايت‌هاي اينترنتي بر تغيير ارزش‌هاي ديني كاربران اثر مي‌گذارد. بدين معنا كه هر چه ميزان و مدت برخورد بالا ‌رود و هر چه كاربران محتواي دريافتي را واقعي‌تر تلقي كنند، بيشتر از رابطه خود با اينترنت در جهت بازبيني هويت ملي‌شان بهره مي‌برند. ازاين‌رو، احتمال اثرپذيري آنها بيشتر است. هر چه كاربران، كمتر در معرض اينترنت باشند و محتواي دريافتي را غير واقعي‌تر تلقي كنند، هويت ملي‌شان كمتر متأثر از فضاي اينترنت خواهد بود و كمتر از رابطه خود با اينترنت در جهت بازبيني هويت ملي‌شان سود مي‌جويند. ازاين‌رو، احتمال اثرپذيري آنها كمتر است.
همچنين نوع برخورد، يكي ديگر از عوامل اثرگذار بر هويت ملي كاربران از نگاه نظريه پرورش قلمداد مي‌شود. در پژوهش حاضر، از اين نكته چنين سود مي‌جوييم كه هر چه كاربران بيشتر در مواجهه محتواي سايت‌هاي خبري، علمي و آموزشي باشند، احتمال اثرپذيري آنها بيشتر است. برعكس، هر چه فرد بيشتر در معرض و برخورد محتواي سايت‌هاي تفريحي و سرگرمي باشد، احتمال اثرپذيري آنها كمتر است. با اين حال، ميزان اثرپذيري كاربران در استفاده از اينترنت با توجه به متن اجتماعي و شرايط فرهنگي كه فرد در آن زندگي مي‌كند، متفاوت خواهد بود. (همان: 83)
بسياري از كاربران اينترنت ارزش‌هاي منتقل شده از اين رسانه را نمي‌توانند درك كنند، در حالي كه با تكنيك‌هاي خاص مي‌توان برخي از مُعرِّف‌هاي تأثير روي كاربران را سنجيد. وقتي كاربران به يك محرك ارزشي عادت كنند، ديگر آن را بد يا منفي نمي‌دانند. بسياري از انسان‌ها معتقدند و مي‌دانند كه مواد مخدر مثلاً ترياك يك چيز بد است؛ زيرا توانايي جسمي و فكري و قدرت تصميم‌گيري را كاهش مي‌دهد، ولي اگر به همان انسان‌ها با روش‌هاي مختلف، بدون آنكه آنها ادراك كنند، به تدريج، مقدارهاي كمي ترياك خورانده شود و آنها به آن مقدارها عادت كنند، آنها ديگر آن را چيز بدي احساس نمي‌كنند. به همين ترتيب، اعضاي يك جامعه پيش از تغيير ارزش‌هايشان، ارزش‌هايي را كه قرار است به آنها انتقال يابند، منفي ارزيابي مي‌كنند، ولي پس از مدتي كه ارزش‌هاي جديد با ظرافت و زيركي، بدون آگاهي خودشان به آنها انتقال داده شد، به آن عادت مي‌كنند و آن را چيز خوبي مي‌دانند. به همين طريق، ديگر ارزش‌ها مثل روحيه ايثار و انسان‌دوستي، با روش‌هاي زيركانه، به روحيه سودجويي تبديل مي‌‌شود، بدون آنكه عموم انسان‌ها متوجه اين تغيير شوند. (رفيع‌پور، 1378: 13)

ج) نظريه رابطه كلمه و معنا

تأثيري كه رسانه‌ها بر معاني ما از كلمات مختلف دارند، ممكن است ساده يا پيچيده باشد. براي مثال، از طريق مطالب چاپي، فيلم، راديو و تلويزيون و اينترنت، مخاطبان مي‌توانند كلمات جديدي را ياد بگيرند. در نظريه رابطه كلمه ـ معنا دست كم چهار روش ممكن وجود دارد كه با به كارگيري آنها نمايش‌هاي رسانه‌اي مي‌توانند در شكل‌دهي فرآيند پذيرش يا اصلاح ساختار اجتماعي معناسازي واقعيت‌ها نقش ايفا كنند. اين روش‌ها عبارتند از:
يك ـ تأسيس: فرآيندي كه در آن، كلمات و معاني جديد، بخشي از نظام زبان ما مي‌شوند.
دو ـ گسترش: به معناي توسعه معاني پيشين كلمات است. مردم از اين طريق، معاني جديد لغات را مي‌آموزند؛ يعني درباره نمادها و معاني كه پيش‌تر در ذهن داشتند، روش استفاده جديدي مي‌يابند.
سه ـ جابه‌جايي: عبارت از كنار گذاشتن معناي پيشين و ترويج يك معناي جديد از طريق ارائه دادن برنامه‌هاي رسانه‌اي و تبليغ لغت جديد در اين گونه رسانه‌هاست.
چهار ـ تثبيت: در اين مورد، مخاطبان رسانه‌ها كم و بيش همان معنا را كه در نمايش‌ها به آن استناد مي‌شود، به كار مي‌گيرند. (ملوين دفلور، 1387: 640)
اين مراحل در تغيير ارزش‌هاي ديني نيز جاري هستند؛ يعني نخست معناي كلمات ديني تأسيس مي‌شوند؛ بر اساس بينشي كه در رسانه‌ها همچون اينترنت وجود دارد. سپس اين معناي تأسيس شده گسترش مي‌يابد و پس از گذشت زماني، معناي اصلي كلمه ديني جابه‌جا مي‌شود. در نظر كاربران، معناي كلمات ديني همان معنايي است كه در طول زمان از رسانه‌ها تبليغ شده است. در نتيجه اين فرآيند، معناي مورد نظر رسانه‌ها تثبيت مي‌شود. براي مثال، حيا، عفت، راست‌گويي، امانت‌داري، ايمان، تقوا، احترام به والدين، صله رحم، حجاب، امر به معروف، نماز، روزه و غيره كه يك ارزش ديني خوانده مي‌شوند، در افكار عمومي، برداشت‌هاي معيّن و مشخصي دارند. با اين حال، ممكن است كساني از روي دشمني، به تحريف معاني اين ارزش‌ها دست بزنند و آنها را بر اساس برداشت‌هاي شخصي خود در اينترنت تبليغ كنند و بر مخاطبان نيز با تكنيك‌هاي هنري خاص اثر بگذارند؛ چراكه موجب شده‌اند معاني و تفاسير پيشين كه مخاطب از اين ارزش‌ها در ذهن داشت، تغيير كند. بنابراين، رسانه‌ها اثرگذاري‌هاي ظريف، دقيق و پيچيده‌اي بر كل رفتار ما دارند. براي اثبات اين مراحل لازم است به آسيب‌هاي فرهنگي كه اينترنت در راستاي تغيير ارزش‌هاي ديني تا هم‌اكنون داشته است، نگاهي بيفكنيم تا معلوم شود اينترنت با چه سازوكارهايي مي‌تواند ارزش‌هاي ديني ما را تغيير دهد.